۱۰ پاسخ

نمیدونم چرا ولی با عقل جور در نمیاد شاید دخترت ب جایی خورده قبلا و متوجه نشدی وگرنه چرا باید ی دختر ۱۴ساله بچتو بزنه یا اذیتش کنه؟گریشم حالا واس این بوده ک از قیافه دختره ترسیده یا احساس غریبی کرده واسم پیش اومده ک دختر من یوقتایی یسریا رو میبینه بی دلیل ازشون میترسه یا بی دلیل گریه میکنه همین ک اونا دور میشن ساکت میشه

مریض روانی کاش همونجا میفهمیدی ترتیب شو میدادی اعصابم‌خورد شد

برمیگشتی میرفتی میگفتی بهشون،قبول نمیکردن میگفتی دوربینارو بیارید چک کنید

اگه دوربین دارن میتونی چک کنی ببینی قصدش چی بود .چرا اخه باید بچه رو بیشکون بگیره

عجب ک....ک ش ی بودهههه دخترک ک و ن ی....چه اشغال خدا لعنتش کنه من بودم امارش در میاوردم می‌فهمیدم چیکارش کنم

14ساله .چقدر ابله

بعضی بچه ها بوی از ادب نبردن وحشی ان

ای دهن کسی ک اون بچه رو تربیت کرده

واه مردم مریضن

وای خدااااااا چرا نیشگون بگیره اخه🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۲ سالگی
جایی مهمونی بودیم دخترم لج امد و جیغ میزد،شوهرمو صدا زدم بیا ببین داره جیغ میزنه.(از شوهرم حساب میبره هم وابستشه هم حساب میبره)تا شوهرم پاشه مادرشوهرم زودتر پاشد امد گرفتش،گفتم مامان بده به باباش،گفت نه ساکتش میکنم،گفتم نه بده باباش،ساحل نباید جیغ بزنه،شوهرم دخترمو گرفت باهاش حرف زد که نباید جیغ بزنی و رفتن بازی کردن و ساکت شد
امدیم خونه،موقعه خواب باز جیغ که گوشیت رو بده بهم هی خاموش روشنش کنم،منم ندادم جیغ جیغ که مادرشوهرم امد بالا😐(طبقه بالاشونیم)در زد شوهرم گفت برو پایین،در رو باز کرد امد تو که بیا رو پای من بخواب،گفتم برای خواب نیست لج گوشی داره،این بین شوهرم ۳ بار بهش گفت برو پایین.منم ساحل گرفتمش بردم با مسواک سرگرمش کردم و ساکت شد و امدیم دخترم دید مادرشوهرم نیست باز داشت لج میومد،شوهرم گفت صدبار بهش گفتم هر صدای امد زرتی نیا بالا،نمیفهمه
🫠واقعا چرا متوجه نمیشه!؟وقتی میگیم نیا بالا و بچه بیشتر لج میاد!؟
اگه دیشب همچین اتفاقی میوفتاد،من اصلا لباسم مناسب نبود که مادرشوهرم ببینتم،به شوهرمم گفتم که من لباس باز نمیپوشم بخاطر اینکه مادرت میاد بالا و من سختمه
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


دوباره من اومدم با مشکلات تموم نشدنی


خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چکار کنم یه بار میگم یه سمی چیزی هم خودم بخورم هم به دخترم بدم همه چی تموم بشه



دیروز رفتم همراه شوهرم به دخترم دمپایی خریدم شوهرم برای دخترم یه جوجه اردک هم خرید اومدیم خونه ساعت ۸‌ شب دخترم نمیترسه اردک میگرفت تو دستش برادر شوهرم ۱۸ سالشه یه جور دست دخترم فشار میداد دست دخترم رو محکم گرفته بود که اردک رو از دستش بگیره بخدا دخترم غش کرده بود از گریه شوهرمم صداش در نیامد به داداش بگه نکن من خودم دستش ول کردم گفتم تو چکار داره باباش براش خریده که بازی کنه برادر شوهرم سرم داد زد بهم عوضی ل ا ش ی جلو شوهرم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم همه شون یه حرفی بهم زدن شوهرم راهش گرفت رفت خونه عمش الان هم شوهرم از من ناراحته هم خانوادش مگه من کاری بدی کردم همین برادر شوهرم دو روز پیش یه ته گوشی زد دخترمو هیچی نگفتم







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری