۱۳ پاسخ

من با سی و دو سال سن اینجوریم 😐😐😐😐
بعد از بچه دو ساله انتظار داری سریع ارتباط بگیره؟؟؟
اتفاقا این خوبه ینی غریبه ها را تشخیص میده اعتماد نمیکنع خطر را میشناسه

اکثر بچه ها همینجورین، درستشم همینه
بچه بره با یکی که نمیشناسه دوست بشه خوبه؟ اینطوری حدقل میدونی غریبه بگه بیا بریم باهاش نمیره

دختر منم همینجوره یه ساعتی طول میکشه تا اوکی شه بره سراغ مهمون

دختر منم همینه بخان به زور بیاد سمتشون گریه میکنه اگر نه پیش خودم میشینه و میچسبه بهم

دخترمن بااوناییم که میشناسه همینه،فقط پیش خودمون وخواهرام بدون شوهرشون،مامانو بابا وداداشم آرومه غیرازاون عمه ها وشوهرعمه ها و....بیان جیغ میزنه میچسبه به من

یچیز طبعیه حرص خوردن ندارع بچه تا ب قول خودمون یخش تب بشه طول میکشه خب غریبی میکنه مثل امشب دلارا اومدیم شهرستان خونه بابای شوهرم تا رسیدیم نمیرفت بغل مامان باباش حتی شامم نخورد تو فکرش و کن دگ دگ مغازه دارن بهش ژله دادن باهاشون گرم گرفت

وای ما هم جایی بریم یا کسی بیاد اولش میچسبه به من بعدش عادی میشه براش..منم خیلی حرص میخورم

پسر منم تولدش ک مهمون داشتیم ۲۰ دیقه طول کشید تا از بغلم‌بیاد پایین

طبیعیه تو جایی بری ک همه غریبه ان حس خوبی بهت دست نمیده اونم همینطور اتفاقا خوبم هست این اخلاقش

عزیزم بیشتر بچها تو این سن همین رفتار رو نشون میدن
چون دایره اعتمادشون رو پدر مادر و حالا نزدیک تریناس
پیش بقیه گارد دارن..بچه منم همینه سخت نگیر معذبم نشو بزرگتر شه این رفتارارو نشون نمیده
اصلاهم وادارش نکن ک حتنا بیا سلام کن یا هرچی
بذار کنار خودت بمونه یا هرطور ک راحتتره

خوب خوبه ک ناراحتی نداره

عادیه عزیزم پسر منم اینجوریه حرص نخور تو بغلت نگهش دار تا عادت کنه ،حالا پسر من بدتر هم هست ، اشکالی نداره اقتضای سنشه

همه بچه همینن ی چیز کاملا طبیعی

سوال های مرتبط

مامان ماندانا مامان ماندانا ۲ سالگی
سلام عصرتون بخیر باشه یه موضوعی که واقعا منو اذیت میکنه در مورد دخترم می خواستم با شما در میون بذارم ببینم بچه های شماهم اینجورین یا فقط دختر من اینجوریه امروز بعد مدتی رفته بودیم مهمونی بعد اونجا یه پسری بود از دختر من پنج شش ماه کوچیکتر بود دختر من داشت بازی می کرد مثلا اون پسره اومد با دختر من بازی کنه دختر من هیچیشو به اون نداد وسایلاشو وقتی که به وسایلش دست می زد دختر من جیغ می زد می گفت دست نزن بعد پسره رفت با وسایلای خودش بازی کنه دختر من رفت سریع ازش گرفت نمیذاشت به چیزی دست بزنه حتی مثلا وسایل خود پسره نهمیذاشت به بالش دست بزنه به هیچی نمیذاشت دست بزنه وقتی که دست می زد گریه می کرد دخترم یا می رفت ازش می گرفت اون پسره گریه می کرد گفتم بگم ببینم شما در مورد این میتونین راهنمایی کنین یا مثلا چیکار کنم که عادتشو ترک کنه

مثلا وقتی بچه های جاری من میان خونمون یه وسیله ای دستشونه گریه میکنه میگه باید اونو به من بدین نمیدن بیشتر گریه میکنه خودشو میزنه زمین بیشتر جیغ میزنه بیشتر گریه میکنه میگه باید حتما اون وسیله رو بدین به من تو وقتی که اون وسیله رو ندی بهش آروم نمیشه هر چقدر آرومش کنم به زبون بیارمش یا یه چیز دیگه بد اطلن قبول نمیکنه میگه باید حتما همون وسایل باشه بعد اونام نمیدن بهش اینم همش گریه میکنه اعصاب من خرد میشه
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده