ببخشید خیلی گرفتار بودم ،خبرای بد ،دکتر ترابی زاده گفت ۹۵درصد بچه هایی ک مثل یاسینن بعد از دونیم سالی یا سه سالگی بعد از رفع الرژی گوارشی تو اهواز درگیر الرژی تنفسی میشن بعضیا جزئی در حد خس خس مدادم سینه یا تو خواب سرفه های بی دلیل تنفس سنگینبعضیا تا حد آسم،دکتر سیفی جراح و ارتوپد اطفالم عکس و ازمایشا یاسینو بررسی کرد گفت باید کفش مخصوص بپوشه ۶ماه مداوم شبانه روزی بجز زمان تعویض پوشک و حمام ،گفت بچه ها گریه میکنن مقادمت میکنن اما ب موقع اوردیش کاملا رفع میشه فقط کوتاه نیا ک گریه کرد در بیاری از پاش سعی کن قانعش کنی ک اصلا درشون نیاره اون این تایم و سنش یادش نمیمونه فکر ایندش باش ک بتونه قشنگ تر راه بره و با اعتماد بنفس ،تاخیر در حل مشکلات حرکتی حتی جزئی در اینده درمان سخت تری داره حتی عمل و فیزیوتراپی های سخت و طولانی اب درمانی لیزر ،باقی حرفاش یادم نی،امروز موندم تو خونه همه کارامو کردم یاسینو خوابوندم گریه هامو کردم ،تصمیممو گرفتم اولویتم یاسینه و سلامتیش انشالله ب زودی میرم کفشاشو میگیرم و بعدش تاپیک میزنم مامانا ما این مرحله هم پشت سر گذاشتیم 💪
فقط ته ته ته دلم نگران حرفای بقیم حتی نزدیکا،همین الانم سر استفراغاش خیلی چیزا میگن و ما شدیم گاو پیشونی سفید نمیشه ۶ماه جایی نبرمش من ادمی نیستم بچه رو بخاطر حرف و نطر احمقانه اطرافیان خونه نگهدارم ولی نگرانم چون یاسین دیگه خیلی حرفا و واکنش هارو میفهمه . بازم توکل ب خدا مثلا اولش ک دکتر عکسو ازمایش نوشت فقط مامانم و مادر شوهرم مطلع شدن مامانم پام موند دیشبم تا اخر شب باهامون بود مادرشوهرم دو هفتس حتی یه تماس نگرفته حال بچمو بپرسه یا ببینه چ کردیم. دلم سوخته ولی محکم ایستادم بخاطر بچم

تصویر
۱۳ پاسخ

ایشالا گل پسرت بزرگ میشه مرد میشه این روزا یادت می‌ره
فقط بنظرم زودتر کفشاشو بپوشون چون الان هوا سرده راحت تره
هوا گرم بشه با یه کفش شبانه روزی تو پاش و گرمای هوا خیلی اذیت میشه کلافه میشه
برای آلرژی تنفسی هم انشالا جز اون پنج درصد باشه ک درگیر نمیشن ولی تا حالا به این فکر کردی بخاطر شرایط یاسین بری شهر دیگ زندگی کنی؟تصمیم سختیه ولی شاید لازم باشه بخاطر یاسین

یه سوال! از اینکه حساسیت به پروتئین گاوی داره مطمئنید؟ چون علائمش خبلی نزدیک به عدم تحمل لاکتوزه و احتماله تشخیص اشتباهش خیلی بالاست!

عزیزم دکتر دختر منم خانم دکنر سیفی هست دختر منم صافی پا داره کفش مخصوص میپوشه خیلی بد قلقی میکنن ولی انقدر پوشوندمش ک عادت کرد...سعی کن قوی باشی من خودم گاهی کم میارم ولی بخاطر بچم مجبورم ادامه بدم

عزیزم تو محکم باش ایشالله یاسین جان بزودی خوب میشه 😘دیگه هیچ کس مهم نیست الان فقط یاسین جان مهمه

آفرین بهت
تو معرکه ای واقعا
واقعا اسم مادر برازنده ی توئه
بهت تبریک میگم واقعا
منم مادرم ولی خودم طعم واقعی مادر و نچشیدم
با خوندن تایپیکت اشک توی چشمام جمع شد
من یکی از دوستای قدیمیت هستم و همیشه پیگیریت میکنم ولی خاموشم و کمرنگ
مطمئنم این مرحله رو هم به راحتی و خوبی پشت سر میزاری
از صمیم قلبم برای خودت و یاسین عزیزم دعا میکنم❤️😍🥰

کاش یه شهر بودیم کمکت میکردم، دور چشاتو🥺🥲❤️

انشاالله این روزا هم سپری میشه پناه بر خدا برات صبرو پشتکار آرزو میکنم حرف دیگران مهم نیست 🌹

