من ازوقتی ک دخترم دنیاامده وسواسی ترشدم
نسبت ب دخترم دیگ بیشتر یک ثانیه نمیتونم ازخودم دورش کنم اینقدر کاردارم ولی دلم رضا نمیشه ک پیش کسی بزارمش
هیچکس
اینقدر اذیت میشم نمیتونم از این کارام دس بردارم
بخدا دوتا داداشم جونشون دخترمن اینقدر دوسش دارن اگ
یک بارزنگ بزنن جواب ندم مثلا دستم بند باشه سریع خودشونو میرسونن خونه تنهاچیزی ک میپرسن پناه خوبه
یا دیرجواب میدن نمیزارن من حرف بزنم فقط میگن پناه خوبه چرا دیرجواب دادی و...
ولی وقتی میبوسنش هی میگن نکنین نبوسین
میدونم دوسش دارن از روی دوس داشتنه ولی من اینقدر ت مطبا بچه های مریض دیدم ویروس گرفتن یا ت همین گهواره
برافوبیا شد وقتی میخان بغلش کنن میگم اول دستاتونو بشورین بعد بغلش کنین میدونم ناراحت میشن ولی دست خودم نیس حتی همسرم میخاد نزدیکش بشه میگم دستاتو بشور بچه رو فقط پاهاشو ببوس
مامانم دردکم میکنه
ولی بقیه ناراحت میشن خودمم عذاب وجدان میگیرم دست خودم اصلا نیس شماهم همیجورین یامن این وسواسو گرفتم🫠😬
#کولیک
#شیرخشک
#رفلاکس
#نفخ
#بارداری

تصویر
۸ پاسخ

مهمترین چیز بچست ناراحتی بقیه اهمیتی نداره بوسیدن نوزاد ممنوعه مخصوصا الان که فصل آنفولانزاست خدایی نکرده نوزاد آنفولانزایی چیزی بگیره باید بیمارستان بستری شه ، با لحن خوب و مودب به بقیه این نکات رو بگو عذاب وجدانم‌ نگیر اسم این رفتارم وسواس نیست شما اطلاعات داری راجع به این موارد بقیه نمیدونن

منم حس میکنم اینطوری باشم و خیلی بده میگن ادم از هرچی بترسخ سرش میاد نباید اینقد حساسیت به خرج داد چون خودمون بیشتر اذیت میشیم چیزی نمیشه عزیزم بسپارش به خدا

کار خوبی میکنی عزیزم منم همینم به فکر خودت و نینیت باش ♥️

ای واااااای دختر من الانم اینطورم
هرکی میاد از بیرون باید دستاشو بشوره بعد پسرمو بگیره

نباید دستش ب پاش یاجایی بخوره یه وقت آلوده نباشه
تو صورت بچه حرف نزنن ک نفس بخوره مریض بشه خدایی نکرده
منم مثل شما خیلی حساسم

سردخترم اینطور بودم🤦🏻‍♀️

واقعععآ کلافه کنندس

کار خوبی میکنی
ولی بزرگتر که بشه بهتر شو

چرا یکی نیست بچه ها منو بگیره من بخوابم 😅

ن عزیز من خیلی حساس نیستم ولی مراقبشم

نه من از خدامه یکی اینو نگه داره برم یکم بخوابم

سوال های مرتبط

مامان 🎀دلوین🎀 مامان 🎀دلوین🎀 ۱۲ ماهگی
درد و دل
بعد از بارداری اینقدر از همسرم متنفر میشم گاهی ک دلم میخاد فقط ازش جدابشم و با دختر تو خونه جدا و تنها و دوتایی زندگی کنیم
همسرمن یکی از خصلتای بدی ک داره اینه ک تو خونه اصلا کمک ب بچه داری نمیکنه و قشنگ دخترم تک والدی داره بزرگ میشه و مخصوصا وقتی خودمون ۳ تا تو خونه هستیم ولییی امان از وقتی ک یک نفر بجز خودمون پیشمون باشه یا توخونه مهمون باشه از همون دم ورودی قربون صدقه دخترم میشه و میاد بوس و بغلش میکنه و باهاش قشنگ صحبت میکنه ولی وقتی خودمون تنها خونه هستیم شاید بزور بچه رو پاهاش بزاره تابش بده درحد نیم ساعت در ۲۴ ساعت نگهش میداره تو اون نیم ساعتم اینقدرمنت میزاره و غر غر میکنه سرم ک نگو بماند ک اینقدر بهم عذاب وجدان میده ک چرا بچه رو نمیای بگیری ازم و نمیبینی گریه میکنه و فلان.خدا بسرشاهده اون نیم ساعتم ک دستشه من دارم تند تند کارامو میکنم
بعضی اوقات اینقدر متنفر میشم ازش ک حتی نسبت ب گریه های دخترم هم بی حس میشم و دخترم شاید ۵ دقیقه گریه میکنه ک بیاد بغلم ولی من تو اون لحظه واقعا بی حسم نسبت بهش ولی امان از وقتی ک بغلم میکنمش و چشمای اشکیش رو میبینم قلبم میشکنه بخاطر اون ی قطره اشکی ک تو چشماش برق میزنه و بهم زل میزنه و نگاهم میکنه
کاش خدا کمکم میکنه .بریدم از این زندگی
همیشه فک میکردم بعد ۷ سال ک بچه دار بشم قطعا تفاهم میرسیم باهمسرم ولی بعد بچه داری همه مشکلات دوباره پررنگ تر شدن و مایه عذاب من