بعدش دیگه پروسه بخیع زدن و و خارج کردن جفت شروع شد
اولش 4تا بخیه قرار بود بخورم ولی گفتن خیلی بافت گوشتت ضعیفه همینجوری خود به خود داشت پاره میشد وقتی بخیه میزدن یه سوزن هم میزدن کلی خونریزی میکرد چون من کل بارداریم از گوشت حالم بهم میخورد لب به گوشت نزدم ولی شما حتما بخورید گوشت اینا چون گوشتتون پارع میشه حین بخیع زدن من همش گوشتم پاره میشد و باعث میشد بیشتر بخیه بخورم خلاصه از داخل کلی بخیه خوردم و خیلی خونریزی داشتم خدا رو شکر نیم ساعت بود قطع شد شدید بودنش ولی الانم خونریزی دارم زیاد دارم در حدی که وقتی بلند میشم خونام میریزه بعدشم نوبت رسید به خارج کردن جفت گفت سرفه کن جفت خارج بشه بعد بعد گفتن ماساژ رحمی باید انجام بدیم هم همزمان شکمم رو با آرنج فشار میدادن هم دست میکردن داخل واژن و میچرخوندن که اگه لخته خون باشه بیاد بیرون و هم حین بخیه زدن هم همش دست میکردن داخلش ببینن که باز نمونده باشه خلاصه اینم خیلی دردناک بود عین این میموند که یه بچه دیگه دارم به دنیا میارم خیلی وحشتناک بود دردش حین اونم کلی جیغ و داد و التماس که تو رو خدا ولم کنین.... ادامه دار

۸ پاسخ

واسه من که اصلا از این داستانا نداشت
فقط ماساژ رحمی بود که اونم دردی نداشت

موقع ماساژ رحمی هر چقدر خون بیشتر بیاد رحمت زودتر تمیز میشه خیلی خوبه من این لحظه رو دوست داشتم تو زایمان دومم منتظر همین لحظه بودم😂👌😀

آخ آخ چقدر بده طبیعی قربونه سزارین برم الهی🤣
منکه بمیرمم طبیعیو انتخاب نمیکنم

چه بد برای من اینجوری نبود بچه دنیا اومد شکمم یواش فشار داد جفت همه چی با بچه اومد دست نچرخوندن واین چیزا من حتی بخیه زدنم متوجه نشدم سر بودم🫠

ایییی خداااا😩

منم زایمان طبیعی داشتم بخیه هم خوردم ولی هیچ کدوم از این مواردی که شما میگید نداشتم تازه بیمارستان دولتی زایمان کردم فقط قبل اینکه پرستار لباسامو عوض کنه با کلی معذرت خواهی و قربون صدقه رفتن شکممو فشار داد بعدش لباسامو پوشوند و نوار بهداشتی گذاشت منو برد سمت اتاقی که قرار بود بستری بشم

وااای دقیقا زایمان طبیعی خیلی سخته وقتی بچه بدنیا میاد فکر میکنی دیگه تموم شد راحت شدی ولی بعد چنددقیقه میبینی تازه شروع شد این خارج کردن جفت و بخیه زدن از همه چیز بدتره.من تاچند ماه بعد زایمانم میومدم براکسی تعریف کنم گریه ام میگرفت.

ووییئییییئی چه وحشتناککک😖

سوال های مرتبط

مامان نی نی🤍 مامان نی نی🤍 روزهای ابتدایی تولد
حین بخیع زدن هم کلی درد کشیدم با اینکه بی حسی زدع بودن ولی میسوخت و درد داشت چون گفت 4لایع بخیه میزنیم هر چقد به لایه های بیرونی می‌رسید دردناک میشد چون همش هر بخیه ای که میزد دستشو داخل میچرخوند ببینه کجام بازه همونش خیلی دردناک بود با بخیه منم از درد خودم سفت میکردم اونم می‌گفت خودتو شل کنم منم نمیتونستم سر همین هم درد کشیدم کلی اینم بگم که کیسه آبم هم خودشون پاره کردن بلافاصله بعد وصل کردن سرم فشار یه آب داغ همراه خونابه و لخته های خون ازم خارج شد دختر منم 3کیلو و 350گرم به دنیا اومد دقیق تو 39هفته اینم بهتون بگم اگه باز برگردم عقب هیچوقت هیچوقت طبیعی رو انتخاب نمیکنم درسته تجربه سزارین نداشتم ولی هر چی باشه حین زایمان درد نمی‌کشی درسته بعد بیرون اومدن بچه دیگه هیچچچچ دردی نداری و فقط سوزش بخیه هاس ولی درد حین زایمان خیلی وحشتناکع اگه دیده باشین تو فیلما یکیو شکنجه میکنن طرف درد می‌کشه و جیغ میزنه من صد برابر اون بودم الان دیگه هیچ درد ندارم و فقط سوزش بخیه هاست ولی حین زایمان خیلی درد کشیدم اینم از زایمان طبیعی من
مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳

