پوشک پوشک ، فرزند پروری،مادر،کودک،بچه،دوساله،
انقد اعصابم از دست این اح،،مق خورده که چی گفتم بیام با شما درد دل کنم
خواهرشوهرمو امروز صبح بردن شهر دیگه عمل داشت ،بچه هاشون فرستاد پیش من (کلا من اخلاقم با بچه ها خیلی خوبه دست خودمم نیست واقعا ،هربچه ای میبینم ناخواسته از همه وجودم بهش محبت میکنم ) بچه هاشم منو خیلی دوست دارن سر همین فرستاد شون خونه من با اینکه کلی جاری و خواهرشوهر داره و همچنین دو خواهر و یه زنداداش، کلا تو کارای منم خیلی زحمت میکشه این خواهرشوهرم، منم گفتم اشکال نداره هم یه جبرانی میشه هم خوشحال میشن،چهارتا بچه داره یه 15 ساله یه 11سالع یه 5 و 3 ساله ،دختر خودمم که دیگه سربار و حسود، شما فک کن من غذای اینارو آماده کنم باهاشون بازی کنم و همزمان با بزرگترا حرف بزنم ،هی خونه رو جمع کنم از شانس گندمم شبش دوستای همسرم با خانوماشون گفتن میان منم که یه سر و هزار سودا داشتم باز برای اونا شام درست کنم و تمیزکاری و هزارتا کار دیگه ،دخترمم مدام بهونه می‌گرفت که چرا دختر کوچیکشو بغل میکنم و دسشویی میبرمش، فک کنم حتی شستن بچش هم انجام می‌دادم ، بعد با هزار خستگی اومدم مردم دراز کشیدم بچه ها هم نمیخوابیدن و مدام بهانه،دخترم که انقد جیغ و گریه کرد با هزار بدبختی خوابوندم ،حالا بچه های کوچیکش
ادامه

تصویر
۳۵ پاسخ

برای یسری مامان های گهواره باید یه کلاس اموزش جر دادن بذارم! یعنی چی حوصله ندارم جوابشو بدم؟! چرا اجازه میدی باهات اینجوری برخورد کنه؟! چرا سفت و سخت پای حق و حقوقت واینمیستی؟! منت سرش گذاشتی از جسم و روحت مایه گذاشتی که این اقا پدر بشه! تا اخر عمرش باید بذارت رو سرش. من مثل خیلیا نمیگم کوتاه بیا و کنار بیا و بخاطر بچه ات سکوت کن! حرف بزن، محکم باش تا بچه ات یاد بگیره نذاره کسی در حقش ظلم کنه! بذار محکم بودنو از تو یاد بگیره! اگه شوهرت ادم سالمی بود میگفتم بشین حرف بزن! اما اینجور مردا مریضن! مشکل روحی دارن حتما باید برن پیش روانپزشک! خدا لعنت کنه پدر و مادرایی که همچین پسرایی تربیت میکنن و بعدم میرن براش زن میگیرن! همه اینا ریشه تو خانواده و بد فرهنگیه که بزرگ شده!

وای با آرامش حرف نزن ...
سلیطه بازی در بیار جیغو داد کن
بگو آره عقل و هوش داشتم زن تویهه شکاک و زندگی خراب کن نمیشدم تو سن کم خودما بدبخت نمیکردم آفرین راست میگی هوش ندارم که از ۴ تا بچه خواهرت مراقبت کردم باید میگفتم گون لقتون ب من چه

شوهرت باید دستتم ببوسه که بچه های خواهرش و نگه می‌داری
مرتیکه دیوث

شاید از حرفم ناراحت بشی ولی اینجور مردا چون خودشون چشمشون دنبال زنای بقیه اس همش ناموس بقیه رو نگاه میکنن لذت میبرن فک میکنن کس دیگه هم به زن خودشون نگاه میکنه

نمیخوابیدن،پسر بزرگش که بدبخت رفت خونشون کع راحت باشیم ،حالا من خودمو با تیشرت استین بلند که استینا از ارنج بلندتر و که فقط از پایین کوتاه بود یکم کرده بودم ،اومد تو اتاق منو برد کنار شروع کرد غر غر که یه دفعه ای بیا خودتو لخت کن ،منم حالا کنار دختراش ،گفتم چرا اینجوری حرف میزنی بچه 3 سالشه اون یکی هم 5 ،این حرفا چیه میزنی شروع کرد زر نزن و فلان ،بعد یه دقیقه از خونه رفت بیرون منم این سه سالهه گفت میرم پیش داداشم تو حال میخوابم، منم انقد خسته بودم مث جنازه پهن شده بودم هیچی نگفتم ،یهو

