۳ پاسخ

گلم بهم درخواست بده پرم

عه زایمان کردی به سلامتی😍😍

آجی سزارین بهتر بود به نظرت یا طبیعی

سوال های مرتبط

مامان آیلین 💖 مامان آیلین 💖 روزهای ابتدایی تولد
پارت 4
بعد یع پرستار اومد گفت برات دارم آمپول فشار میزنم اصلا دست ب این سرم نزنی بگی زود تموم شه چون خیلی خطر ناکه گفتم ن بعد یع ماما اومد معاینه کرد 🥲1سانت بودم این یع سانت هم من تو همون مریضیم باز شده بودم
بعد من هعی این سرم میزدن برام منم حالم بد میشد حس زور داشتم درد می‌گرفت ول میکرد منم همش چشمم ب ساعت بود هیچ کس هم نبود ک من اونو ببینم ناله کنم همه درد و ناله هامو حبص کرده بودم 🥲 بعد من خیلی دست شویی داشتم هرکه می اومد میگفتم برم دست شویی میگفتن بزار فلانی بیاد پذیرشت کنه بعد منم دیگه داشتم میترکیدم یع ماما اومد گفت پاهاتو باز کن شل بگیر منم گفتم میشه اول برم دست شویی خیلی دستشویم میاد گفت بزار معاینت کنم بعد منم گفتم خیلی شدیدع معاینه کنی دست شویی میکنم ب خودم گفت عب ندارع منم گفتم نمیتونم من الان حالم خوبه دست شویی کنم خودم خجالت میکشم داد زد سرم میگم پاهاتو باز کن ب زور معاینم کرد منم در جا حالم بد شد و حس قش انگار تا تو شکمم دست کرد اینقدر دستشویی داشتم و حالم بد شد منم چنان بقض کردم اینقدر گریه کردم رفتم دست شویی همش گریه اومدم رو تخت گریه میکردم دوس داشتم همون لحضع بمیرم اینجوری داد زد سرم 🥲
مامان آیلین 💖 مامان آیلین 💖 روزهای ابتدایی تولد
بعد اورژانس بردنم سزارین گفتن برو رو تخت می‌خاست آمپول بزنه کمرم گفت شل بگیر گرفتم زد هیچ درد نداشت چقدر بچه های اتاق عمل مهربون بودن تا دراز کشیدم سریع بچه رو کشیدن بیرون آوردن تماس پوست ب پوست می‌گفت چ خوشگله شبیه خودته 🥲😍منم از شدت ذوق ک دیگه طبیعی نزایدم دخترمو سالم دیدم اشکام می اومد تند تند دیگه بردنم ریکاوری دیدیم دکتر ریختن بالا سرم دکتر رحمش شل کرده افتاده بودم خون دیزی شدید جوری ک دکترا میترسیدن از دست برم هر دکتری یع فشار بهم میداد منم چنان درد داشتم بعد خون ریزی بند اومد اوردنم بخش دوباره خون ریزیم شدید شد دکترو پرستار باهم دوتایی با مشت تو شکمم من داد میزدم تورو خدا خیلی درد داره بعد منم دست مامانمو عاجیمو فشگار میداد التماس دکترو میدم جون عزیزتون دیگه نمیتونم می‌گفت اگه نزاری خون ریزیت بند نیاد باید دوباره ببرمت اتاق عمل
دوباره فشار من فرق خون بود پرستار می‌گفت دکتر بند نمیا چنان فشارم دادن منم فقط گریه و التماس مامانمو عاجیم چنان گریه میکردن ک نگو 😂شوهر از صدا های داد من دلش طاقت نیاورده بود رفته بود بیرون از بیمارستان
مامان آیلین 💖 مامان آیلین 💖 روزهای ابتدایی تولد
مامان آقا مهدیار💙👶 مامان آقا مهدیار💙👶 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین ۵]
ناخواسته داشتم زور میزدم ، خیلی افتضاح بود وضعم ، دست پرستار کناری رو گرفتم ، گفتم توروخدا ییهوشم کن دارم از درد میمیرم ، دوباره دست ماما رو با گریه گرفتم ، گفتم کمکم کن دارم میمیرم ، توروخدا بچم رو نجات بدین 😭💔 بعد گفتن این حرفا بیهوش شدم دیگه هیچی متوجه نشدم ، وقتی بهوش اومدم دیدم یه پرستار بالا سرمه گفت اسمت چیه و این حرفا بعدش با دستاش شکمم رو فشار داد ، از درد جیغ زدم و بعد با شدت زیاد کلی خون از بدنم خارج شد و دوباره بی‌حال شدم از شدت ترس اینکه بچم رو از دست داده باشم از پرستار نپرسیدم که بچم سالمه یا نه 😔 یادم رفت اینم بگم تو ۳ سانت که بودم ماما اومد کیسه آبم رو پاره کرد ، خیلی تعجب کرده بود چون هر کار می‌کردم، کلی آب ازم خارج میشد از صبح تا شبش که رفتم سزارین ، گفت آب دور بچه خیلی خیلی زیاد بوده واسه همین تموم نمیشده ... بماند که پشت در اتاق عمل به مامانم و شوهرم چی گذشت ، مامانم گفت وقتی پرستار از اتاق عمل اومد بیرون گفتیم مادر بچه سالمن گفت مادر سالمه من بچه رو ندیدم ولی 💔😫😭 وای مامانم میگه از ترس داشتیم سکته میکردیم دوباره همون ماما اومد بیرون گفت نگران نباشین بچه سالمه، مامانم و شوهرم التماس کردن بچه رو بیارن ، وقتی بچه رو آوردن بیرون ، مامانم میگه شوهرت زد زیر گریه ، میگه همه اشک شوق ریختیم و خداروشکر کردیم😭💕 خدایا شکرت واقعا ... خدایا شکرت که مهدیارم رو دوباره بهمون بخشیدی🤲🙏❤️👼🩵😭😭😭😭😭