۷ پاسخ

کار بیرون برا خانم فقط باید جنبه ی فان داشته باشه و رو پولش حسابی باز نکنند
اجبار نباید توش باشه
و البته خانم باید مهارتی داشته باشه
شاید اصلا ازدواج نکرد
شاید جدا شد
شاید شوهرش به هر دلیل نبود
اگر هیچ کاری بلد نباشه ،سختش میشه
ولی اگر مهارتی بلد باشه و به عنوان فان کار کنه
برای روز مبادا میتونه نان آور هم باشه

بدون مژخصی 😶😶

نرو دختر خودت تجربه داری بچه تب کنه مریض شه باید بالا سرش باشی. ضمن اینکه مرخصی حق قانونیته. بگرد دنبال کار دیگه با حقوق بیشتر. اگه ناامید شدب از پیدا کردن کار بعد به همونجا فک کن

با بچه خیلی سخته واقعا

نرو دختر خودت تجربه داری بچه تب کنه مریض شه باید بالا سرش باشی. ضمن اینکه مرخصی حق قانونیته. بگرد دنبال کار دیگه با حقوق بیشتر. اگه ناامید شدب از پیدا کردن کار بعد به همونجا فک کن

من یه جا بودم پاره وقت بود ولی مرخصی نداش و این خیلی فشار میاورد ب ادم ازلحاظ روحی و اینکه تعطیلاتم باید بری دیگه واقعا سخته دنبال یه کار بهتر باش ک بتونی خونه و بچه را همراهی ثنی

چند ساعت درروز؟
تا سال دیگه فرصت هست کارخوب دیگه ای هم شاید پبداشد
هفته ای یک روز مرخصی به نظرم برای استراحتو کارهای خونه لازمه
اگه سابقه کارتون زیاد هست تو خونه موندن بیشتر اذیتتون میکنه تا از دست رفتن ازادی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام
مامانا من کل روز سر پام... از صب ۱۰ اینا که بیدار میشم همش کار میکنم تا شب ساعت یک دو.... البته برا صبونه دادن و بعضی وقتا ناهار بچه ها می‌شینم پیششون و غذا میدم بهشون...یا بعضی وقتا با اینکه پاهام از خستگی درد دارن باهاشون بدو بذو میکنم تا بقول معروف خسته شن برا شب.... اما اصلا طول روز استراحت ندارم...وقتی خوابیدن ممکنه انقد خوابم بیاد موقع قصه گفتن بهشون هذیان میگم ...اما بعد اینکه خوابیدن زود پامیشم و دوباره کار ...مثل ظرف شستن ...آشپزخونه جمع کردن یا غذا درست کردن ....اصلا فرصت کوشی دست گرفتن ندارم آخر شب ها مثل همین موقع که دراز میکشم دیگه برا خودمم و متاسفانه تا سه اینا بیدارم 🙁شما هم کاراتون تمومی نداره؟؟ گاهی وقتا فک میکنم شاید بلد نیستم و همش دارم برا خودم کار میتراشم ؟؟
چون دیگه سر کار نمیرم واقعا حس میکنم انقد تو خونه کار میکنم دیگ خسته شدم...خیلی وقتا از خوابم میزنم و کارایی مثل اینه پاک کردن شستن روشویی و ... انجام میدم با خودم میگم الان که خونه هستم سر کار نمیرم باید خونه یه فرقی با موقع سر کار رفتنم داشته باشه و مرتب باشه...شما هم مثل من سر پا هستید کل روز ؟