۵ پاسخ

عزیزم شما تو کدوم بیمارستان عمل شدید؟

خداروشکر عزیزم
مبارکتون باشه

بلاخره اقا ماهان رو آوردن و من دلم آروم گرفت... مدام خوابم میومد فک کنم بخاطر پمپ درد بود... هیچی نمیفهمیدم و فقط چشم باز میکردم بچه رو میدیم بعد دوباره میخوابیدم... سزارین خوبی داشتم و درد زیادی نداشتم... من عمل های زیادی کرده بودم و به نظر من درد سزارین خیلی کمتر بود... مثلا لاپاراسکوپی دوبار شدم، کیسه صفرا عمل کردم اما سزارین راحت تر بود برام حتی وقتی بار اول بلند شدم خیلی درد کمی داشتم همه انتطار داشتن ک من آخ و اوخ کنم.. اما دردش نسبت به لاپاراسکوپی واقعا کمتر بود
نمیگم درد نداشتم اما عمل های دیگم دردم زیاد تر بود
شاید هم ذوق داشتن فرزندم بعد از ۱۰ سال ، باعث شده بود درد و طاقت بیارم
خداروهزارمرتبه شکر ک اولاد سالم و صالح بهم داد و الهی ک این نعمت قسمت همه چشم انتظار ها بشه

🥹🥹🥹خبببب

بیهوشم کردن .. بعد ک بهوش اومدم تو ریکاوری یکبار ماساژ رحمی دادن ک تو خواب و بیداری بودم زیاد نفهمیدم .. اما هی می‌پرسیدم چرا بچم بهم ندادین ... گریه میکردم میگفتم بچم سالمه... اونا هم میگفتن اره بخدا فرستادیم چکاپ بشه.. خلاصه منو بردن اتاقم اما بازم بچه رو نداده بودن و من از همه می‌پرسیدم بچم کو

سوال های مرتبط

مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان گومبولی🎀🩰 مامان گومبولی🎀🩰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۵
من ۱۰ روز قبل از تاریخ ان تی ام ویزیت دکترم شدم معاینم کرد گفت یک فینگرم و لگنمم خوبه این ده روز رو ورزش کنم و یکم تیر برم بستری بشم منم برگشتم خونه و دیگه هر روز پیاده روی و انواع ورزش ها داشتم اما دردم نمیگرفت دیگه روز موعود رسید و طبق حرف دکترم ساعت ۵ صبح بیمارستان بودم و ساعت ۶ بستری شدم اولین nstک گرفتن نوار قلب بچه خوب نبود منم حرکتی حس نمیکردم اون موقع دکتر اومد ی معاینه کرد ک خیییییلی درد داشت و گفت بچه خیلی بالاست و همون ی فینگری بعد ی سرم عادی بهم زدن باز نوار قلب گرفتن بازم خوب نبود منم هی حرکتی حس نمیکردم به دکتر زنگ زدن گفتن دکتر گفت سریع امادش کنید بیارید اتاق عمل ۵ تا پرستار و خدمه ریختن سرم بدو بدو یکی لباسم عوض کرد یکی سوند زد که ی حس سوزش و چندشی داشت و منو رو تخت خوابوندن بردن سمت اتاق عمل من اینارو ک دیده بودم خیلی استرس گرفته بودم تو سالن بیمارستان مامانم دیدم صورتش ی حالت نگرانی داشت دیگه این اینو ک دیدم حسابی بهم ریختم اما خودمو کنترل میکردم تا رسیدم اتاق عمل دیدم یه ۵ تا مرد اومدن بالاسرم دکترمم اون طرف داشت لباس میپوشید انگار خیلی عجله داشت منم دیگه زدم زیر گریه و ی لرزش عجیب از ترس افتاده بود تو بدنم خیلی حس ترس و نگرانی داشتم
مامان 🍪 کلوچه مامان 🍪 کلوچه ۱۴ ماهگی
مامان پرنسس مهوا 🌸🩷 مامان پرنسس مهوا 🌸🩷 ۵ ماهگی
#تجربه_سزارین
#کلینیک_اصفهان
#دکتر_زهرا_انصاری

خب خب من اومدم بعد از یک هفته🥰 من چهارشنبه هفته گذشته یعنی ۱/۱۱
(یکم بهمن ماه) سزارین شدم طبق سونوی انتی ۳۷ هفته و دو روزم بود طبق پریود ۳۸ هفته و دکتر انصاری هم که داخل مطبش سونوم کرد گفت طبق این سونو ۳۸ هفته ای خلاصه شب قبلش از شهرمون راه افتادیم و شب خونه داییم اصفهان خوابیدیم فردا صبحش ۷ صبح در مطب دکتر انصاری بودم نفر دوم رفتم داخل تاحالا پیششون ویزیت نشده بودم منشیش گفت تاحالا کجا بودی حالا هم زایمانت رو میرفتی پیش همون دکتر حالا برو ببین دکتر اصلا قبولت میکنه یا نه منو خیلی ترسوند با استرس و ترس و لرز رفتم داخل دکتر خیلی راحت قبول کرد و گفت ۲۰ دقیقه دیگه بیمارستان باش دیگه راه افتادیم سمت بیمارستان ازم انتی گرفتن پرونده تشکیل دادن سوند وصل کردن درد نداشت ولی یه حس بدی داشت دعا دعا میکردم برم اتاق عمل دیگه این سوند رو حس نکنم😂 دکتر دیر اومد چون مطبش شلوغ بود ساعت ۱۱ و ربع من رو تخت اتاق عمل خوابیده بودم به دکتر بیهوشی گفتم میگرن دارم دیسک کمر دارم هرچی گفتم قبول نکرد بیهوشم کنه گفت بی حسی به نفع خودته به من اعتماد کن امپول بی حسی رو زد فک کنم چند بار زد چون همش معذرت خواهی میکرد اگه یکبار بود قابل تحمل بود ولی چون چندبار بود دردم گرفت ولی قابل تحمل بود
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م
مامان اِلارا💖 مامان اِلارا💖 ۱۰ ماهگی
مامان ❄دونه برف❄ مامان ❄دونه برف❄ ۷ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین