۴ پاسخ

وااای اشکمو در اوردی 🥺
ادامهههه

ادااااامهههه

وا یعنی چی هرلحظه ممکنه بمیری 😐

ادامش

سوال های مرتبط

مامان Delana مامان Delana ۴ ماهگی
تجربه زایمان ۲
سزارین
اینم بگم که اتاقا دو تخته بود یه مامان دیگه پیشم بود ولی خیلی حالش اوکی نبود و فقط انرژی منفی بهم داد و باعث شد استرس بگیرم. بعد یک و نیم ساعت یدفعه شنیدم ک یکی اسممو صدا زد ک بیارینش اتاق عمل سریع دوتا پرستار با سوند اومدن بالا سرم😭😭😭😭😭😭😭 من از این مرحله وحشت داشتم ینی واقعا فوبیا بود برام. بهشون گفتم که خیلی میترسم باهام صحبت کردن بعد بتادین ریختن و گفتن تموم شد منم حوشحاااال ک چقدر راحت بود و اینا( سعی کنید خودتونو شل بگیرید و نفس عمیق بکشید اون لحظه) ولی نامردااا یهو همون لحظه فرو کردن🤣🤣🤣🤣 اونجا فهمیدم الکی گفته بودن ولی خدایی اصلا درد نداشت وصل کردنش. بعد رگ گرفتن ازم سریع انژیوکت وصل کردن خون گرفتن و رفتن بیس ثانیه نشد یکی دیگه اومد گفت پاشو بریم اتاق عمل گفتم صبر کن من شلوارمو حداقل بکشم بالا دستمو گرفت هی گف زود باش منتظرن بخدا نتونستم شلوارمو کامل بکشم بالا اصلا نفهمیدم کیسه سوند کجاست ندادن دستم فقط اون لحظه یه سرم سرپا وصل کردن اونو دادن دستم و منو بردن انقد حس بدی بهم دست داد اون لحظه از یه طرف جای سوند شدیداااا میسوخت
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
بخیه هام تموم شد با کمک پرستار خودمو شستم و لباس بخش رو پوشیدم و با ویلچر منو بردن توی اتاق که استراحت کنم
چن دقیقه بعدش اومدن ازم خون گرفتن برا آزمایش
روز بعد اومدن گفتن باید دوباره آزمایش بگیریم چون هموگلوبین خونت شده ۸
گرفتن دیدن شده ۷.۵ هی داشت کم میشد
شب اومدن گرفتن شده ۶.۷
گفتن مرخص نمیشی
بازم خون گرفتن شد ۶
منو بردن سونو گرافی گفتن شاید خونریزی داخلی کردم
سونو دادم چیزیم نبود
گفتن باید برات خون بذاریم
به شوهرم زنگ زدم گفتم اونم راضی نشد که برام خون بذارن
گفتن پس باید بیاد ازش امضا بگیریم که اگه اتفاقی برات افتاد با مسولیت خودشه
اومد امضا زد ولی بازم بهش گفتن که وضعیتم خطرناکه و ممکنه بیهوش بشم
اونم گف پس میرم با یه دکتر متخصص خون مشورت میکنم
گفتن باشه و رفت با یه دکتر مشورت کرد
خود دکتر از گوشی همسرم باهام حرف زد گفت که سرگیجه یا تهوع نداری ؟گفتم نه
چن تا سوال دیگه کرد و قطع کرد
شوهرم بهشون گف بذار خودم بهش خون بدم
ما دوتامون گروه خونیمون A مثبته