شیما خانم دیگه بچت یک ماهه شده و میتونی بری خونه خودت. مادر من سر بچه اولم ۲۰ روز پیشم بود بعد رفت. ازون به بعد هم کارهای خونه رو میکردم هم بچه داری. دختر منم از دل درد و کولیک نابود بود تا ۴ماه شبها خواب نداشتم. همه اینها رو گفتم که بدونی برای همه همینه ....دنبال اینکه کسی کارهاتو بکنه نباش ...
عزیزم کارتدخیلی خیلی اشتباهه
یعنی شما نمیتونی هم بچه داری کنی هم خونه داری؟
برای خودت سختش نکن بچت ک خوابید میتونی غذاتو درست کنی نهایتش اینه یه وعده غذا ندارین بهترین از اینه که هرخفته خونه کسی باشی و شوهرتم ازت سرد بشه
عزیزم دست مادرت دردنکنه که تاالان مراقب شمابوده ولی ازیکماه هم رد شده البته من شرایط شمارو نمیدونم ولی منم که زایمان کردم موندم خونه خودم و مامانم اومد پیشم کلا۷روزگفتم وایسه چون تا وقتی که مامانم بودکارامو انجام میداد من یجورایی تنبل شده بودم نمیدونستم از پس بچه برمیام یانه
بعد۷روزکه ازش تشکرکردم و رفت
من موندم و همسرم و پسرمون
حتا بچم مریض شد حتا ختنش کردم حتا واکسن زدم کلا تنها بودم گاهی مامانم میومد سربزنه ولی ۹۰درصدشو تنها بودم
به نظر من که پاشو برو خونه خودت بالاخره که چی باید از پسش بربیای و خودت کارای خودت و بچه رو بکنی الان که چهل روزه ت هم تموم شده مامانتم که بهت نزدیکه میاد گاهی بهت سرمیزنه دیگه اینقدر سخت نگیر هرچی زودتر بری خونه خودت زودتر روتین زندگی و بچه داریت میاد دستت
عزیزم الان لنا یکماه خوابش باید خوب باشه برنامه ریزی کن حالا تمیزکردن خونه مهم نیست غذا مهمه تایمیکه خوابه ی چیز ساده درست کن ولی برو خونه خودت نزار همسرت عادت کنه سخته ولی برو
من فقط تا ۱۰ روز خونه مامانم بودم دیگه اومدمخونهخودم تازه دختر۴ساله هم دارمبه همه کارامم میرسم تا پسرمخابه تندتند کارا میکنم ظهرا دخترمآماده میکنمغذا خوراکی میزارم واسش اسنپ میگیرم ببرمش مهدکودکتازه پسرمم با خودم میبرم.فقط شوهرم شبا دخترممیخابونه همین.وگرنهمن همزمان همبچه شیرمیدم هملقمهمیکنمواسه دخترم🙂 تازه واکسن ۲ماهگیپسرمم خودمتنها بردم دخترممهمراهم بود.من همهچیمخودم هستم حتی حمام کردن پسرم.اصلا دوس ندارممنت کسی واسم باشهیا منتظربمونمکسی کارام بکنه.الانزانودرد دارمبزور بلندمیشمولیبازم خودم نمیندازم
والا شوهرت حق داره😑😂تا ک قرارع اینجور پیش بری و خونه مامانت و مادرشوهرت باش🤔من بچه اولمه از دهمم تنهام حتی الانشم برام خیل سخته بچه داریو کارای خونه ولی اخرش چی؟غذا رو ک ی وقتا زیاد درست میکنم بمونه برا فردا ناهار ی وقتا از بیرون میگیریم ی وقتا ک خوابه غذا درست میکنم فریز میکنم بهرحال ادم باید مدیریت کردنو بلد باشه گردگیریو جارو و فلانم با شوهرم تقسیم کردیم
برا واکسنم بچه تا بیست و چهارساعت اذیته حالا اون ی شبو برو خونه مامانت یا مامانت بیاد پیشت🤷🏻♀️
والا عزیزم بنظرم واس خودت سخت نگیر بزو خونت لازم نیس که مثل دسته گل باشه خونت همون در حد معمولی تمیز کاری کنی کافیه
من مامانم بعد ۱۵ روز ک خونه ما بود رفت خونشون حالا هفته ای یکبار گفتم بیاد بچه رو نگه دارع من اساسی خونه رو تمیز میکنم تا هفته بعدش کارهای روزمره رو انجام میدم
در ضمن که ی بچه دیگ دارم همه کارهام دوبرابره
تمیز کاری خونه در حد تعادل انجام میدم
نهار شامم که مثل همیشه به راهه
اگه زیاد وابسته بشی شاید واس خودت سخت بشه بعدا
شاید چند روز اول سختت باشه ولی عادت میکنی
ببخشیدا البته امیدوارم بدلت نیاد
شام درست میکنی زیاد درست کن ناهار همونو بخورید
برو خونه خودت.با گریه های بچت یا شوهرت ترجیح میده بمونید یا میگه برگردید پیش مامانت...حالا بگیم تصمیم گرفتی بمونی خونه خودت.هفته ای یک یا دوبار میگی کسی بیاد غذا بپزه یا مرتب کنه کمکت.و بدون تو کل دنیا میلیون ها زن هستن تو تنهایی و غربت از این مرحله گذشتن سخت هست ولی شدنیه.موفق باشی عزیزم.
