بخیه هام تموم شد با کمک پرستار خودمو شستم و لباس بخش رو پوشیدم و با ویلچر منو بردن توی اتاق که استراحت کنم
چن دقیقه بعدش اومدن ازم خون گرفتن برا آزمایش
روز بعد اومدن گفتن باید دوباره آزمایش بگیریم چون هموگلوبین خونت شده ۸
گرفتن دیدن شده ۷.۵ هی داشت کم میشد
شب اومدن گرفتن شده ۶.۷
گفتن مرخص نمیشی
بازم خون گرفتن شد ۶
منو بردن سونو گرافی گفتن شاید خونریزی داخلی کردم
سونو دادم چیزیم نبود
گفتن باید برات خون بذاریم
به شوهرم زنگ زدم گفتم اونم راضی نشد که برام خون بذارن
گفتن پس باید بیاد ازش امضا بگیریم که اگه اتفاقی برات افتاد با مسولیت خودشه
اومد امضا زد ولی بازم بهش گفتن که وضعیتم خطرناکه و ممکنه بیهوش بشم
اونم گف پس میرم با یه دکتر متخصص خون مشورت میکنم
گفتن باشه و رفت با یه دکتر مشورت کرد
خود دکتر از گوشی همسرم باهام حرف زد گفت که سرگیجه یا تهوع نداری ؟گفتم نه
چن تا سوال دیگه کرد و قطع کرد
شوهرم بهشون گف بذار خودم بهش خون بدم
ما دوتامون گروه خونیمون A مثبته

۳ پاسخ

هموگلوبین 6 خطرناکه.

چقدر دردناکه قسمت زور زدنش بیمارستان دولتی بودی

كدوم بيمارستان زايمان كردى ؟

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان شیر کوچولو♥️ مامان شیر کوچولو♥️ ۷ ماهگی
بعدش گفتم زنگ به دکترم بزنید خلاصه زنگ زدن دکتر گف یه هیوسین توی سرم بزنه ولی یه ساعت بمونه زیر سرم که وضعیتش چک شه زدم دوباره رفتم بخش زایشگاه چک بشم فایده نداشت انقباض بود گفت باید معاینه شی هرکاری کردم نشم فایده ای نداشت معاینه شدم گفتن دو فینگیر شدی با دکترم مجدد تماس گرفتن گفتن شب بستری شه تا صبح سولفات بگیره اونم ده سی سی
کسی که سولفات زده می‌دونه چقد دردناکه تزریق شد تا ساعت یازده شیفت عوض شد به پرستارا گفتم زنگ به دکتر بزنین خندیدن بهم گفتن یلدامونو خراب کردی تنها فرد بستری من بودم 😐
خلاصه دوباره ان اس تی و معاینه که بعد سولفات به دو و نیم فینگر رسیدم و انقباض منظم هر یه دقیقه تماس با دکتر گرفتن
دکتر گف اول دستمزد باید پرداخت شه من میام
درجا دستمزد واریز شد رسید دادم
تا بردنم اتاق عمل و دکتر اومد شد ساعت دوازده و ده اینجوریا دیگه بی حسی و کارای عمل
بله یک دی ۱۴۰۴ ساعت دوازده و بیست و پنج دقیقه شب آقا لیام ما هم دنیا اومد
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۳ ماهگی
گاز استریل گذاشت بخيه تموم شد با معاینه میکردن میگفتن خون میاد یک گاز..دیگه گذاشت رفت ی دفعی لرزه گرف منو اینقد میلیزدم گفتم خیلی سردمه ی پتو اوردن انداختن روم اون دکتری ک زایمانم کرد اومد گف چرا انداختین روپاش گرمش میشه خون ریزی زیاد میکنه بلاخره گاز برداشت گف آب بخور ک ادرار کنی بری بخش منم ک سردمه دو بطوری آب معدنی خوردم دسشوییم نمیگرفت ی باررفتم دیدم ن بابا پاهامو شستم خودمو تمیز کردم در حال لرزیدن دسشویی هم تمیز کردم اومدم سرمو گذاشتم گفتن باید ادرار کنی وگرنه سوند وصل میکنیم با اومد معاینه هم کرد گفتم بسه دیگه چرا معاینه گف واسه خون ریزیت گفتم حالم بد میشه اینقد آب با شکمه خالی ی بطری دیگه خوردم رفتم ت ی ظرف ادرار کردم کم بود ی زره آبم ریختم گفتن آماده باش میری بخش ی بار دیدم بچه ام نیس گفتم بچه ام گفتن بردیم پیش باباشه لباس تنش میکنه همرات بلاخره دو روز منو نگه داشتن ت بیمارستان 😭روز بعدیش دوباره معاینه 🤦‍♀️ گفتم نه گف شاید خون ریزی داخلی کرده باشی ولی خداروشکر خب بود
ولی نفسم تنگ میشد ضربان قلب زیاد شده بود فشارمم کمی بالا رفته بود ضربان قلب و فشارم خب شد مرخص شدم
مامان محمدطاها مامان محمدطاها ۸ ماهگی
مادرم اومد لباس تن بچه کرد گفتم توروخدا بیارش ببینمش
اوردش دیدم چقد سفید و کوجولو بود.سرم فشارمم قطع نکردن گفتن باید تا اخرش بره تا کل خون رحمت تخلیه بشه وگرنه خون بمونه میشه عفونت.راستی یادم رفت بگم‌.بعد اینکه بچه دنیا اومد چندتا زور دیگم زدم تا جفت بیاد بیرون.یکی هم هی میومد شکممو فشار میداد تا خون اصافی بیاد بیرون.بچه رو دادن بغلم گفتن شیر بده و تا ۲۰ روزم فقط دراز کشیده باش و زو بخیه هات نشین.این بچه هم سینمو نمیگرفت در تقلای سینه گرفتن بودم که گفتن بیا پایین برو حموم خودتو بشور حتما ادرار کن و لباس‌تمیز تنت کن.رفتم حموم هرکار کردم ادرارم نیومد گفتم ای بابا حالا چیکار کنم.خودمو تمیز شستم لباس‌تنم کردم.اومدن گفتن ادرار کردی به دروغ گفتم‌اره ادرار کردم🤣🤣گفتن باش کل وسایل هارو جمع کن بچه رو بغل کن ویلچر اوردن نشستم رو ویلچر بردنم بخش.تو بخش هم که نگم‌ بچه سینمو نمیگرفت و کل بخش رو گذاشنه بود رو سرش بخاطر‌ گشنگی.
اینم تجربه زایمان من