مامانا پسرای شما هم مث پسر من خیلیییی بهتون میچسبن؟؟من تو خونه فقط سر پا در امانم کافیه بشینم یا دراز بکشم یا رو شکممه یا رو پامه یا رو کمرمه😐 الان نشسته بودم آشپزخونه اومد بغلم ایقد وول خورد کلافه شدم از دستش پاشدم اومدم پذیرایی کنار بخاری تا میخاستم بشینم دیدم خوردم ب چیزی😐🤦‍♀️زودتر از من نشسته بود جفتمون باز😂کلا همش چسبیده بهم خیلی وابسته هم هست جایی میرم همش زنگ بیا بیا گریه اصلا افتضاح ولی دخترم با اینکه کوچیکتره اصلا اینجوری نیست مستقل تر هست بهم نمی‌چسبه یا بغلم نمیاد زیاد، مثلا دیروز میخاستیم بریم عروسی دخترم غر میزد عه باژم علوسی😂 من خشته میشم🤦‍♀️😂 نمیام 😐 گفتم نمیای؟ میگه نه منو بژال خونه مادر شیرین😂 بخدا راضی بود بره خونه مادرشوهرم، گفتم برو ما شب میایم میبریمت گفت باشه داداشش گفت نه من نمیرم میام عروسی این ب داداشش گفت توام بیا بریم داداشش ندفت اینم گفت تا داداش نیاد نمیرم 🤦‍♀️

کلا میگم پسرم خیلی وابستس و مستقل نیست تو کاراش 🤦‍♀️

۹ پاسخ

پسر منم همینه.جدیدا خیلییی وابسته شده یعنی ثانیه ای راحتم نمیذاره. موقع خواب که میخوام جیغ بزنم اونقدر بوسم میکنه بغلم میکنه دیگه دعواش میکنم تا بخوابه🫩

کلاس هم فرستادیش تاحالا؟

پسرمنم دقیقا همینجوریه..اینقد می‌چسبه بهم وبوس میکنه ودست میندازه گردنم دیوانم کرده...

نه پسر من اصلا وابسته نیست

🥴🥴🥴🥴🥴🥴🥴🤥🤥🤥🤕🤕

پسرمنم همینه میگه تو جون منی نگات می کنم جون میگیرم وقتی میاد پیشم من بیشتر ازاون بهش می چسبم میگه بغلم نکن بهش میگم اگه نمیزاری بغل وبوست کنم پس پیش من نیا 😅😊🥰

پسر منم همش پیشمه
لوکیشن مورد علاقش منم😍🤭❤️

دختربزرگ منم دقیقاهمین جوره.بچه هااول خیلی توجه محبت بیشتری بهشون شده خیلی وابسته میشن ولی دختردومی من خودش مستقله توهمه کارا

اره دقیقا پسر منم همینه دخترم دوسالونیمشه اما خودش غذامیخوره خابش بیاد میخابه شبا جدا ازما میخابه ولی پسرم مث سایه کنارمه حتی شبا کنارمن فقط میخابه

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..
مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
سلام .مامانا بیاین نظرتون رو بگید لطفا
من یک خواهر ۲ سال کوچکتر از خودم دارم و دوتا برادرکوچکتر خودم فرزند اولم.....خواهرم مشهد زندگی می‌کنه و منو خونوادم شهرستان یعنی ازهم دور هستیم هر ۲ هفته یا یکماه یکبار همو میبینیم ،خواهرم بچه نداره و بسیار حساس رو تمیزی رو دست شستن رو اینکه همه چیز سر جای خودش و مرتب باشه...هروقت منو دخترم میریم خونه ش مثلا اگه ازش آب بخوام داخل آشپزخونه میگه صبرکن خودم بدم یا هرچیزی رو رو بخوام نمیگه فلان جاست میگه صبر کن خودم بدم و با یک لحنی هم میگه ،به تمام حرکات دقت می‌کنه داخل خونش طوری که ما اصلا تو خواهش راحت نیستیم اگر دنبالت نیاد چشماش و نکاهاش دنبالتع که دستامون رو شستیم یا نه،موچکترین کاری رو انجام بدیم باید دست بشوریم،من بقدری که خونه دخترخاله و دخترعموهام بااینکه بچه داشته باشند یا نه راحتم خونه خواهرم راحت نیستم،دیگه به خودم گفتم عمرا اگه برم خصوصا منی که جداشدم تحول این رفتارهاش برام سخته.....خونه مادر من که میاد طوری رفتار می‌کنه و خونه رو تمیزنیکنه که میفهمونه که شماها هم کثیفین رعایت نمیکنید فقط من خوبم،یر سفره قاشق و بشقاب به اندازه همه میارم اون می‌ره برای خودش خداگونه میاره بهش هم میگم میگه که اخلاق من اینطوریه تو قاشق رو گذاشته بودی رو زیر سفره....یا سرسفره صبحونه نونش رو از بقیه جدا می‌کنه ،بنظرتون شما فقط یک خواهر داشته باشید با چنین وسواسی خونه ش مدیریت یا نه.....ناراحت میشوید که اینطوری از موضع بالا نگاه می‌کنه یا نه....آخه با خنده و شوخی نمیگه مثلاً دستات رو بشور یا فلان چیز رو من بهت میدم صبر کن،با یک لحن جدی میگه
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی