۱۳ پاسخ

اووووه تا دلت بخواد
مدام شک داشتم بهش
در حدی بود ك ی بار اومدم حالابا ۹ ماه شکم
رفتم پشت تخت قایم شدم
ببینم با کسی از سرکار میاد یا ن
اصلا نفس هم نمی کشیدم داشتم می مردم
دیدم اومد گرفت خوابید ...
فکر می‌کردم با زنی دختری چیزی میاد خونه

عزیزم اگه ب شوهرت اعتماد داری الکی فکرتو درگیر نکن البته ب شغل وشرایط کاریش هم بستگی داره شوهرمن جوری بودسرش قسم میخوردم حتی بایکی میدیدمش شک هم نمیکردم با یکیه ولی رفت اژانس کارکنه از من خیلی سرد شد من هم دوران بارداریم بودبعدش ک زایمان کردکلا ولم کردحتی پیشمم نمیومد هی میگف پسرم چقدرزشته یابهم میگف توانرژی منفی میدی بهم حالمو بدمیکنی موندتاپارسال میدیدم خیلی چیزاش تغییرکرده ازم فرار میکردولی انگارنمیخواستم باورکنم تااینکه ریزمکالماتشودراوردم دعوا کردیم رفت ۳روزخونه نیومد۱۰باربعداون مچشو گرفتم فایده نداشت اینوزنگ میزدم فش میدادم عقب میکشیدیکی دیگه روپیدامیکرد الان چندماهیه اژانس نمیره خیلییییی بهترشده هی میگه برم اژانس یامیگه نمیتونم بیکاربمونم میگم میشینی توخونه گشنه میمونیم ولی اژانس نمیری اون روز خیلی اصرارکرد گفتم یه قرص... میزاریم خونه میری سرکار اگه خطایی ازت ببینم همون لحظه قرص ومیخوری ومیمیری برای من خیلی هم بهتره برای مردنت عذاداری کنم تا خیانتت بهش برخورد ولی من دیگه نمیخوام اون شبا ک تاصبح بیدارمیموندم وگریه میکردم برگرده

باهاش درباره چیزی که تو ذهنت میگذره صحبت کن حتما بگو همچین حسی دارم تا مشکلت حل بشه عزیزم شاید حرف زدن مشکلت رو برطرف کنه

من همش بهش شک داشتم بخاطر هورمون هرچند با اینکه باردار بودم اما هرجور بود نیاز شو برطرف میکردم تب گرمی داشت هر دیقه میخاس اما نرفت دنبال این کار ولی بچه ام که به دنیا اومد خیلی درگیر بچه بودم خسته میشدم اینا کم شده بود رابطه مون تا اینکه فهمیدم باکسی

خب همش ک رابطه نیس مدلهای دیگه میشه نیازشونو برطرف کرد
اما نگران نباش بسپار به خدا ‌ انشالله ک هیچوقت این اتفاق نمی‌افته

من مشابه افکار تورو بعد زایمان داشتم
مثلا فکر میکردم شوهرم قراره منو ول کنه و بچه رو هم ازم بگیره😂بااینکه شوهرم بنده خدا از بی خوابی های شبانه بخاطر رادوین حال حرف زدنم نداشت چه برسه به این کارا
بخاطر تغییرات هورموناست اینجور فکرا
آروم باش و سعی کن این افکارو از خودت دور کنی❤️

عزیزم از راههای دیگه استفاده کن،حتما ک نباید دخول باشه،
من ازین فکرا نمیکردم چون نمیذاشتم بهش فشار بیاد یه راهی پیدا میشه بالاخره

هی . من ک مچشو گرفتم .فکرم ب یقین تبدیل شد . الان سه ماه گذشته از اون ماجرا . کار هر روزم گریست .ولی دارم زندگی میکنم باهاش

خدا لعنت کنه همه مردا اینجوری بی درک

تو این گرونی کی ب خیانت فک میکنه بنظرم الکی اعصابتو خورد نکن عزیزم

والا فکر نمیکنم کلا بتونم با کسی زندگی کنم که نگران این باشم که خطا کنه
خوب عزیزم از پوزیشن های دیگه استفاده کن که دخول نداشته باشی اگه خیلی نگرانی

خب نگا کنه چ مشکلی داره خیانت نکرده ک بره با یکی حضوری خالی بشه خوبه توام الان شرایطشو نداری بالاخره ی جوری باید تخلیه بشه دیگه ایراد نگیر

آره منم از این فکرا میکردم بخاطر تغییرات هورمونی من حتی خواب میدیم داره خیانت می‌کنه 😁

سوال های مرتبط

مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 هفته سی‌وهفتم بارداری
قبلنا همش با علاقه جزئیات رشد جنین رو تو هر هفته می خوندم و عکساشو نگاه می کردم و حتی تو عروسکام دنبال اونی ک دقیقا همون اندازه باشه می گشتم تا بیشتر بتونم برای خودم تصویرسازیش کنم و در واقع باهاش زندگی می کردم!

حالا اما اصلا طاقتشو ندارم حتی بخونم که مثلا این هفته چه قسمت هایی از بدنش رشد میکنه و به چه شکلی درمیاد ... 👼

حدود یک ماه دیگه موعد CVS و من هر روووز بارها بهش فکر میکنم ...
خیلی دعام کنید لطفا ... واقعا دلم داره می ترکه و هربار به شوهرم نگاه می کنم که چیزی بگم، که بگم اگه این دفعه هم ... حرفام تو دهانم خشک میشن و به چهره اش عمیق تر که نگاه میکنم می بینم اون درونش آشوب تر از منه و در نتیجه فقط سکوووت می کنم و قورت میدم همه نگرانیامو ... 😣😣😣
این روزا همش نقش بازی می کنم که آره بیا در لحظه زندگی کنیم و هنوز که چیزی نشده پیش پیش نرو به استقبالش و ماتم نگیر ولی خودم از درون واقعا دارم کم میارم ... 😔😔😔😔
خیلی سخته ...
خیییلیییی ... 💔💔💔💔