۶ پاسخ

اسفند دود کن تخم مرغ بشکن و صدقه بده

هرموقع اومد رفت سریع اسپند دود کن

عزیزم هروقت اومد و رفت براش زاغ بزار . آیت الکرسی براش یخون

اینطوری بچه بد عادت میشه همش باید بری پیش دعا

چون همیشه خواهر شوهرم حسودی می‌کنه پر از حسرته راضی نیست ما زندگی کنیم یا حتی نفس بکشیم اینو از سر نفرت نمیگم کلا با همه اونجوریه حتی به خواهر خودش گیر میده میگه چرا همش کباب میخورین و وسیله می‌خری و طلا می‌خری در این حد حسود

چی بگم والا

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۱۷ ماهگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱۳ ماهگی
شب خواب دیدم
مامانم حامله س😍🥰
اونم قراره بازم دختر باشه یجورایی قبل زایمانش هم دخترشو با پسرم میدیدم ک دارن بازی میکنن🥺
خودشم تو خونه ای میدیدم ک قبلا اونجا بودیم خانه های سازمانی بود
اونجا میدیدم هم بزرگم بچه دارم هم خودمم بچه م یجوری بود
مامانم داشت برا شام بچه ها قیمه میزاشت
مامانم خیلی جوان بود خواب خوبی بود قرار بود پسرمو مادرشوهرم نگهداره
منم دیدم یهو تو مشهدم دارم میرم مسجد دعا میکنم
کتاب دعا اینا خریدم تا برم پیش مادرم همراه بمونم 🥺🥰😍
ولی اومدم خونه وسیله بردارم دیدم رفتن 🥺هیشکی نیس حتی وسیله های پسرم نیس شیزشو نبردن ،شیشه شیرش زمین بود خیلی ناراحت بودم ک بچم گرسنه مونده بدو بدو رفتم شیر درس کنم ببرم پسرم
دیدم خونه سوت و کور اصلا دلم گرف تو خونه🥺🥺🥺
پ.ن : ت راه برگشت ب خونه عناز و شاهیز هم بودن 😐😐😐
گفتم تو اینجا چیکار میکنی گفت خو من مشهدیم🤣🤣🤣🤣
کلیدای خونه دست شاهیز بود یهو دیدم اومد خونه با چاقو
یهو پریدم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