۱۰ پاسخ

حالا برا من یه سر نمیزنه مردی زنده ایی انقد نفهمن

چقدر مهربونه با اینکه بارداره باز برای خودش وظیفه دونسته بیاد کمکت

بنظرم چون شوهرت گارد گرفته الان حس بد گرفتی نسبت به خواهرشوهرت
وگرنه چ خوب ک تو این وضعیت می‌خواد باهات همراه باشه ولی با مامانت برو از مادر نزدیکتر پیدا نمیشه بلاخره باهاش راحتتری

همونجور ک شوهرت گارد میگیره توام گارد بگیر مگ میترسی بزا بزنه بزا دعوا کنید ولی یبار دیگ ادم بشه بگو مادرم باید تر خشکم کنه باید ب بچش ک منم برسه خاهرت ن من با مادرم راحتم

وای داغغغغغغ دلم تازه شد
سر پسرم مادرشوهرم چهار شبانه روز اومد موند
تنها کاری که میکرد به محض اینکه بچه رو شیر میدادم میکشید میبردش
یا میخوابید یا چرت میزد یا میخورد یا بچم رو میگرفت ازم
مامانم همه‌ی کارا رو میکرد
یه بار من خواب بودم اینقدر اب قند داده بود بچه چند ساعت شیر نخورد زردیش کم بود رفت بالا 😭😭😭😭

مال همه دیگه ی مدلن من سرپسرم ی سر نزدن دنیا ک اومد خواهرشوهرام جمع نمیشدن ازخونمون ویکسره عیب میگرفتن آخرش باروترش کردنای من فهمیدن ک باید برن

اخ که چقد از خانواده شوهر متنفرم 😞

باز خوبه مال تو خواهرشوهرمن واسه زایمان اولم اومد ودوسه شب که بستری بودم مثلا باهام بود صندلی همراه رو کرده بود تخت و میگفت پشتم درد می‌کنه همش روش لم داده بود،خودم پامیشدم بااینکه بخیه داشتم کارامو میکردم یه بار نمی‌دونم خواستم چی رو از کمد دربیارم خم شدم پرستاراو مسئول بخش و اینا ریختن تو اتاق و دعوام کردن گفتن خانم تو بخیە داری چیکار میکنی پس همرات کو؟😤دیدن رو تختش دراز کشیدە من بالشتمو دادە بودم بهش گفتن چرا دادی اون مال توە؟!😡بعدم بهش گفتن همراه تو خودت همراه میخوای واس چی اومدی؟به منم گفتن چرا اینو آوردی؟امسالم شوهرم گفت به خونواده م بگم؟گفتم نخیرررررر تجربه پارسال بستمه😤😤😤😤

تو هم با مهربونی میتونی به همسرت بگی چون اون بارداره دوس ندارم بیاد بیمارستان اذیت بشه برای همین به مامانم بگیم بیاد

خوب به مامانتم بگو بیاد بیمارستان ، وقتی یک بزرگتر باشه دیگه حرفی نمیزنه ، برای حمامتم جلوی مامانم و خواهر شوهرت بگو مامان لطفا بچمو حمام کنین ، دیگه مگه چقدر پرو باشه حرف بزنه

سوال های مرتبط