*تجربه زایمان*

سلام خانما
زایمان من طبیعی بود
۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
۱۲ شب دردام شروع شد ولی زود نرفتم بیمارستان( چون دو روز قبل درد داشتم و رفتم ولی گفت منظم نیستن و دهانه رحم یکسانت بازه بستری نشدم ) مدام ورزش میکردم ، یادمه اون شب چندبار رفتم زیر دوش اب گرم اسکات زدم دردام کمتر میکرد
دردام شدید میشد کیسه آب گرم میذاشتم رو کمرم و حالت سجده میرفتم و دم و بازدم عمیق.
ساعت ۴ صبح میشد دردام شدیدتر شد و نمیتونستم تحمل کنم همسرم بیدار کردم بریم بیمارستان
ساک خودم و نی نی رو برداشتیم و از زیر قران رد شدم ؛ همونجا گفتم خدایا من رفتم بیمارستان بستری شم و با بچم صحیح و سالم برگردم خونه🥲
اونجا که رسیدیم معاینه کرد دو سانت بودم و گفت چون خونریزی داری بستری میشی .
بهم گفتن برو ورزش کن
از شانس خوبم و لطف خدا اونشب شیفت ماما همراهمم بود😍
شروع کردم اسکات زدن و ورزش روی توپ
ماما همراهم خیلی کمکم میکرد .
دو دفعه ان اس تی گرفتن تا ضربان قلب پسرم چک بشه
ساعت نزدیک به ۶ صبح بود معاینه کرد گفت ۴-۵ سانتی و پیشرفتت عالی بوده .
تا اینجا دردا اصلا واسم سخت نبود و با تکنیک هایی که بلد بودم کنترل میکردم.
ساعت ۷ صبح دکترم رسید بیمارستان و انگار نور امیدم رسید😍😂
از قبل با دکتر بیشهوشی هماهنگ کرده بودن واسه اپیدورال
با ماما لباس زایمان پوشیدم رفتیم اتاق زایمان😍
دکتر بیهوشی اومد و با خوش رویی گفت سلااام مامان قوی😍😂 بعدم امپول رو زد گفت تا ۱۰ بشمر من شمردم و کامل بی حس شدم دیگه ...😅
و دیگه هیچ دردی نداشتمم

۷ پاسخ

واااای عزیزم چقدر با این تایپیکت حس خوب گرفتم منم انتخابم طبیعی با اپیدوراله خیلی میترسیدم ولی بهم خیلی امید دادی😍😍😍

سلام بیمارستان امام لیلا زایمان کردین هزینه اش چقد بود

سلام عزیزم کدوم بیمارستان توی بندرعباس ایپدورال انجام داد منم میخام انجام بدم میشه راهنمایی کنید

از اپیدورال راضی بودی ؟؟

یه سوال اپیدورال که میزنن برای بی حسی بعدش چجوری زور نیزنید وقتی بی حسید؟

اپیدروال انجام دادی با اسپاینال؟

طبیعی با بی حسی😳چجوری

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۶ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان سپهر💙 مامان سپهر💙 ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی
من واسه دومین بار زایمان طبیعی تجربه کردم البته پسر اولم ۳۱ هفته با وزن ۱۳۵۰ دنیا اومد واسه همین ماما بهم گفت خودتو شکم اول بدون نه دوم چون اولی کوچیک بود😁
من کل بارداری بخاطر زایمان زودرس قبلی استراحت نسبی بودم سرکار نرفتم پونزده هفته سرکلاژ کردم دکتر ۳۷ هفته سرکلاژو باز کرد من پیاده روی ورزش شروع کردم ۳۸ رفتم ویزیت گفت دهانه رحمت ۳ سانت بازه ولی سر بچه نیومده تو لگن دوره زایمان راحت خانم ابادی شرکت کردم یکی دو جلسه ام حضوری کلاس ورزش رفتم دیگ خودم حرکاتو تو خونه انجام میدادم
دوشنبه یکم اردیبهشت از صبح دردام شروع شد اولش منظم بود هر ده دقیقه یه بار ولی بعد دو ساعت کلا نامنظم شد دیگ همون روز رفتم کلی پیاده روی ورزش کردم زیر دوش صدتا اسکات زدم ولی همچنان دردام نا منظم بود دیگ شب تا صبح بخاطر درد نتونستم بخوابم شیش صبح با ماماهمراهم تماس گرفتم گفت برو بیمارستان معاینه بشی منم خودمو میرسونم با همسرم اومدیم بیمارستان معاینه کرد گفت همون سه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرمه بچه هم اومده تو لگن ولی هنوز سرش کامل فیکس نیست دیگ بستری شدم و ماماهمراهم اومد خودش معاینه کرد واسه اینکه سرش بهتر بیاد تو لگن یه معاینه کرد که دردناک بود و چهارسانت شده بودم با کمک همسرم و ماماهمراهم ورزشارو شروع کردم و طب فشاری واسم تو انقباضات انجام میداد چون ریتم دردا جالب نبود امپول فشار با دوز کم بهم زدن کم کم دردا شدیدتر شدن و با فاصله کوتاه بین دردا سعی میکردم تنفس بگیرم ماما ماساژم میداد...
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۳ ماهگی
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۲
صبح سه شنبه بود ک فاصله دردا ب ۷دقیقه رسید و مجدد رفتم ان اس تی، گفت برو هروقت دردات ب پنج دقیقه رسید بیا و بعد معاینه گفت دهانه نرمه ولی بستس و من مجدد برگشتم خونه و رفتم زیر دوش و با وجود درد اسکات میرفتم و قر میدادم، یکم ب اجبار همسرم ناهار خوردم و یک ساعت بعدش ک دردام شد هر۵دقیقه دوباره رفتم و گفت دهانه یک سانته برو دردات بشه۲دقیقه بیا
عصر ساعت حدودای۴بود ک دیگه طاقت نیاوردمو باهمسرم رفتیم بیمارستان بعد معاینه گفت۴سانت و بازم میخواست بستریم نکنه ولی من فاصله دردام شده بود هر ۱دقیقه و دیگه نمیتونستم برگردم خونه، بستری شدم و بعد رگ گیری ماما بهم ورزش داد و معاینه کرد و کیسه آبمم آسیب دید و قطره قطره خون و آب ازم ریخت، من بین دردام ورزش میکردم و لخته های خون ازم میریخت، بشدت گرسنم بود و ضعف داشتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم چون از شدت فشار حس تهوع داشتم، حس فشارم ب حدی رسید ک احساس میکردم ی توپ بزرگ توی شکمم میخواد رحممو پاره کنه، ماما اومد معاینه کرد و با تعجب گفت چطور انقد سریع پیش میری و منو برد ب اتاق زایمان
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۶ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...