۱۸ پاسخ

عزیزم درخواستمو قبول میکنی

تا حد امکان بروفن نده

بروفن هرجفت دکترای پسرم قبول ندارن
معده بجه اذیت میکنه و اینکه زیر 2سال خوب نیست
کاشکی شربت استامينوفن استفاده می‌کردید

ماشاالله بهش استامینوفن خوبه
چی داره نگامیکنه دفتره یاکتاب

و‌ منی که منتظر بودم تایپک از عروسی عکس دخملی و خودت بزاری🥲گهلم باهات 🥲

💖.

عزیزم رزا چطوره بهتره؟
عروسی خوش گذشت؟

فرشته خانوم چه پروفایل جذابی گذاشتی دوستم😍😍😍 عین ملکه ها شدی😍

بلاش دور باشه ♥️

میگم که چیزایی میخوره حالا یا غذا یا مولتی
دختر من وزنش کمه

اه تو هم موهای کوچولوتو مثل من میبندی به هم نمیرسن دم اسبی ببندم براش هنوز.انشالله زود خوب میشه گلم قطره سدیم کلراید هم براش بریز موثره

والا ب پسر من از یک سالگی ب بعد هم دکتر متخصصش هم عمومی پروفن دادن

من پروفن میدم هیچ کار هم نشده مخصوصا تایم واکسن ها و گاهی اوقات که دندون درد براش ماساژ میدم رو دندون لثه ها شربت کوتیتفن اگه میداد خیلی زود جواب میده برا آبریزش و سرفه

من بروفن نمیدم چون خطرناکه دکتر خودشم گفت هیچ وقت نده فقط پاراکید و شیاف

چند کیلو هست که پنج سیسی دادی
انکار هم خیلی زیاد

بروفن‌اصلا نده ب بچه‌خطرناکه

عاره خواب آوره دیگع احتمالا تا 1 اینا بخوابه🫠

زودی خوب بشه ایشالا عروسی‌عمه جون بترکونه

سوال های مرتبط

مامان سبحان و 👶🩷 مامان سبحان و 👶🩷 هفته سی‌ودوم بارداری
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۱ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت