سلام
مامانا من کل روز سر پام... از صب ۱۰ اینا که بیدار میشم همش کار میکنم تا شب ساعت یک دو.... البته برا صبونه دادن و بعضی وقتا ناهار بچه ها می‌شینم پیششون و غذا میدم بهشون...یا بعضی وقتا با اینکه پاهام از خستگی درد دارن باهاشون بدو بذو میکنم تا بقول معروف خسته شن برا شب.... اما اصلا طول روز استراحت ندارم...وقتی خوابیدن ممکنه انقد خوابم بیاد موقع قصه گفتن بهشون هذیان میگم ...اما بعد اینکه خوابیدن زود پامیشم و دوباره کار ...مثل ظرف شستن ...آشپزخونه جمع کردن یا غذا درست کردن ....اصلا فرصت کوشی دست گرفتن ندارم آخر شب ها مثل همین موقع که دراز میکشم دیگه برا خودمم و متاسفانه تا سه اینا بیدارم 🙁شما هم کاراتون تمومی نداره؟؟ گاهی وقتا فک میکنم شاید بلد نیستم و همش دارم برا خودم کار میتراشم ؟؟
چون دیگه سر کار نمیرم واقعا حس میکنم انقد تو خونه کار میکنم دیگ خسته شدم...خیلی وقتا از خوابم میزنم و کارایی مثل اینه پاک کردن شستن روشویی و ... انجام میدم با خودم میگم الان که خونه هستم سر کار نمیرم باید خونه یه فرقی با موقع سر کار رفتنم داشته باشه و مرتب باشه...شما هم مثل من سر پا هستید کل روز ؟

۹ پاسخ

تنها نیستی عزیزم منممم هستم

عزیزم منم اینطوریم حتی بعضی روزها باید صبح زود ساعت ۵پاشم حاضر بشم برای کار اداری برم بیرون خانه که باعث و بانیش خیر نبینه ماشاالله بچه های من سحر خیزم هستند از ساعت ۶بیدارن منکه دیگه دارم احساس میکنم مریض میشم اما به رو خودم نمیارم کی این بچه ها بزرگ میشن ما مامانها یه نفس راحتی بکشیم این پدرها که هیچی....

سلام عزیزم منم همینم اصلا کار خونه به چشم مرد ها نمیره

اصلا به خودتون فشار نیارین تا اخر عمر وقت دارین برای شستن ظرف و لباس و جارو اصن مگه کار دیگه ایی هم داریم؟؟؟ من بعضی روزا کلا خودمو میزنم ب بیخیالی نه ظرف میشورم نه جارو میکنم هیچی هیچی فقط غذا درست میکنم همین کار خونه که هیچ وقت تمومی نداره چرا تموم عمرم رو صرفش کنم به کدوم خانوم خونه داری جایزه دادن مگه کی قدر میدونه اصلا ؟؟؟ هیچ کی بخاطر خونه تمیزو مرتب و سینک خالی از ظرف جایزه نگرفته پس نیاز نیست هر روز خونتون تمیز باشه ادم نیاز داره واقعا به استراحت به خودتون فشار نیارین همین که بچهای خوبی تربیت کنید کافیه .

سلام عزیزم منم همین طورم صبح ها با بچه ها بیدار میشم همشم دارم راه میرم و کار میکنم
ولی جالبه انگار زحمتام هیچی به هیچی
از بس دوباره که سرمو میچرخونم خونه همون گندی بوده که هست☹
شبام ک بچه ها میخوابن من لباس پهن میکنم و اتو میکنم و میزارم سر جاش
یک ساعتم سر گوشیمم😐

ببین منم همین بودم خوب ولی دیدم واقعا اذیت میشم
روزا ک صبحانه و اینا میدم خونه رو یه جمعی میکنم
بعد میام میشینم حالا یا با بچه ها بازی میکنم یا میرم تو گوشی یا فیلم میبینیم
یه ساعت بعد ک می‌خوام میان وعده بدم اگه ظرفی چیزی کثیف باشه می‌شورم
و میان وعده رو میدم ناهار هم ک از شام دیشب مید،م
بچه ها ناهاز میخورن سریع میخوابونم شون
کنارشون دراز میکشم لالایی میزارم میخوابن
منم گوشی مو جمع میکنم میخوابم یه ساعتی
بعضی وقتا روزا اصلا هیچ کاری نمیکنم بعدازظهر ک از خواب پاشدم هم جارو میکشم هم گردگیری هم ظرف می‌شورم
که شوهرم میاد خونه مرتب باشه
اخر شب هم یه نیم ساعتی میرم تو گوشی دوازده می‌خوابم چون تا دیروقت بیدار‌ باشم صبح بیشتر خوابم میاد بچه ها نمیزارن بخوابم

بنظرم عزیزم اینهمه برا خودت کار نتراش
اگرم نمیتونی راحت بشینی و میخای همش کار خونه بکنی برنامه بنویس
من اینطوری کردم خیلی راحت شدم بخدا(فقط هر روز هفته یه کار اصلی انجام میدم)ظرف شستن و اشپزی ک روتینه…
مثلا شنبه فقط لباسارو میشورم یا اتو میکنم(اولش خیلی سخت بود کرم درونم همش میگف خب الان برو کار دیگ بگن یا لباسا کم بودنی ماشین رو روشن نمیکنم میخاستم کار دیگ بکنم اما جلو خودمو گرفتم شنبه روز لباسه ینی لباس)😂
یکشنبه روز اشپزخونس هرچیز مربوط بهش
اینطوری تا چارشنبه
پنجشنبه هم گردگیری و تغییر دکور ساده ک همسرم زود میاد خونه باهم انجام میدیم
جمعه هم ک کلا در اختیار خانواده
اینطوری هم به کارای خونه راحت میرسم هم بدنم استراحت میکنه فکرم ازاده هم با بچه راحتم
عصرم ک هروقت همسرم میاد دوساعت میریم پسرمو میچرخونیم بعدشم ک شب و شام و فیلم وخاب

من سرکار میرم ولی معمولا یکشنبه و چهارشنبه آفم ببین امروز که از صبح بیدار شدم یکسره سرپا بودم بخدا شب موقع خواب اگه کسی میومد خونمون میگف این چه زنیه که خونه رم جمع نمیکنه از بس که دخترام دوباره همه چیزو ریختن زمین و پخش و پلا کردن
ولی من دیگه اونا میخوابن خوابم میبره صبح قبل اومدن پرستار دوباره پا میشم جمع میکنم هرچیم بمونه پرستار زحمتشو میکشه
باورت میشه دیشب چای ریختم انقد بچه ها سر خوابیدن بازیگوشی کردن من خوابم برد چایم نخوردیم

من ن گلم اگ مثلا ساعت ۱۲از خواب بیدار بشم و جایی نرم خونه باشم مجموعا شاید ۲ساعت تو روز رو استراحت مث چای خوردن غذا خوردن و گوشی دس گرفتن داشته باشم

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