ولی خیلی حوصلت میکشه که خونه بقیه بمونی
من ی شب میرم مهمونی خونه مامانم و مادر شوهرم با اینکه مهربون و حامی هستند اما فقط میخوام بیام خونم
راستش نمیدونم چه جوریه
اما من حتی وقتی شوهرمم خونست نمیتونم درست بچه داری کنم
انگار اون تنها بودنه اون فقط تو و بچه بودنه ی قدرتی رو توی ادم بیدار میکنه که اون قدرت وقتی بقیه هستند خاموش میشه
من وقتی شوهرم میاد کلا بچه داری یادم میره
وقتی بقیه هستند کنترل بچه از دستم خارج میشه
خلاصه که وقتی تنها بشی قدرتشم به دست میاری
من دیگه هر از گاهی خسته بشم میرم خونه مامانم نگهداری بچه هنوز با خودمه ولی خوابوندنشو در اختیار بقیه میذارم که بخوابوننش و تو اون چند لحظه میتونم یکم لش کنم🤣🫠
دیگه با این کامنتا فک کنم فهمیدی باید چیکار کنی🤣
قربونت چون ازمون نظر خواستی میگم وگرنه به من هیچ مربوط نمیشه …
من تا ده روز موندم خونه مادرشوهرم خسته شدممم تا اونجاهم بودم خودم کارام میکردم فقط بنده خدا غذا اینارو درست میکرد بعد از ده روز اومدم خونه خودم تنها کارارو کردم بچرو میخوابوندم کم کم تیکه تیکه کارارو میکردم ، به مرور همه چی با گذر زمان اوکی میشه میفته رو برنامه
اصلا بزار خونت شلخته باشه بزار غذات سرموقع حاضر نباشه اما همینکه خونه خودتی خوبه ، تا کی یکی پیشت باشه قربونت تهش فقط خودتی و خودت …
عزیزم منم تو شرایط شمام ؛ اولین تجربه ی مادریم ؛ بچه ای که شب ها دل درده ولی خب تا کی میخوای این طرف اون طرف باشی ؟
به قول مامانم یه سال خونه یه سال بچه
اصلا نگران غذا و تمیزی خونه نباش
بالاخره همه میدونن شرایط بچه داری چجوره
یه روز میرسی غذادرست کنی یه روز نمیرسی
اینجوری هرچی بیشتر وایسی وقتی که برگردی خیلییی سختت میشه
یه بار امتحان کن میبینی که از پسش برمیای کلی هم بعدش به خودت افتخار میکنی
من که دوتا پشت سرهمی دارم فقط دارم میدوام کارهای خونه و غذا هم خودم درست میکنم تو میتونی از پسش برمیای زودتر بدو برو خونه خودت زندگیت و به روال قبل برگردون
درکت میکنم که چقدر سخته هم بچه داری هم خونه داری
اما یه روز بگو مامانت بیاد لنا رو بگیره و تو خونه ات رو تمیز کن،غذای خوب بپز و به خودت برس
بعد که رفت
شوهرت میاد و دیگه بمون خونه خودت
مامان من با زور نگهم میداره خونه خودش چون خودش دوتا بارداری سخت داشته
میگه نمیخوام تو اذیت بشی
ولی بعد از به دنیا اومدن نیهان اتمام حجت کردم که اون باید بیاد خونه من چند روز بمونه،هرچند مادرشوهرم اینا هم میان و خیلی سخته
ولی بعدش دیگه میخوامتنها باشم.
سختی کار شما اینه یه مدت غذاهاتون حاضری میشه یا از بیرون میخرید
کم کم دستت میاد دیگه
همه چی به عادته.تلاش کن به روال عادی زندگی خودت عادت کنی.هرچی سخت بگیری سخت تر میشه و میگذره
من حق رو به شما میدم چون اگر خواب شبم کمتر از هفت ساعت باشه .شدیدا سرگیجه میگیرم و صبا نمیتونم به کارام برسم .توان بدنی افراد متفاوته میدونم چقدر برات سخته
منم مثه شما بودم،با این تفاوت که همش خونه مامانم بودم
البته ده روز اومدم خونه خودم ولی مامانمم اومد
نگم ک چقدرررر شوهر غرررر زد
ولی خب دیشب اومدم خونه
من حال روحی ایم بهم ریخته س ،البته خداروشکر خیلی بهتر شدم نسبت ب اول
باید عادت کنیم دیگه
واقعا هم سختهه به مامانم عادت کردم
باید چن روز تحمل کنم ،تا ب زندگی عادی برگردم
منم بچم یکسره چسبیده شیر میخوره. شب که شوهرم میاد ده دقیقه بچه رو نگه میداره من خورشت فردا رو میزارم برنجم فردا.
