پوشک پوشک فرزند پروری ،دوساله،بچه،کودک،از شیر گرفتن(بازم درد و دل)
سلام تاپیک قبلیم اون دوستام که دیدن ،امروز غروب رفتم خونه خواهر شوهرم بچه هاشو بردم ،مادرشوهرمم چند بار گفت نیارشون گفتم نه طاقتشون واسه مامانشون نمیاد (گفتم من عاشق بچه هام ولی واقعا اسی شده بودم اعصاب برام نمونده بود.دختر کوچیکس با دخترم مدام دعوا میکنن دخترمو میزنه ،همچین از رو دخترش انداخت پیشونی بچه شبیه فیلم های برنامه کودک دو متر اومده بالا) خودمم واقعا خسته شدم همش بدو بدو، تو نگه داری بچه خودمم موندم چه برسه دوتا بچه دیگه ،بردمشون همسرمم رفت شهر دیگه کار داشت ،پیاده فک کن تو این برف که زمین و پوشونده بود و یخ و فلان بزور اینارو بردم(یه پونزده 20 دقیقع ای پیاده روی داره)که این راه شد یه ساعت واقعا، اونجام جاریم و خواهرشوهرای دیگم بودن ،من که رفتم اونا داشتن میرفتن هرچی ظرف که خورده بودن گفتن شیر آبشون خراب بوده نشده بشوریم مَرده اومده درست کنه کارش تموم شد بشور ،اعصابم اونجا بهم ریخت هیچ،دیگه اینجوری گفتن و رفتن منم پا شدم شستم و نموندم گفتم میرم خونمون ،حالا بچه هاش گریه میکردن که میریم خونه زندایی ،مادرشوهرمم میگه ببرشون دیگه مگه چی میشه یه چند شب نگهدار فردا هم دوباره باید ببریمش مشهد دکتر بب

۷ پاسخ

ببینه،بزار خونه شما باشن (یعنی یه یه هفته ای هستن بنظرم😐)،حالا اومدیم خونه ماهم تازه دوسه ماهه خونمون و ساختیم اومدیم خونمون تازه قالی هامو پهن کردم ،دختر بزرگش 5 سال و نیمه رو قالیم جیش کرد
واقعا یعنی انقد بهم ذیختم که چی باز هیچی نگفتم گفتم بچست،حالا دکتر 3 سالش رفته سرویس خراب کاری کرده کسی هم نیس بره بشوره ،من مال بچه خودمم باور کنین به زور میشورم ،تا امروز همش جیش بود اونو میشستم ،ولی خرابکاری رو واقعا نمیتونستم ، واقعا بهم ریختم یعنی بعد اینکه شستمش،خیلی هم بدقلقم حالا یادم نمیره یه جوری شدم،حالا هرکی واسه مادرشوهرم زنگ میرد میگفت آره بچه های اینو آوردم نکه داشتم درحالی که الان دوروزه بچه هاش خونه منن یه بارم نیومده سر نزده ،هزارتا هم خواهرشوهر و جاری و خواهر و زنداداش داره ،خیلی اعصابم خورد شده قالی نو رو باید ببرم بشورم تو این زمستون ،اونم مگه خشک میشه ،تاپیک بعدیمم ببنید

به نظرم نباید قبول میکردی
مادر شوهرت باید نگهشون داره
حالا یه روز بیاری و نگهشون داری چیزی نیس
ولی طولانی خیلی سخته

بچه هر جا مادرش هست باید باشه! مسئولیت سنگینیه و نباید قبول میکردی‌ بنظرم فردا باهاشون تماس بگیر خیلی رک و پوست کنده بگو توانایی نگهداری ۳ بچه رو نداری و مسئولیت بیشتر از این نمیتونی قبول کنی . وااقعا نمیفهمم بعضی ها چرا اینجورین از همه طلب دارن

وای خدایااااا چطور واقعا قبول میکنی

چقد پرووووو آن چقد تو ساده ایی دختر
گیر اینا افتادی

اصلاً قبول نکن
همون بچه ها اگه چیزیشون بشه مادر شوهرت دنیا و رو سرت خراب می‌کنه
به جای تشکر منت سرت میذاره

غلط املایی( همچین از رو دچرخش انداخت ) خط شیش

سوال های مرتبط

مامان هندونه🍉 مامان هندونه🍉 ۱ سالگی
پوشک پوشک ، فرزند پروری،مادر،کودک،بچه،دوساله،
انقد اعصابم از دست این اح،،مق خورده که چی گفتم بیام با شما درد دل کنم
خواهرشوهرمو امروز صبح بردن شهر دیگه عمل داشت ،بچه هاشون فرستاد پیش من (کلا من اخلاقم با بچه ها خیلی خوبه دست خودمم نیست واقعا ،هربچه ای میبینم ناخواسته از همه وجودم بهش محبت میکنم ) بچه هاشم منو خیلی دوست دارن سر همین فرستاد شون خونه من با اینکه کلی جاری و خواهرشوهر داره و همچنین دو خواهر و یه زنداداش، کلا تو کارای منم خیلی زحمت میکشه این خواهرشوهرم، منم گفتم اشکال نداره هم یه جبرانی میشه هم خوشحال میشن،چهارتا بچه داره یه 15 ساله یه 11سالع یه 5 و 3 ساله ،دختر خودمم که دیگه سربار و حسود، شما فک کن من غذای اینارو آماده کنم باهاشون بازی کنم و همزمان با بزرگترا حرف بزنم ،هی خونه رو جمع کنم از شانس گندمم شبش دوستای همسرم با خانوماشون گفتن میان منم که یه سر و هزار سودا داشتم باز برای اونا شام درست کنم و تمیزکاری و هزارتا کار دیگه ،دخترمم مدام بهونه می‌گرفت که چرا دختر کوچیکشو بغل میکنم و دسشویی میبرمش، فک کنم حتی شستن بچش هم انجام می‌دادم ، بعد با هزار خستگی اومدم مردم دراز کشیدم بچه ها هم نمیخوابیدن و مدام بهانه،دخترم که انقد جیغ و گریه کرد با هزار بدبختی خوابوندم ،حالا بچه های کوچیکش
ادامه
مامان سفید برفی❄ مامان سفید برفی❄ ۲ سالگی
مادر از خیلی وقته پیش مخ من رو خورده بود که بچه رو از پوشک بگیر چون بندر هوا گرمه عرق سوز میشد دخترم میگفت گناه داره و....
یکی فامیل ها دخترش از دختر من ۲ ماه بزرگتره اون دخترش رو کامل از پوشک گرفته هی اصرار به من که از پوشک بگیرش گناه داره وعرق سوز میشه و....
بعد من همش به مامانم و این خانومه میگفتم زوده گناه داره دخترم هنوز آمادگیش رو نداره اذیت میشه انقدر مادرم مخم خورد عصبیم کرد شروع کردم از پوشک گرفتن عصر تا شب قبل خواب چون بیرون میریم پوشکش میکنم از بعد خوابش تا فردا عصرش بدون پوشک توی این چند مدت بچم از استرس یبوست شد میبرمش جیش کنه بهونه میگیره عصبی میشه جیش هم نمیکنه اصلا توی این چند وقت کلا هم خودم عصبی شدم هم بچه همش مامانم میگفت بچه فلانی ببین مامانش از پوشک گرفتتش و....
امروز دیگه عصبی شدم بحثم شد باهاش گفتم بچه با بچه فرق داره چون اون بچه اش راحت از پوشک گرفته دلیل نیست بچه من الان بشه از پوشک گرفت🤕🤕
من خودم کتاب روانشناسی دارم نوشته بود اصلا بچه هاتون زیر دو سال نگیرید از پوشک
خانوما چیکار کنم الان؟ بخدا موندم چیکار کنم دوباره کامل پوشکش کنم؟ 😭
یجا توی کتاب روانشناسی خوندم اگه شروع به پوشک گرفتن کردید دوباره نباید پوشک کنید
البته من عصر تا شب دخترم پوشک میکنم نمیدونم الان چیکار کنم🥲