۷ پاسخ

تا سرماه چیزی نمونده ک بزار بگیره
حالا احیانا نگرفت خودت بگیر
چون بگیری میگه حتما دوست نداره من برای نوه م بگیرم

بخر سر ماه کارتشو بگیر بگو مامان بده خودم برم بخرم ببر بریز کارتت

من بودم همون لحظه میخریدم نمیزاشتم حتی تا خونه گریه کنه🥲

من باشم خودم میگیرم ب مادر شوهرم میگم چون گریه کرد نگرفتم براش عذاب وجدان داشتم واقعا هم اگ این اتفاق بیوفته از عذاب وجدان خودم میخرم ب مادر شوهرم میگم خواستین یکی دیگ براش بگیرین اینو خودم میخاستم بگیرم چون ب دلم موند بچم گریه کرد

تا حالا یادش رفته

صبر کن بزار مادرشوهرت بگیره
اگه سر ماه نگرفت خودت بخر

صبور باش خواهرم بزار بگیره عه

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها