۱۰ پاسخ

عزیزم بهتر نشدی بنظرم چند جلسه برو پیش مشاور خستگی روحی داری و این کاملا طبیعی هست اگر نری خدایی نکردی افسردگیت تبدیل به جنون میشه اینو تو دوره قبل زایمان یاد دادن اصلا نترس و خجالت نکش بخاطر خودت و بچت برو شرایط دور و بر خوب نیست ممکنه تاثیر بزاره بالاخره یه بچه بدنت تولید کرده الکی نیست حتما دنبالش برو از هیچکس کمک نگیر فقط مشاور خوب و حاذق و همسرت بقیه بدترت میکنن اون موقع میبینی چقدر بچت برات عزیزه الانم هست فقط حالاتت اجازه نمیده

من تا خود یکماهگی اینجور بودم

منم بچه اولم اوجوری بودم

بله
منم همینطورم حالا من یه بچه دوسالم دارم یدونم یکماهه
هرشب به این فکرمیکنم بزار برم اصلا..‌
ازبس که اذیتم....
به نظرمنم خیلی سخته زن وشوهرو از هم دور میکنه اصلا به هیچی نمیرسی
اونقدام که میگن شیرین نیس سختیش بیشتره

من پشیمون نیستم ولی سخته درک میکنم
خصوصا منی که خونه مامانمم هنوز خونه خودم نرفتم صاحب خونه جواب کرده باید دنبال خونه باشم کارای بچه رو یاد نگرفتم وای به حال اینکه برم دنبال خونه و اثاث جمع کنم و یک ماهه از شوهرم دورم خیلی غم دارم

من نه هرلحظه میگم خدایا شکرت بابت این نعمتی که دادی
خیلیا ارزوی داشتن یه بچه رو دارن
انشالله که هرکی ارزوش رو داره دامنش سبز بشه

منم اولش همین بودم هرشب کارم گریه بود در حدی که هق هق میکردم هرچی بچه بزرگ تر بشه شیرین تر میشه بهت میخنده تورو میشناسه دیگه این حس پشیمونی هم از بین میره دنیات میشه بچت

من تا یک ماهگی این حالم داشتم شدیدا الان خیلی بهترم
همش به گذشته فکر میکردم که آزاد بودم و به دوران دوستی و ازدواج و قبل از بچه دار شدنم که چقدر با شوهرم وقت میگذروندم و خوش بودم 😂

هر لحظه ب خودم میگم چرا مراقب نبودم و بچه دار شدم
و دائم‌بغض دارم و گریه میکنم

بنظرم چند جلسه تراپی برو حتی اگه شرایط پیش متخصص رفتن نداری مشاور مرکز بهداشت برو

سوال های مرتبط

مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
از علائم روحی این روزام بخوام بگم
اول اینکه من بعد زایمان فوری اومدم خونه ی خودم و این باعث شد حالم بهتر بشه چونکه دو‌ماه خونه ی مادرم بودم و دلم واسه خونه ی خودمون‌تنگ شده بود 🥹
اوایل خیلی حالم خوب بود انقد کارای پسرم زیاد بود دیگه به افسردگی‌نرسیدم😂هر چند شنیدم مامانایی که پسر باردارن بیشتر مبتلا به افسردگی میشن…
ولی هر بار که به پسرم نگاه میکردم دوتایی با شوهرم بعض میکردیم از خوشحالی…بعدشم که آقا مهدیار بستری شد تو بیمارستان روز اول خیلی گریه کردم
ولی همسرم انقد بنده خدا هوامو داشت که خودم شرمنده شدم🥺بعدش بخاطر مهربونی اون بغضم میگرفت گریه میکردم🤣😂 الانم شبا هر وقت مهدیار بیدار میشه باباش هم فوری از خواب میپره هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده ،واقعا خدا همه ی مردای خوب رو حفظ کنه
فعلا حس میکنم حالات روحیم یکم با ثبات تر شدن☺️
از قبل زایمان خیلی درباره افسردگی و اینا با همسرم صحبت کردم خودمم خیلی از نظر ذهنی آماده شدم براش همین حس میکنم کمکم کرد انشالله که از این دوران راحت بگذریم هممون 🥰🫶🏻🤲🏻
مامان سید احسان مامان سید احسان ۱۶ ماهگی
تجربه سزارین (پارت۲)
صبح مایعات رو شروع کردم با نسکافه. چقد چسبید بعد اون همه ناشتایی😬
بعد هم که گفتن پاشو راه برو. خیلی درد داشت خیلییییی. تا حدود سه روز بعد هم ادامه داشت هر دفعه که پامیشدم. البته هم اتاقی من میخواست راه بره اندازه من درد نداشت بخاطر همین میگم شاید برای هر کسی متفاوت باشه ولی برای من خیلی بد بود. درد بخیه ها هم تا دو هفته خوب شد. الانم یکم گاهی سوزش داره ولی دیگه خوبه.
من بعد از عمل سرمو تکون ندادم و حرف نزدم و بالش هم نذاشتم اصلا سردرد نگرفتم. هر چقدر هم بیشتر راه بری زودتر خوب میشی. یه نفر هم تا ده روز باید کنارتون باشه وگرنه خیلی سخته. بعد ده روز هم بخیه هامو کشیدم که هیچ دردی نداشت و خیلی راحت بود.
در کل بخوام بگم از سزارین راضی بودم و با وجود اینکه بعدش درد داری و سخته بازم خوشحالم ک سزارین شدم چون بالخره زایمانه درد داره دیگه. حس میکنم طبیعی ممکن بود برام سخت تر باشه با توجه به شناختی که از خودم دارم.
امیدوارم مفید بوده باشه اگه سوالی هست خوشحال میشم کمک کنم