بنظرم به خواهر شوهرت بگو
بگو عزیزم تو که منو میشناسی من با جون و دل برای بچه هات زحمت کشیدم ولی لطف کن دیگه نیارشون داداشت به بچه 1ساله خودشم هم شک داره چه برسه بچه تو که 11سالشه
میاری اینجا بیشتر اذیت میشن من شرمندشون میشم مثل دیشب
میتونی خودت از بچهات بپرسی داییشون دیشب چکار کرد
بزار حداقل بشناسن داداششونو
والا

مریضه روانی
حالا با این اخلاق عنش ب خانوادشم خدمت میکنی

خیلی خیلی ببخشیدا شوهرتون روانیه ببریدش پیش دکتر قرص بهش بده بلکه ادم بشه یعنی چی بجا تشکرشه!!!

لیاقت خوبی ندارن این مردا بخدا نگه ندار چهار تا بچه نگه میداری که چی بشه فردا پس فردا چیزای دیگه اشون ام میفته گردن تو
شوهرت وقتی قدرتو نمیدونه برای طایفه شوهرت هیچ کار خوبی نکن لیاقت ندارن

برای آینده بچت هم بده
برو ی وکیل صحبت کن
بخدا آینده دخترت ب فنا می‌ره وقتی ب تو ک زنشی از الان اینجوری میگه ببین به اون طفل معصوم چی میگه تازه دختر هم هست
چرا جدا نمیشی؟

خوندم بیشتر حرفاتو
جدا شو همین....
کسی که شکاکه و هیچی حالیش نیست و نمیخاد باشه نمیشه باهاش زندگی کرد

ببین عزیزم تو هنوز سنت خیلی کمه نمیدونی این مرد چه ظلمی تا ابد بهت میکنه خواهر شوهرمنم عین شماست ۳۵ ساله منتظر موند که آدم بشه بدتر شد بهتر نشد حتی همسرم اگه زنگ‌بزنه بخواد باخواهرش حرف بزن اول اون جواب میده بعدم بیاد رو پخش باشه که با خواهرش حرف بزنه اگه میتونی از حالا فکری به حال خودت بکن شاید باور نکنی خواهر شوهرم حتی تو جمع زنانه نمیتونه باشه یا اون لندهورم‌میاد میشینه تو جمع زن ها

ببین میدونم چقدر خسته و کلافه ای
اما یه نکته که هیچکس نگفت اون بچه ها الان مامانشون نیست ازاونور شما دوتا دعوا میکنین چه حس بد و معذب بودنی بهشون دست میده واسترس میگیرن هرکاریم خاستی بکنی تاوقتی بچه ها هستن بیخیال شو رفتن خونشون بعدش جروبحث هاتو بکن

تو فقط بگو تا کی خواهر شوهرت بر میگرده؟!

یه چی بگم خواهر سنتم کمه باز دمت گرم که این کارو کردی ولی به نظر شخصی من کوتاه نیا منم 13سالگی عروسی کردم هرچی گفت گفتم چشم ولی دیدم نه بیشتر سوارت میشن اگه پشتت به خوانوادت گرمه میدونی پشتت وایمیستن وایسا جلو روش سلیطه باش نترس از الان کوتاه بیا بهت دیگه ارزش نمیزاره توهم یه جا هایی بهش گیر بده بگو چرا اینجوری لباس پوشیدی چرا به خودت رسیدی مثل خودش باش

بیکاری بچه های خواهرش نگه داری حرف هم بشنوی گمشن بابا شوهر منم پسر خواهر شوهرم ۱۳ سالش هی میگفت جلو اون شال سرت کن محلش ندادم بلیز و شلوار نپوش اون پس فردا بزرگ میشه یادش میمون میگفتم باش ولی کار خودم میکردم البته پسر خواهر شوهر من خیلی بی ادب و به همچی وارد اینم بی تاثیر نیست اوایل که چادر سرم می‌کرد حامله که شدم گفتم خوردم زمین با چادر گذاشتم کنار بعد عبا تنم میکردم کم کم اونم جمع کرد و مانتو کردم چند باری غر زد گفتم باشه باشه باشه تا گذشت ولشون بابا پیرمون کردن بیشرف ها

کوردی؟ببین اینقدجلوش سرخم کردی که حتی به لباس توخونه ای هاتم گیرمیده یکم سلیطه باش بخدافرداروزی مجبورت میکنه توخونه هم باچادربگردی

خدا شفاش بده عزیزم....
واقعا حرفی ندارم بخاطر این اخلاق گندش...
چیز میزی نمیزنه؟؟از نظر مواد..

