#تجربه_سزارین
#کلینیک_اصفهان
#دکتر_زهرا_انصاری

خب خب من اومدم بعد از یک هفته🥰 من چهارشنبه هفته گذشته یعنی ۱/۱۱
(یکم بهمن ماه) سزارین شدم طبق سونوی انتی ۳۷ هفته و دو روزم بود طبق پریود ۳۸ هفته و دکتر انصاری هم که داخل مطبش سونوم کرد گفت طبق این سونو ۳۸ هفته ای خلاصه شب قبلش از شهرمون راه افتادیم و شب خونه داییم اصفهان خوابیدیم فردا صبحش ۷ صبح در مطب دکتر انصاری بودم نفر دوم رفتم داخل تاحالا پیششون ویزیت نشده بودم منشیش گفت تاحالا کجا بودی حالا هم زایمانت رو میرفتی پیش همون دکتر حالا برو ببین دکتر اصلا قبولت میکنه یا نه منو خیلی ترسوند با استرس و ترس و لرز رفتم داخل دکتر خیلی راحت قبول کرد و گفت ۲۰ دقیقه دیگه بیمارستان باش دیگه راه افتادیم سمت بیمارستان ازم انتی گرفتن پرونده تشکیل دادن سوند وصل کردن درد نداشت ولی یه حس بدی داشت دعا دعا میکردم برم اتاق عمل دیگه این سوند رو حس نکنم😂 دکتر دیر اومد چون مطبش شلوغ بود ساعت ۱۱ و ربع من رو تخت اتاق عمل خوابیده بودم به دکتر بیهوشی گفتم میگرن دارم دیسک کمر دارم هرچی گفتم قبول نکرد بیهوشم کنه گفت بی حسی به نفع خودته به من اعتماد کن امپول بی حسی رو زد فک کنم چند بار زد چون همش معذرت خواهی میکرد اگه یکبار بود قابل تحمل بود ولی چون چندبار بود دردم گرفت ولی قابل تحمل بود

۴ پاسخ

بخیه هاتون اوکی بود
منم بادکترانصاری زایمان دارم

ادامش

اختیاری بودی؟ هزینه چقد شد کلا؟

چرا‌چندبار امپول زد😐

سوال های مرتبط

مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۲ ماهگی
خانمای اصفهانی تجربه زایمان سزارین دوم با دکتر آخر لحظه ایی دکتر زهرا انصاری و کلینیک اصفهان من صبح رفتم دکتر سرش شلوغ بود ولی منشی سریع اول هفته رو میپرسه تا گفتم مریضش نبودم و هفتم ۳۸ و چند روزه و برای زایمان اومدم سریع فرستاد تو ک اگه قراره همون روز زایمان کنم سریع بفرسته بیمارستان چون ظرفیت اتاق و ... دارن رفتم پیش دکتر گفت چرا اومدی الان اینجا گفتم دکتر خودم زیرمیزی زیاد می گرفته تعریف شما رو شنیدم سریع زنگ زد بیمارستان ک اگه اتاق هست برم برای زایمان چون منم ۷ نوبت داشتم پیشش ولی ۸ رسیده بودم مطب خلاصه گفت تا ۸ و ربع سریع بیاد رفتم همه چیش از پذیرش و سوند و آزمایش خون و سرم همه چی عالی بود ۸ ربع رفتم بیمارستان ۱۰ و نیم دکتر اومد تا به ترتیب عملاش رو انجام بده نوبت منم یازده و نیم شد پرسنل اتاق عمل هم دکتر هم بیهوشی و ... یکی از یکی مهربون تر و خوب انگار صد ساله آدم رو میشناسن اینقدر صمیمی برخورد میکردن و دکتر بی هوشی هم گفت از کمر بهتره منم قبول کردم دیگه برای بار دوم اصلا بی حسیش رو نفهمیدم ماساژ شکمی هم نفهمیدم کی دادن تو بی حسی و دردی نفهمیدم بعدش هم ندادن پرسنل بخش هم عالی اتاق و ... تر و تمیز و خوب غذاش هم خوب دست دکتر هم نسبت ب دکتر قبلیم ک کتایون طلیعه بود سبک تر بود واسم زودتر سرپا شدم بنظر خودم راه رفتن و خوابیدن و نشستن و بلند شدن بیمارستان هم از من چون بیمه تکمیلی داشتم کلا ۵ تومن گرفت سزارین اتاق خصوصی و پمپ درد هم نداشتم اتاقاش نهایت دونفرس
مامان آیسا💖ویهان💙 مامان آیسا💖ویهان💙 ۲ ماهگی
۳ تجربه زایمان
نفر چهارم برا سزارین من بودم
دکتر ساعت ۱۰ و نیم اومد
من اصلا درد نداشتم ولی همین که رفتم زایشگاه دل دردم شروع شد
ساعت ۱ شب اومدن بهم سوند وصل کردن
اصلا درد نداشت ولی احساس ی چیز اضافه رو بدنت داری وگرنه درد ندارع
ساعت ۱ و نیم اومدن گفتن بریم برا عمل
خیلی ترس داشتم ولی دکتر بی هوشی بهم قول داده بود ک کوچکترین چیزی رو حس نمیکنم چون سر زایمان دخترم تو اتاق عمل کامل بی حس نشده بودم برا همین ترس داشتم
وقتی رفتم ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه بود
همین ک رفتم دکتر اومد تو راه رو ی سلام گرمی کرد و گفت برو ک ساعت ۲ شد تا تو آماده بشی منم اومدم
رفتم و دکتر بی حسی اومد و خیلی شوخی میکردن و میخنندیدن
من یکم خیالم راحت شد و ترسم ریخت
گفتم عزیزم توروخدا خوابم کن من میترسم
گفت باشه دیگه چیزی نگو گفتم ببین قبل از عمل خوابم کن گفت اگ ی بار دیگه بگی خوابت نمیکنم
از ترس چیزی نگفتم رفتم رو تخت نشستم گفتن نفس عمیق بکش و سرت و ببر پایین
ی مرد اومد شونه هامو گرفت سرمو پایین نگه داشت
دکتر بی هوشی گفت ی چیز یخی می‌خوام بزیزم رو کمرت
ریخت و اینقدر یخ بود و شروع کرد با پنبه ب مالیدن کمرم
سه بار این کار تکرار کرد
بعد. گفت خودتو شل کن میخام سوزن بزنم ولی من اصلا سوزن و حس نکردم اصلا و ب هیچ عنوان
سوزن بی حسی اصلا درد نداشت فقط یکم حس کردم انکار ی بخار گرم تو بدنم خالی کردن ک برا من سوزن بی حسی مثله اب خوردن بود بخدا
مامان متین🤸‍♂️ایلیا مامان متین🤸‍♂️ایلیا ۳ ماهگی
تجربه سزارین🍂

مامانادمن زایمان اولم طبیعی بود خیلی بد بود بچه گیر کرده بود تو لگن با دستگاه کشیدنش بیرون درکل خیلی بد بود
این یکی رو همه میگفتن دیگه راحت به دنیا میاری و ....
ولی بچم خداروشکر نچرخید و بت پا بود بخاطر همین نامه سزارین رو دکتر هفته ۳۷ بهم داد😍خیلی استرس داشتم همه میگفتن وای خیلی درد داره و خیلی بده و فلان ...خلاصه رسید روز موعود و ساعت ۷ رفتم زایشگاه بیمارستان آن اس تی گرفتن سرم وصل کردن و رسید نوبت سوند که خیلی استرس داشتم هی میگفتم درد داره ؟پرستار گفت خودتو شل بگیر و نفس عمیق بکش بتادین زد و سوند رو زد اصلا درد نداشت فقط یکم سوخت بعد خدمه اومد لباسامو درآورد و لباس بیمارستان تنم کرد خیلی موذب بودم هی میگفتم ببخشید
سوار ویلچرم کرد و بردنم اتاق عمل روی تخت درازکشیدم دکتر خیلی مهربون بود چند تا سوال پرسید پرسنل اتاق عمل خیلی خوش برخورد و پر انرژی بودن خدا خیرشون بده دکتر پرسید میخوای بی هوش بشی یا اسپاینال گفتم اسپاینال چون از بیهوشی میترسیدم دیگه بهوش نیام 😵‍💫دکتر گفت بیهوش برات بهتره چون بچه با پاست باید عضلات شکمت شل باشه
یه چیز سفید رنگ بود زد داخل رگم و من دیگه چیزی نفهمیدم
یهو بهوش اومدم تو ریکاوری دیدم ینفر شکمم رو فشار میده جون نداشتم داد بزنم ناله کردم گفتم اخهخخخخ ولی آخراش بود دیگه درد داشتم فقط ناله میکردم میگفتم درد دارم بعد بچه رو پرستار آورد انداخت روی سینم و سینم رو میذاشت دهنش ولیرمن نمیدیدم چشام باز بود ولی هرچی سعی می‌کردم چیزی نمیدیدم خیلی تار بود
با ناله گفتم بچم سالمه گفت اره