۸ پاسخ

موفق باشی گلم
ارزش داره اشکال نداره

هیی خواهر از ۱۹ سالگی تا الان با بچه درس خوندم پدرم درومد همسرمم ذره ای کمک نکرد ....
خیلی سختههههه خیلیییی
چقدر در حق خودم ظلم کردم
چقدر بی خواب و خستم

عزیزم موفق باشی
اشکال نداره بعد امتحانا واکسن ماهورا رو بزن یک ماه بیافته عقب مشکلی نیست
تولد هم امتحانی که فرجه زیاد داره همون خودتون بگیرید که یادگاری بمونه و اذیت نشی

باهات همدردم

منم دلم میخواد دکتری شرکت کنم ولی میدونم با بچه کوچیک زیر ۴ ۵ سال حتی شدنی نیست و اصلا انتخابم نیست ☺️☺️

تولدشو ساده بگیر ک یادگاری بمونه درساتم فقط بخون پاس شی واسه نمره نخون من اشتباه کردم الان پشیمونم ب چ دردم خورد

عزیزم ان شاالله به نحو احسن امتحانت روپاس میکنید قوی باش و جا نزن چون هدفت بهترینه
چی میخونین

تحصیلاتت چیه
میزاشتی بچت یکم بزرگ میشد

سوال های مرتبط

مامان زینب 🩷 مامان زینب 🩷 ۱۳ ماهگی
🎀🎀🎀
برای تولدت، ایده های مختلفی تو ذهنم داشتم و... هیچ کدوم رو نتونستم عملی کنم... من آدمی نبودم که تاپیکِ تولدت رو با چند روز تاخیر بذارم😔
از دو شب قبل تولدت مریض شدی و حتی روز تولدتم تب داشتی... کاری نتونستم برات بکنم و حتی یه عکس خوب ازت بگیرم ولی این رو بدون تو نیمه ی دیگه ای از قلب منی❤️
قلب صورتی من...🩷 همیشه تو رویاهام ، دلم داشتن دختری مثل تو رو می خواست... حالا یکم گیسو کمند تر😉 اما هرچی که باشه و هرجور که باشی تو برای من به معنای بهشتی💚
شب تولدت بردیمت بیمارستان تا ببینیم چرا اینقدر تب می کنی؟ و بعد از چکاب شدنت تو کافه ی بیمارستان این عکس رو ازت گرفتیم💜
دخترِ نازِ من... چشم قشنگم... زینبم🩷
" حقیقتا این یکسال با تو خیلی به ما خوش گذشت مادری🥹 "
هرچند که روزهای سخت و پر از خستگی رو هم با هم تجربه کردیم...
درست زمانی وارد زندگیمون شدی که درگیر روزهای سختی بودیم و بودنت مرهمی شد بر دل تنگِ پدرت❤️‍🩹
من، بابا و دادا جواد از داشتنت خوشحالیم😍 و از خدا ممنونیم که تو رو به ما ببخشید💚
تولدت مبارکمون قلبم🩷🎂
🎈۱۴ اُمِ شهریور ماهِ ۱۴۰۵🎈
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱ سالگی
همینکه همسرم رفت یهو سپهر توی بغلم شروع کرد لرزیدن
دنیام تیره و تار شد نمیدونستم باید چکار کنم فقط جیغ میزدم و پرستارا رو صدا میزدم بعدش یکیشون اومد و بچه رو از بغلم گرفت و با خودش برد و دیگه بدون رضایت آب نخاع بچه رو کشیدن هنوزم صدای جیغش تو گوشمه 😭 آوردن دمر خوابوندش روی تخت و گفتن اصلا نباید حرکت کنه و باید چند ساعت تو همون حالت بمونه
۴ با ۵ روز تو بیمارستان بودیم و روز به روز بچه ضعیف تر میشد و داشت جلوی چشمام آب میشد دیدم اینطوری ادامه پیدا کنه زبونم لال بچم از دستم میره با همسرم تماس گرفتم گفتم فقط بیا ما رو از این خراب شده ببر که سپهر از دستمون میره و با رضایت خودمون از بیمارستان اومدیم بیرون...
از اون شب کذایی به بعد سپهر روز به روز عقب افتاد آخرین کلمه ای که گفت همون شب تو بیمارستان بود دیگه یک کلمه من ازش نشنیدم
از لحاظ حرکتی عقب افتاد مثل گوشت روی زمین بود و من تو حالت خوابیده بهش غذا میدادم 😭
۱۳ ماهگی تونست بشینه ولی با کمک و حدودا ۳ ساله بود که راه افتاد
کلی گفتار درمانی و کاردرمانی بردم ولی خب زیاد تاثیری توی روند رشد و حرکتش نداشت🥺 از لحاظ رشدی هم خیلی ضعیف بود دائم پای گاز بودم و براش انواع غذاهارو درست میکردم ولی دریغ از صد گرم وزن
دیگه با کلی پرس و جو یه دکتر شیوا شفیعی رو پیدا کردم که هم متخصص اطفال بود هم متخصص تغذیه با کمک ایشون سپهر کمی رو غلتک افتاد و وزنگیریش بهتر شد ولی از لحاظ قدی مشکل داشت
ادامه تاپیک بعد