اون طفل معصوم ها گناهن...
الان میگن چ غلطی کردیم اومدیم خونه اینا
کاش اینوحرفاو کتک کاریارو میزاشتین وقتی خودتون بودین
الان خواهرشوهرت بیاد دنبال بچهاش صدرصد ب مامانشون میگن ک دایی با زندایی دعواکردن و ما گریه کردیم.....

چند سالشه ک اینقدر افکارش وامونده اس؟

خدابهت صبربده عزیزم واقعا زبونم بنداومده از ناراحتی نمیدونم چطور بهت دلداری بدم واقعا😔😔😔

بنظرم زیادی خوبی کنی پرو می شه عزیزم مثل خودش باش

من که از خوندن تاپیکت بهم‌ریختم عزیزم
خدا بهت صبر ایوب بده با همچین‌مرد نفهمی

عوض دستت دردنکنه ک بچهای خواهرشو نگه میداری🥲🥲🥲خدا ی عقلی ب این مردا بدع

چی بگم واقعا تاسف داره 🫠

ببخشیدا اصلا دوست ندارم اینارو بگم ولی واقعا مشکل داره خوبه بچت دختره و میگه اینارو نپوش جلوش اگه پسر میبود فک کنم سرتو میبرید🤦‍♀️تا کی این مردا بخوان ادم بشن خدا میدونه

عزیزم درکت میکنم واقعا سخته بارها تو این موقعیت قرارگرفتم ببین این همسرت انگار مشکل داره ببین میتونی رازیش کنی برین مشاور یا اگه نه خودت بشین باهاش حرف بزن

ای وای اصلا آدمی که شک داره زندگی رو جهنم می‌کنه برای خانمش منم متاسفانه شوهر خواهرم همینجوریه طفلک ابجیم چیا که از دستش نمیکشه

ایجانم بمیرم براتت

سلام
با شوهرت چندسال اختلاف سنی داری؟

واااااا عوض دست درد نکنش که از بچه ها خواهرش مراقبت کردی ای خدا از دست این مردای قدر نشناس اصلا محل نده و دهن به دهن نشو باها خودش فردا میاد منت کشی زشته از رفتارش

ولش کن بابا محلش نذار

برو پیش مشاور🥲🥲🥲🥲

خدا صبرت بده خواهر جرش بده اینو واقعا عصابم خورد شد😑

ببین مردا اینطورین ک بهشون محبت کنی فک میکنن ی عنی هستن
شوهر منم دقیقا همینه ب نظر من هیچوقت براش کاری نکن
اینا انقد بیشعورن ک ب جای تشکر وظیفع میدونن و شاخ تر میشن دقیقا شوهر من همینه ….