عزیزم محکم برو جلو . انشالله به خوبی و راحتی این مرحله میگذره . و اصلا به خانواده شوهر توجه نکن کلا بچه عروس براشون اهمیت ندارد .فقط حرف مفت میزنند .
یادمه دخترم به دنیا اومد زردی داشت که تو خونه زیر دستگاه گذاشتیمش . خانواده خودم شب و روز بالا سر بچه بیدار نشستند که چشم بندش را باز نکنه و دستگاه به چشمش آسیب نزنه .ولی خانواده شوهرم اصلا نیومدند یه سر به بچه بزنند و بعد که شوهرم براشون تعریف کرد فقط گفتند چشم بچه چیزی نمیشد بابا می‌خوابیدیذ .

در کل عزیزم به حرف هیچ کس توجه نکن بخصوص خانواده شوهر .و فقط خودت و باباش هر چی صلاح انجام بدید انشالله خدا کمکتان می‌کنه

یاس پسر نازت مثل گل زیباست مهرنوش جان تو هیچ گونه نیازی به تایید خانواده ی همسرت نداری عزیزم خیلی کم خانواده ی عکس خوب و مهربون وجود داره. فقط به فکر پسرت باش

انشالله این روزها هم به راحتی براتون میگذره .حرف دیگران هم اهمیت نده حرف همیشه هست

مهم خودت و پدرشی عین کوه پشتش هستید حتما و حتما تو هر شرایطی بیرون و تفریح ببریدش حرف مردم حتی نزدیکترین آدم هم اهمیتی نداره
درسته متوجه میشه حتی نگاه بقیه رو
اما اون جوجه طلایی حرف و نگاه شما و پدرشو بیشتر یادش میمونه چون ممکنه روزها و ماه ها چندین بار تکرار بشه
ی کفش برای اون میخرید دوباره ی کفش راهنی برای خودت ایندفعه محکم تر از قبل

ب زودی میای میگی از همه خان ها ب سلامت گذشتی

ناراحت شدم ولی میدونم تو مادر قوی هستی این روزام میگذره به آخرش فک کن ایشالا خدا بهت قدرت بده
برات حرف بقیه هم معم نباشه💙💙🙏🙏

خداقوت بهت مادرصبور❤️
انشالله تایپیک خبرای خوبت رو میبینم

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ سالگی
سلام وقتتون بخیر.دکترفوق تخصص اطفال ازمایشهای یاسینو بررسی کرد،گفت خداروشکر بهتر شده از نظر الرژی پوستی و گوارشی ۷۰درصد،ولی الرژی تنفسی ۵۰درصد،گفت رژیم غذاییشو بازتر کن ،کفتم شیر روزو قطع کردم گفت تو سن و زمان خوبی اقدام کردی سعی کن بعد از یه مکث تا قبل دوسال شیر شبم قطع کنی، برای بهتر سدن خوابش قطره خواب داد ،اونم پاهاشو چک کرد و نظرش با دکتر ارتوپد یکی بود، نامه داد رفتم ترابی زاده،متخصص اسم و الرژی،بعد تسپ پوستی تخم مرغ و ماست و چندقلم دیگه براش ازاد شد گواهی و نامه دادن بدم ب بهداشت ک تو چکاب دوسالگی میتونه واکسن یکسالگیو فقط بزنه ، کم خونی داره ،با اینکه قطره اهن میخورد گفت جزئیه و لیپیفر قرمز نوشت ، تا ب الان هفته ای ۳بار دی و هفته ای دوبار کلسیم دادم ک خداروشکر اینا اوکی بودن تو ازمایشش، ازمایش ادرارو مدفوعم اوکی بود، تو مطب وقت بازی با بقیه بالا اورد ک بخاطر تحرک زیاد و رفلاکس الرژیکه ،کمتر شده ولی رفع نشده اگه تا دوسال ادامه داشت نامه داد برم اندوسکوپی،یاسین ۲۰ کلمه حرف هم میزنه گفت همه چیش اوکیه،دوز یکب از داروها بیشتر شد یکیشون کلا قطع شد ، توکل بخدا ،دکتر گفت با این شدت گرفتاری بچه تو الرژی و رفلاکس و ...خداروشکر یاسین واقعا بهتر شده و این بابت زحمتای منه ،گفتم و راهکار های شما گفت تو دیگه یپا دکتر شدی هربار ک میای اطلاعات بیشتر و دقیق تر ،فقط سعی کن برا قطع شیر کمکی داشت باشی داری محو میشی ،همسرم گفت من کنارشم ،گفتش ن یه خانم قعطا بچه داریش بهتره
مامان یسنا مامان یسنا ۲ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۱ سالگی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۲ سالگی