عزیزم میدونم خیلی سخته ولی برو خونت همسرت که اومد خونه بچه رو بده بهش پاشو همه کاراتو بکن هفته ای یک بارم یا برو خونه مامانت یا اون بیاد تو استراحت کن چون اینجوری نمیشه که همه ی ما تو این شرایطیم
من ک تنبلمو اصلا حوصله کار کردن ندارم ولی دیگه از یجایی برگشتم خونه خودم کارامو مبکنم دیگه بااین شرایط کنار اومدم کم کم خواب بچتم خوب میشه واسه شکم دردشم ببر دکتر شاید مشکل دیگه داره وزنش کنترل کن شاید سیر نمیشه و گریه میکنه کلا از دکتر بپرس
عزیزم چقدر سختش میکنی تو این دو رو زمونه کسی نمیتونه ادمو درک کنه سعی کن بمونی خونه خودت به شرایط عادت کنی و توقع از کسی نداشته باشی اینطوری خودت هم پیدا میکنی هم با شوهرت و دخترت سرگرم میشی از شوهرت هم بخواه که کمکت کنه ، خونه رو بچه بزار پیش مادرت بیا تمیز کن بعد برگردین دوتایی جمعه ها هم همراه همسرت تمیزکاری کن
خب همسرتونم بیاد شام بخوره یا بمونه شبا کنارتون
شوهرت کلا شبانه روز نیست؟سرکاره همش؟
بلاخره ک چی؟تا کی میخوای ادامه بدی این وضعو؟باید بتونی خودتو بچه تو زندگیتو جمع و جور کنی
هرچقدر سخت ولی باید بتونی به نظرم برو خونه خودت نهایتش اینه تخم مرغ میخوری یا از بیرون غذا سفارش میدی بلاخره مادر شدن مسئولیت سنگینیه باید باهاش کنار بیای
ببین عزیزم خداروشکر با مادرت تو یه شهر هستید و راحت رفت واحد میکنی و مشکلی پیش بیا زود میاد ماها که تو غریبی هستیم ۶۰۰/۷۰۰ کیلومتر فاصله داریم با مامانمون چی بگیم 🫠من مامانم ده روز اومد پیشم دو هفته هم من رفتم دیگه از یک ماهگیش تنها بودم با کولیک و دل درد و گریه های شبانه کارهای خونه غذا همه چی دست تنها بودم خداروشکر خدا قدرتی داد که از پسش براومدم
توهم برمیای کافیه بخای
بعدم قزار نیس همه چی کامل باشه و مثل قبل بچه باشه
مهم نیس خونه بهم ریخته باشه مهم نیس جارو نزنی
مهم اینه به بچه ات برسی چند وقت بگذره به همه کارات میرسی
من 20سالمه زایمانم طبیعی بود حتا یه روز هم نخوابیدم پسر مو ان ای سیو بسترس کردن رفتم موندم پیشش 10روزم که در اومد اومدم خونه خودم تک تنها شوهرمم همش سر کار بود شام نهار با یه بچه کولیکی شبا تا 5بیدار بودم یدونه کمک دست هم نداشتم شوهرمم صبحا میرفت سرکار نمیتونست بیدار بمونه
ماهایی ک ن خواهر داریم ن مادر داریم و از روز اول خودمون بودیمو خودمون چی بگیم؟؟؟؟؟؟؟سعی کن تو زندگیت مستقل باشی و وابسته به بقیه نباشی انقدر.
ظهرا ناهار زیاد میپزم ک فردا ظهرشم راحت باشم...
شباهم همیشه حاضری حالا یاسوپ
تخم مرغ گوجه..
پنیرو ....
برو ک عادت کنی باید ازپسش بربیای
منم هیچکس دورم نیست
خودمم و خودم
فکر کن الانم پریودم د درد دارم میمیرم
بچه هم تو بغلم اگ آرومم بود یه چیزی دائم درحال گریه کردنه
بلند شدم سریع یه دمنوش گذاشتم و ناهارمو خوردم
عزیزم تنها تو نیستی ک دست تنهایی...
ماهم بخدامنم بچم دائم بغل میخاد باشه روزا ک ب کل بیداره و فقط گریه میکنه
با این حال دست تنها ناهار درست میکنم کارای خونه رو همزمان تو بغلمه انجام میدم
برو خونه خودت راحت و خوب ..
شرایط منم مث شماس من الان۳ماهه همینه وضعیتم همش ی هفته خونه مامانمم ی هفته خونه خودم همش ساک ب دست این طرف اون طرف میشم شوهرمم گاهی خونه تنهاس گاهی میره خونه پدرش ک با خونه پدر من همسایه ان میاد سر میزنه بهمون شب و خونه پدرش میخوابه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.