تجربه ی بارداری ۱
الان که به اواخر بارداری رسیدم دلم میخواد این مسیر پرچالش و شیرین رو مرور کنم و احساسات و تجربیاتمو با مهربون ترین مادرای دنیا به اشتراک بذارم.
قبل از بارداری تنبلی تخمدان و نا منظمی قاعدگی داشتم همیشه نگران بودم که باردار نشم شروع کردم پیگیری کردن شرایطم و دادن ازمایشات اولیه که دکترم گفت همه چیز نرماله و فقط ویتامین د بدنت پایین و اصلا مشکل تخمدان نداری بهم ریختگی پریودت هم احتمالا بخاطر استرس یا تغییر فصل و محل زندگیه.تصمیم گرفته بودم بچه داربشم همسرم اوایل میترسید و خیلی موافق نبود تازه ۹ ماه بود ازدواج کرده بودیم بعد از چندوقت صحبت کردن به توافق رسیدیم و تصمیم گرفتیم اقدام کنیم خیلی امیدی نداشتم زود باردار شم چون همسرمم واریکوسل داشت و خودمم علی رغم گفته ی دکتر هنوز حس میکردم ممکنه مشکلی داشته باشم به هرحال شروع به مصرف فولیک اسید و ویتامین د کردم و تقریبا یک روز در میون اقدام داشتم خیلی حساس نبودم روی تایم اقدام بیشتر دلی بود و چون ما کلا زیاد رابطه برقرار میکردیم خیلی برنامه ریزی نداشت فقط دیگه جلوگیری رو کنار گذاشتم

۳ پاسخ

......

ادامه…..🥴

بعدش 😁

سوال های مرتبط

مامان هیلدا مامان هیلدا ۶ ماهگی
الان که ذوزای آخر بارداری شیرینم و پشت سر میزارم و هرازگاهی استرس روزای بعد زایمان میاد سراغم فقط و فقط به این فکر میکنم پارسال به این موقع حسرت یه همچین لحضه ای رو میکشیدم اصلا امیدوار نبودم که منم یه روز باردار بشم چونکه همه بهم میگفتن تنبلی تخمدان شدید داری و اضافه وزن داری و نباید حتی جلوگیری میکردی و سنتم که بالاست و به این راحتی بچه دار و باردار نمیشی و من فقط از خدا خواستم و کفش آهنی پوشیدم و تنها دکتری که این حرفارو بهم نزد و بهم گفت عزیزم با آرامش و بدون استرس و با توکل به خدا مرحله به مرحله میریم جلو همه چیز حل میشه دکتر شیواطالبی عزیزم بود واقعا مرحله به مرحله رفت جلو با دارو و با برنامه بهم کمک کرد منی که تماما ناامید بودم بعد از چهار ماه طبیعی باردار شدم اصلا باورم نمیشد
الان که این استرسای کاذب میان سراغم فقط و فقط شکرگزاری میکنم با سلول سلول وجودم خداروشکر میکنم که همسایه عزیزم این دکتر نازنین و بهم معرفی کرد خداروشکر میکنم که مراقبتای بارداریم تحت نظرش عالی بود یه بارداری راحت و خوب و تجربه کردم، خداروشکر میکنم بخاطر حرکتای شیرین دختر عزیزم که به زودی بغلش میکنم، خداروشکر میکنم بخاطر لطفش واسه فرصت مادر شدن که بهم داد، خداروشکر میکنم واسه زایمان خیلی راحتی که پیش روم دارم و آرزو میکنم هرکی دلش میخواد واقعا این حسای قشنگ و این لحظات قشنگ و تجربه کنه
خدایا ممنونم که من و لایق دونستی که تا این مرحله جلو بیام و مطمئنم تحت حفاظت نیروهای الهی تو بقیشم به خوبی پیش میره
❤🩷❤🩷❤🩷
مامان 🎀لِیلی کوچولو🎀 مامان 🎀لِیلی کوچولو🎀 ۶ ماهگی
قسمت چهارم
رها

شب که خوابید رفتم سراغ موبایلش و فهمیدم از مدارک پزشکیم بدون اطلاع من عکس گرفته و یکی از برگه ها مربوط به قبل از عمل کیستم بود که دکتر نوشته بود احتمال از بین رفتن تخمدان و اون هم بی هیچ سوالی علت باردار نشدنم رو نداشتن تخمدان میدونست.
انگار که من احمق بودم که این همه دارو مصرف کنم و اقدام کنم در حالی که تخمدانی وجود نداشت! اصلا کیست ها کجا ساخته میشدن اگر تخمدان نداشتم؟
بگذریم از دلم که در نیاورد خودم خودمو آروم کردم و به مسیرم ادامه دادم ..
وقتی قرص ها تموم شدن سونو دادم که فهمیدم که نه تنها کیست ها خوب نشدن بلکه اینبار یه پک ۳ تایی کیست اندومتربوز ساخته بودم که باعث چسبندگی شده بود و …
انگار تمام ترس هایی که پشت سر گذاشته بودم اومدن جلوی چشمام !
و حالا پروسه‌ی سنگینی پیش رو داشتم، قطعا مجدد باید عمل میکردم، درد میکشیدم، اولین باری ک باید راه میرفتم و …
وقتی اومدم خونه دیر وقت بود و به همسرم چیزی نگفتم اینقدر حالم بد بود که مستقیم رفتم توی اتاق و شروع کردم به نماز شب خوندن و چله برداشتم.
گقتم شاید معجزه شد و با کیست باردار شدم.
اینقدر گریه کردم سر نماز که همسرم بدون اینکه بدونه تو دل من چه ترسی به جونم افتاده با من نشست به گریه .
اون شب رو یادم نمیره .. مثل روزی بود که تو مطب دکتر به من گفتن ممکنه تخمدانت رو برداریم و بارداریت پر ریسک بشه . من از عمق وجودم گریه میکردم از عمیق ترین مکان قلب شکستم …
مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت دوم
توی سی و هشت هفته رفتم و معاینه لگن شدم که ببینم وضعیتم چجوره . مامایی که قبل از ویزیت دکتر معاینه های کلی رو انجام میداد معاینم کرد و گفت لگن مناسبی داری دهانه رحم نرمه و دو سانت بازی (من خوشحال😁) از دو هفته ی قبلش یعنی از هفته ی سی و شش که شنیده بودم هفته ی امن هست برای زایمان ، ورزش های لگنی و پله نوردی رو به آرامی شروع کرده بودم و هر روز بیشترش میکردم . هر روز یا حتما یک روز در میون دوش آب گرم میگرفتم روی کمرم ، و شکمم رو آروم رو به پایین ماساژ میدادم . زیر دوش اسکات میزدم و کمرم رو تاب میدادم (این ورزش هارو طبق ویدیو های مختلفی که برای زایمان راحت دیده بودم انجام میدادم) خسته که میشدم می‌نشستم و کف پاهام رو به هم میچسبوندم و آروم پاهامو تکون میدادم به اطراف. خیلی هم به شدت انجام نمی‌دادم. این ورزش هارو به مرور زیاد کردم زمانش رو ، چون زیر دوش آب گرم به نظرم اثرش بیشتره .رابطه هم هفته ای یکبار داشتم و بدون جلوگیری از همون ابتدای بارداریم با اجازه دکترم ، البته میخواستم دو هفته ی آخر بیشترش کنم که همسرم موافقت نکرد و گفت میترسم اذیت بشی یا آسیبی به جنین برسه 🙃.