۱۱ پاسخ

اون فقط ی شیاد بوده
تو بچتو ب خدا بسپار فقط

هر روز برای سلامتی پسرت آیت الکرسی بخون و 4 قل بخون صدقه بنداز
اون دیده تو ی مادر نگرانی این چرت و پرت و گفته به خیاله اینکه بری کل زندگیتو بهش بدی برای نجات جون بچت اصلا اهمیت نده دعا نویسی که پول بگیره اونم زیاد مطمعن باش شیاده

عزیزم خیلی از دعا نویس ها فقط صرفا به خاطر پول یا احساسات آدما بازی میکنن تا پول بیشتر و بدون درسر بگیرن . تو برای اینکه خیالت رو راحت کنی برو پیش یه دعا نویس خدا شناس هیچی از حرف مرده نگو ازش برای پسرت سرکتاب بگیر تا خیالت راحت بشه

اصلاااااا دل نگرون حرف اون ادم نشو .. نعوذ بالله مگ خدا بوده ک از روز تولد و مرگ آدمی باخبر باشه .. 🤦‍♀️

دعانویسا همه کلاهبردارن اگه این چرت و پرتارو نگن کسی بهشون پول نمیده

وای دیوونه شدی؟؟بهتر پول ندادی اونا دعا‌مینویسن بچه ی سالمو مریض و محتاج میکنن که تا اخر عمرت بیوفتی دنبالشون هی پول بدی...سمت شوهرم یدونه دعانویس هست تو فامیل فقط اون بچش اوتیسم داره..سمت ما هم عموی بابام دعانویس بود ازینایی که جلو پاش گاو میکشتن..بچه هاش تیکه تیکه شدن کلا نسلش منقرض شد..اصلا فکرتو آلوده نکن چون به هر چی زیاد فکر کنی خدایی نکرده سرت میاد

از کجا پیدا کردی دعانویسو منظور میدونی کاراش مطمئنه؟

توروخدا این فکر از سرت بیرون کن هرچقدر بیشتر بهش فکرکنی بیشتر درگیرش میشی و انرژی منفیش میگیره اون فرد یه شیاد بوده فقط عمر دست خداست 🙁این ادما چطوری میخوان اون دنیا جواب بدن نمیدونم ولی بهش فکر نکن اصلا هرچقدر فکر کنی بدتره واقعا واینکه براش صدقه بده انشاالله که خدا خودش پشت و پناه بچه ات باشه 🥺

میدونستی هر اتفاقی تو اطرافمون بیوفته حاصل فکرای خوده ماس؟؟ ب هرچی فکر کنی همون میشه پس چرا ب چیزای مثبت و خوب فکر نمیکنی

هیچ کس جز خدا از یه ثانیه دیگه خبر نداره، پس دل بسپار به خدا، عمر دست خداست

این حرفارو باور نکن من مامانم خواهر دومم نوزاد بود انقدر تب داشت تشنج کرد سال 60 مامانم براش کفن و کافور گذاشته بود کنار الان 2 تا بچه داره اینجوری نگو ازش مواظبت کن

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه هفته سی‌وپنجم بارداری
خانما من با خواهر شوهرم و جاریم وسطی خیلی دوستیم با جاریم ک قبل عروسی دوست بودیم .من ک باردار شدم ب این دوتا گفتم ک دوقلو باردارم ولی گفتم ب کسی نگن اونا هم استقبال کردن گفتن اره براچی بگی نمیخواد بگی .سرکلاژ کردم استراحت مطلق شدم مجبور شدم ب مادر شوهرمم گفتم .
در صورتی ک هیچ کدوم از فامیل های من اصلا خبر نداره حتی باردارم
من ب مادر شوهرم گفتم ک نمیخوام کسی بدونه دو قلو باردارم الکی خودمو بندازم رو چشم و اینکه من خودم از وضعیتم هنوز مطمئن نیستم
.گفت خب شکمت پیداس نمیشه اگه کسی پرسید دروغ بگم
من فقط میگم ک اره بارداره .
حالا من بعد انومالی بهش گفتم جنسیت دختر و پسرن
.یک ساعت بعد دیدم کل فامیل بهم زنگ ک تبریک بگن.
من خیلی ناراحت شدم ک رفته ب همه کفته
و این ک ب همه گفته پسره
چرا نگفته دختره؟؟؟؟؟
اصلا من شاید میخواستم جشن تعیین جنسیت بگیرم
ب شوهرم گفته بودم الان میگه همه میدونن دیگه چ جشنی بگیریم
.
خلاصه دیشب اومده خونمون باهام بحث میکنه
خیالش راحت شده ب همه کفته باردارم اونم پسر
الان داره باهام بحث میکنه دعوا میکنه چرا نمیزاری بگیم دوقلو بارداری
گفتم دلم نمیخواد من هنوز جرات ندارم برا خودم لباس بارداری بخرم از بس ک همش چالش و استرس دارم
حالا میگه اگه نمیخواستی کسی بدونه دو قلو بارداری چرا پس به صبا(جاریم)گفتی ولی ب جاری بزرگت نگفتی چون جاری بزرگه بچه خواهرشه