کی پیامو فرستاده ؟

سوال های مرتبط

مامان هندونه🍉 مامان هندونه🍉 ۱ سالگی
پوشک پوشک فرزند پروری ،دوساله،بچه،کودک،از شیر گرفتن(بازم درد و دل)
سلام تاپیک قبلیم اون دوستام که دیدن ،امروز غروب رفتم خونه خواهر شوهرم بچه هاشو بردم ،مادرشوهرمم چند بار گفت نیارشون گفتم نه طاقتشون واسه مامانشون نمیاد (گفتم من عاشق بچه هام ولی واقعا اسی شده بودم اعصاب برام نمونده بود.دختر کوچیکس با دخترم مدام دعوا میکنن دخترمو میزنه ،همچین از رو دخترش انداخت پیشونی بچه شبیه فیلم های برنامه کودک دو متر اومده بالا) خودمم واقعا خسته شدم همش بدو بدو، تو نگه داری بچه خودمم موندم چه برسه دوتا بچه دیگه ،بردمشون همسرمم رفت شهر دیگه کار داشت ،پیاده فک کن تو این برف که زمین و پوشونده بود و یخ و فلان بزور اینارو بردم(یه پونزده 20 دقیقع ای پیاده روی داره)که این راه شد یه ساعت واقعا، اونجام جاریم و خواهرشوهرای دیگم بودن ،من که رفتم اونا داشتن میرفتن هرچی ظرف که خورده بودن گفتن شیر آبشون خراب بوده نشده بشوریم مَرده اومده درست کنه کارش تموم شد بشور ،اعصابم اونجا بهم ریخت هیچ،دیگه اینجوری گفتن و رفتن منم پا شدم شستم و نموندم گفتم میرم خونمون ،حالا بچه هاش گریه میکردن که میریم خونه زندایی ،مادرشوهرمم میگه ببرشون دیگه مگه چی میشه یه چند شب نگهدار فردا هم دوباره باید ببریمش مشهد دکتر بب
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام
مامانا من کل روز سر پام... از صب ۱۰ اینا که بیدار میشم همش کار میکنم تا شب ساعت یک دو.... البته برا صبونه دادن و بعضی وقتا ناهار بچه ها می‌شینم پیششون و غذا میدم بهشون...یا بعضی وقتا با اینکه پاهام از خستگی درد دارن باهاشون بدو بذو میکنم تا بقول معروف خسته شن برا شب.... اما اصلا طول روز استراحت ندارم...وقتی خوابیدن ممکنه انقد خوابم بیاد موقع قصه گفتن بهشون هذیان میگم ...اما بعد اینکه خوابیدن زود پامیشم و دوباره کار ...مثل ظرف شستن ...آشپزخونه جمع کردن یا غذا درست کردن ....اصلا فرصت کوشی دست گرفتن ندارم آخر شب ها مثل همین موقع که دراز میکشم دیگه برا خودمم و متاسفانه تا سه اینا بیدارم 🙁شما هم کاراتون تمومی نداره؟؟ گاهی وقتا فک میکنم شاید بلد نیستم و همش دارم برا خودم کار میتراشم ؟؟
چون دیگه سر کار نمیرم واقعا حس میکنم انقد تو خونه کار میکنم دیگ خسته شدم...خیلی وقتا از خوابم میزنم و کارایی مثل اینه پاک کردن شستن روشویی و ... انجام میدم با خودم میگم الان که خونه هستم سر کار نمیرم باید خونه یه فرقی با موقع سر کار رفتنم داشته باشه و مرتب باشه...شما هم مثل من سر پا هستید کل روز ؟
مامان مهراب ۲۳ماهه مامان مهراب ۲۳ماهه هفته هشتم بارداری
ادامه پشت پرده لجبازی
یه وقتایی بچه ها یه نیازهایی دارن که ما اصلا ازشون آگاه نیستیم باید به اون نیاز توجه کنیم بجای اینکه بحث و جدل داشته باشیم
و مورد بعدی مادری که بچش تکالیفش رو انجام نمیده خسته شده و برای هر تکلیفی باید کلی بحث کنه و خیلی وقتا برای هر تکلیفی که انجام نداد نباید هی معلم خصوصی بگیریم،نصیحتش کنیم ،و بیشتر باهاش تمرین کنیم گاهی وقت ها بچه مشکل توجه و تمرکز داره و مشکل یادگیری دارن و ما اینارو خبر نداریم و هی بچه رو نصیحت میکنیم در صورتی که باید این بچه رو ببریم پیش متخصص
یادگیری این بچه مسئلش با شما هم نیست و با تمرین این اختلال مدیریت میشه و دست خودش نیست که بشینه اون تکلیف رو تموم کنه
ممکنه بچه یه مشکل یا اختلالی داره که ما از اون بی خبریم و فکر می‌کنیم این بچه داره باهامون لجبازی میکنه و گوش نمیکنه در صورتی که اصلا این طور نیست و شما هی دارید اصرار میکنید و اون بیشتر باهاتون مخالفت میکنه
و مورد بعدی مسواک زدن
که بچه با پدر و مادرش دعوا داره مثلا یه بچه ۴ ساله چیکار کنیم اون مسواک زدن براش جذاب بشه
مثلا تکنیک جان بخشی به اشیا رو استفاده کنیم و چقدر این تکنیک میتونه اینجا به ما کمک کنه که بچه باهامون همکاری کنه
مثلا خشک و جدی میگیم بیا مسواکت رو بزن
بچه با این زبون نمیتونه با ما همراه بشه باید یاد بگیریم متناسب با سن کودک و ویژگی هایش بهش کمک کنیم
یه زمانی با بازی یه زمانی با گفتگو
بستگی به درک کودک داره
حالا ببینید مادر و پدر هی بچه رو نصیحت میکنن و تاکید میکنن