سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
مامان ❤نویان❤ مامان ❤نویان❤ ۲ سالگی
یعنی امروز توی پارک چاقو یا سلاحی باهم بود اون دوتا مادر و حتی شوهرم رو میکشتم از لحاظ هیکل من ریز و ضعیف بودم شوهرمم فقط نگا میکرد
من پسرم حرف نمیزنه و دو سه ماهه شرایطش نبود ببرم پارک خلاصه امروز غروب بردمش نیم ساعت تو صف تاب بودم پارک چهار تا تاب داشت دوتاشو دو تا بچه چهار پنج ساله گرفته بودن برا همین دوتای دیگه شلوغ بودن اون دو تا بچه مادراشون فقط با هم حرف میزدن ولا از اون مثلا روشن فکر آزاد ها بودن خلاصه بقیه بچه ها گریه میکرون اون دوتا نمیزاشتن دیگه یه مادر رفت تذکر داد اومدن پایین به زور اومدن سوار تاب کنار ما شدن بکی دیگه میخواست سوار شه اونا نزاشتن بچه گریه کرد نوبت پسر منم داشت تموم میشد پسرم خیلی ذوق داشت میخندید خوشحالی میکرد با صدای بلند چون براش جدید بود و یکی دیگه تو نوبت بود گریه میکرد آوردمش پایین ببرم سوار اون یکی کنم اون دوتا بچه و مادراشون نزاشتن بچم اینقد گریه کرد داشت میترکید خلاصه دعوام شد ولی زورم به دوتاشون نرسید الان از خودم متنفرم بچم اینقد گریه کرد اون دوتا مادر نزاشتن بچمو سوار کنم بخدا در این حد ناراحتم که دوس دارم بکشمشون درسته اونام بچه هاشون دوست دارن ولی باید بهشون یاد بدن نوبتی همکاری کنن پسر من کوچیکه متوجه نمیشه اونا بزرگ بودن
در ضمن پسدم قبلا اصلا تاب بازی نمیکرد فقطبا سنگ ریزه و چوب و دونه درختا بازی میکرد الان خیلی ذوق داشت خیلی ناراحتم