مامانا ی چی بگم
من عادتم اینه دخترمو میبرم پارک سوار تاب میشه همش شعر تاب تاب عباسی براش میخونم یا شعر های دیگه
سوار سرسره میخواد بشه هواشو دارم دستشو میگیرم همش
گاهی خودم تو سرسره بازی همراهیش میکنم😂
ی مدت‌ میرم پارک میبینم مامانا بچهاشون ول میکنن رو نیمکت میشینن مشغول گوشی شون
یا خیلی رسمی پشت تاب وایمیسن هول میدن بچه رو
هیچی هم نمیگن بعدش پیاده میشن...
نمیدونم چرا من اینطور نیستم اصلا خوبه اینطوری باشم یانه ؟
همش ت پارک مامانا نگاهم میکنن
امروز آنقدر بازی کردم با بچم
دوتا مامانا رو ب شور و ذوق انداختم دیدم اونام مثل من شروع کردن...😂
ی مامانا بهم میگفت بچه کیه اوردی عزیزم؟
گفتم دختر خودمه😂
گفت ای وای ت مگه بچه داری چقدر کوچولویی اخه
دیگه ی لبخند ملیح زدم
خواستم سنمو بگم خیلی هم کوچولو نیستم گفتم ولش کن....
شماها چه مدلی هستین؟
آخه من کلا ی موقع با شوهرم بیرون هم میریم یا رستوران جایی همش حرف میزنم تعریف میکنم ذوق میکنم
بعد خیلی میبینم زن و شوهرا میان هیچی نمیگن غذاشونو میخورن میرن ؟
من غیر طبیعی ام یا اونا؟
شما چطورین؟
راستی امروز ی مامانا ت پارک بچه ی کوچک شو ول کرده بود
سه بار از سرسره می‌رفت بیفته من گرفتمش 😵‍💫🥲
#زایمان
#بارداری
#فرزند پروری

۱۸ پاسخ

منم مثل تو بودم ولی یسری اتفاقا باعث شد کلا عوض شدم کم حرف شدم دیگه مثل قبل شوخی نمیکنم کسیو نمیخندونم خیلی چیزای دیگم فرق کرده

منم همینطور انرزی داشتم قبلا ولی از وقتی ازدواج کردم و مخصوصا بچه دار شدم دیع نیستم اونجوری شوهرم ده سال ازم بزرگترع آدم خشک و سردیه چندباری از این کارا کردم همش زد ت ذوقم میگه مگ بچه ایی این کارا رو می‌کنی و کلی حرف دیه 🥲🥲

ما رفته بودیم خانه بازی من انقدر تو حال خودم بودم مثله بچه ها پریدم تو توپ ها
دیدیم وای همه نگا میکنند😂
تعجب کردن
نشستم اون وسط با پسرم بازی کردم 😂
بقیه آروم نشسته بود نگا میکردن

سلام خوبی میگم دخترشما چه نوع قرصی میخوردن الان قطع کردن ؟

تو داری زندگی میکنی عزیزم
ن اونا
ضمنن تو پارک با این دزدیا اصلا صلاح نیس ی ثانیه قافل شد

۱۹سالم بود عقد کردم باهاش این رفتاراش کلا باعث شده خودمو گم کنم و حس پیری کنم خیلی بده واقعا اصلأ جایی هم نمیاد باهام بیشتر حاهای برم تنهااا

منم دقیقا همینطورم، چه تو خونه چه بیرون از خونه کلا ادم پرانرژی، شوخ طبع ،بازیگوشم😐مثلا تو خونه بابچم میرقصیم،جیغ میزنیم، بازی میکنیم، بیرونم همینطورم، بچمو بردم خانه بازی پریدم تو استخر توپ، توپارو پرتاب میکردم رو هوا، مسئول اونجا اومدگفت عزیزم خیلی دیگه بازیگوشی کردی بیا بیرون، گفتم تو رو خدا من کودک درونم فعاله بزار یکم دیگه بازی کنم😐باتوپ میزدم به بچه های دیگه، همه بچه ها ریختن روسرم😁به زور منو از استخر توپ کشیدن بیرون

منم هوا گرم بود میرفتم پارک با پسرم بازی و شعر خوندن

من بعضی وقتا تو پارک احساس میکنم زیادی ذوق و صدا دارم خجالت میکشم
علی رو برده بودم خانه بازی انقدر باهاش بازی کردم تو استخر توپ خودم کیف میکردم

چقدر منیییی

اتفاقا خوبه اینجوری هستی 😍بچها به مادرای سرحال و پرانرژی نیاز دارن

من همینجوری ام تو خونه هم حتی🤣🤣🤣🤣

من هم مثل تو آدم برم تو پارک از تاب و سرسره میرم بالا عین بچه ها 🤣🤣🤣 من هم براش شعر میخونم اصلا شوهرم هم هیچی نمیگه من هم بهم نمیخوره دو تا بچه داشته باشم 😂

من دخترمو همش بغل میکنم با هم از سرسره میاییم پایین خودمم عاشق سرسره هستم تو پارک دنبال بازی میکنیم برای خودم بستنی و پفک میخرم مثل بچه ها کیف میکنم دخترمو بهونه میکنم خودم کیف میکنم از پارک رفتن 😂

باهاش شعر و اینا میخونم ولی دگ دنبالش راه نمیفتم چون میخام مستقل باشه وگرنه همش وابسته منه و چشمش دنبالم ک هرچی سوار میشه منم همراهیش کنم فک میکنه تنهایی نمیتونه

منم همینجوری ام
چند وقت پیش یه مامانه تو پارک بهم گفت خیلی ازت خوشم اومد خیلی حوصله داری

کار درست همینه عزیزم.خدا برای هم حفظتون کنه.
ما هم همینطورین،هر سه تایی مون اینجوریم.

خداروهزار مرتبه شکر کودک درونت بیداره اونایی ک نمیتونن تفریح کنن ضربه روحی خوردن ک گوشه گیرن مواظب روحیت باش ک همیشه فعال بمونی

سوال های مرتبط