سوال های مرتبط

مامان ♥️♥️🌝🌚 مامان ♥️♥️🌝🌚 ۱ سالگی
سلام مامانها شبتون بخیر باشه ♥️
من خیلی حالم بده
دیشب که خوابم برد خواب دیدم با دخترم خونه ی پدر بزرگم بودیم خونشون یک پنجره ی بزرگ داره من داشتم با مادرم حرف میزدم برگشتم ببینم دخترم چیکار می‌کنه دیدم پنجره رو باز کرد و پرت شد پایین پایین و نگاه کردم همون لحظه به زمین افتاد و خون همه جا پاشید بیدار شدم داشتم میمردم کلی گریه کردم کلی بوسش کردم بوش کردم ولی آروم نشدم خوابم یک جوری بود همه چی واضح و عادی بود خلاصه تا دم صبح نتونستم بخوابم فقط دخترم و نگاه کردم بعدش یک لحظه چشمهام گرم خواب شد باز خواب دیدم دخترم از یک جای بلند افتاد و دور از جونش تموم کرد بیدار شدم حالم بدتر ایندفعه دیگه واقعا قلبم درد میکرد از ترس دخترم و نگاه کردم خوابیده بود خدارو هزار مرتبه شکر کردم که یک خواب بود دیگه از ترس نخوابیدم تا همین یکساعت پیش دخترم با باباش بازی میکرد چون سرم درد میکرد اومدم تو اتاق یکم دراز کشیدم خوابم برد باز خواب دیدم با دخترم رفته بودم بازار داشتیم راه می‌رفتیم که دخترم گم شد فقط خدا می‌دونه چقدر تو خواب خودمو کشتم و جیغ و داد کردم یهو با صدای شوهرم بیدار شدم گفت چی شده چرا داد میزدی تو خواب گفتم خواب دیدم .خانمها همه ی تن و بدنم میلرزه دیگه جرعت نمیکنم بخوابم این خواب ها چیه میبینم نکنه خدایی نکرده زبونم لال دخترم چیزیش بشه ؟
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
سلام خانوما صبحتون بخیر
بیاین درد و دل کنیم من صبح پناه وزن کردم ۷۹۰۰بود انقدر ناراحت و عصبی شدم چند روزه زیر ۸نیومده بود من نمیدونم این ۷طلسم داره چرا این نمیشکنه الان میشه دوسالش تازه میشه ۸طلسم ۸رو نمیشکونه هرچی تلاش میکنم ن وزنشو میره بالا ن حداقل بگم لاغره میره تو قدش قدشم بلند نیست دیروز دونفر دیدم دوتا بچه داشتن دختره تپل بود مادره لاغره انگار ن انگار زایید همسن پناهم بودن شاید کمتر من هرچی تلاش میکنم پناه چاق تر شه یا پرتر شه نمیشه هرچی تلاش میکنم خودم لاغر شم نمیشم من از صبح تا شب هیچی نمیخورم باز چاقم با اینکه قبل بارداری شبیه چوب بودم ولی باز تو بچگی چاق بودم مث اون بچه نمیفهمم خدا با من مشکل داره چیه درک نمیکنم خب مشکل داری با من چرا بچه دادی بخوای منو عصبی و روانی کنی اگ مشکل اصلیت با منه من پنج بار تصادف کردم از پله افتادم هزاران بلا سرم اومد حتی تو حادثه ای ب مرحله ای رسیدم ک تو چندتا تاپیک قبلی گفتم روحم داشت جدا میشد دیدم خب میکشتی انقدر از من بدت میومد مشکل داشتی درک نمیکنم خسته ام میگم میسپارم ب خدا وزنش تغییری نمیکنه
ببخشید اگ زیاد شد🙂
مامان احسان مامان احسان ۱ سالگی
دیشب سرم پسرم در اومد از رگش انقدر که باهاش ور رفته بود.. بردم پرستار یا نمیدونم متخصص بود یا چی زنه نتونست یدونه سرم وصل کنه به بچه زد همه‌ی رگ هاشو خراب کرد پسرم انقدر در کشید و گریه کرد که من گریه کردم هر دوتا دست و پاشو خراب کردن نتونستن وصل کنن بعد میگن چون اسهاله سخته گرفتن رگ 😑😑😢😢
یکی دوساعت پسرم رو که اروم کردم اومدن دوباره رگ بگیرن که نذاشتم گفتم شما نمتونین بگیرین پسرم رو اذیت نکنین دیگه خوب شده و نمیخوام دیگه سرم وصل کنید
دیگه خسته شده بودم از بیمارستان و مریض ها بخدا دیگه انقدر دلم گرفته بود که گفتم پسرم خوب شده
ولی خوب نشده بود
صبح شوهرم اومد و با اصرار من کارای ترخیص رو انجام داد ولی خداروشکر امروز پسرم کمتر از روزهای قبل اسهال رفت و حجمش هم کم شده
دکتر دارو و محلول نوشت گفت وقتی اسهال میره از محلول بدم که آب بدنش کم نشه
بعد خداروشکر مرخص شدیم و از زندانی که چند روز گیر کرده بودیم آزاد شدیم...
میخواستم بدونم پنج بار اسهال رفتن در روز خوبه؟ امروز هم خیلی سره حاله و بازی میکنه و از محلول هم میدم به زور نمیخوره که