بعد از اینکه بچه رو بیرون آوردن اومدن جفت رو بیرون بیارن و رحمم رو جا بندازن ولی جفت میخوان بیارن بیرون زیاد درد احساس نمیکنی حالت یه سوزش بهت دست میده که زود تموم میشه خلاصه که جفت مارو کشیدن بیرون و دست های مبارکشون رو تا آرنج کردن تو بدن ما تا اگه لخته خونی چیزی جا مونده در بیارن یکی پس از دیگری میومدن و هی دست می‌کردن خدا برای هیچ بنده ایی همچین چیزی نیاره خیلی خیلی عذاب کشیدم درد زایمان یکطرف درد رحم جا انداختن که هی فشار میدن به شکم و دست میکنن تو رحمم یکطرف خلاصه با هزار درد بدبختی که کشیدم پرستارا بهم گفتن که تموم شد میخواییم بخیه بزنیم منم خوشحال از اینکه دیگه قرار نیست کسی دستمالیم کنه و شکمم فشار بده ولی ای دل غافل که چه اتفاقات بدتری قراره سرم بیاد بخیه زدن رو شروع کردن نه بی حسی زدن نه چیزی قشنگ درد بخیه جیگرمو میسوزوند بچمو آوردن گذاشتن تو بغلم که مثلا دردشو تحمل کنم و یادم بره اما اینقدر دردناک بود که نمیتونستم حتی بچمو نگه دارم حتی از بچه خودمم بدم میومد میگفتم بخاطر این اینجوری شدم ببریدش نمیخوام ببینمش با هزار سختی بخیه زدن هم تموم شد اومدن دوباره سه چهار نفری افتادن رو شکمم هی فشار میدادن ببینن خونریزی دارم یا نه دیدن انگار خونش یکم زیاده رفتن به ماما گفتن اومد
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۸ ماهگی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱ ماهگی
طبیعی پارت چهار
و حالا رسیدیم ب مرحله جفت در اومدن ک گفت سرفه کن سرفه کردم و یکی هم اومد شکمم فشار داد و جفت و خون اومد بیرون اما یه جا خونریزی داخلی میکرد ک باند جا دادن داخل واژنم ک جلو یه بخشی از خون هارو بگیره و گشتن دنبال اونجایی ک خونریزی می‌کرد طوری خونریزی بود ک میپاشید تو صورت ماماها ک پیدا کردن و جلوشو گرفتن و میخاستن بخیه کنن ک گوشت من فوق العاده گوشت بد و شلی هست ک نگم براتون پنج بار داخلی هارو بخیه زد و هی باز شدن ک من سر بخیه زددددن آتیش گرفتم و خیلی خیلی اذیت شدم و بار آخر دیگه یه آمپول ریختن رو گوشتم ک گوشتمو سفت کنه بتونن داخلی هارو بخیه بزنن ک بخیه زدن و رسیدیم ب بخیه های بیرونی ک بخیه بیرونی هم ۴تا خوردم اما داخلی خیلی زیاد نگفتن بهم و من ساعت ۱۰ زایمان کردم و تا ۱۰:۵۰دقیقه بخیه میزدن و باند رو از واژنم در آوردن و گفتن ک الان پرسنل میاد جمع و جورت میکنه میبرتت بخش بچم تنش لباس کرده بودن رو تخت اونوری بود ک دیگه اماما اومد دوباره با بخیه ها معاینه کرد گفت بواسیرت زده بیرون ک من کلی تو ذوقم خورد و آنقدر درد دارم ک خدا میدونه بواسیر و بخیه ها خیلی خیلی دارن اذیتم میکنن نه خواب دارم نه میتونم بشینم نه راه برم همشون ب زور و کارم شده گریه اما خداروشکر میکنم دخترم سالمه و پیشمه ارزشش داشت اما خیلی داغون شدم هنوز برا یه نشستن گریه میکنم
مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
خلاصه با کمک ماما و دکتر و زور زدنای خودمو برش و فشارای پرستار از بالا دخترم دنیا اومد
سر بچه رو که دیدم فهمیدم دیگه راحت شدم
گذاشتنش رو شکمم بعد بردنش باورم نمیشد ....
خیلی حس خوبی بود بعد ۹ ماه انتظار بالاخره دیدم اون کوچولویی که تو شکمم وول میخورد چه شکلیه... همونی که به غشق دیدنش میرفتم سونو یا فقط واسه شنیدن صدای ضربان قلبش به عر بهونه ای میرفتم بهداشت بالاخره تونستم خودشو ببینم
بعد بچه ماما جفت رو خارج کرد که خیلی حس خوبی داشت سبک سبک شدم.... خارج شدن جفت انگار نصف وزنمو کم کرد
بعد شروع کرد به بخیه زدن ملی بخیه رده بود پرسیدم چند تا مونده گفت ۲۰ تا اونجوری که حساب میکنم ۴۰ تا بخیه خوردم حداقل داخلی و خارجی باهم
هی هم ماما میگفت این چرااا انقدر خونریزی داره... اونحا هم ترسبده بودن
فهمیدم خیلی بد پاره شده... خونریزیمذزیاد بود سعی داشت سریع جمعش کنه خیلی هم بد بخیه زد
باهاش هم درگیر شده بودم هی میکفت تکون نخور اما من نمیتونستم تکون نخورم دست خودم نبود کوفتی تموم هم نمیشد
همش هم چشمم به تخت بچه بود ببینم خوبه حالش
بعد بخبه آوردن گذاشتنش بغلم گفتن شیرش بده منم با اون حال افتاده بودم رو تخت با مای بخیه تکون نمیتونیتم بخورم سعی میکردم سینمو بذارم دهنش ولی نمیشد طفلی هم هیییی دهن میچرخوند که سینه بگیره
دوتایی هی خوابمون میبرد کمک پرستار میکفت مادر دختر چجوری خوابیدن
اما خوابم با استرس بود چون میترسیدم لهش کنم اما دست خودم نبود چشمم میرفت خود به خود
مامان یزدان پسری💙 مامان یزدان پسری💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم،،
ساعت ۱۰:۳۰ بردنم اتاق عمل،،در حین عمل دکتر کلی فحشم داد😂چون میگفت رحمم واریس شدید گرفته و خیلی نازک شده و چون فاصله بارداریام کم بوده اینجور شدم..
خلاصه جفت رو بود و چسبیده بود،بچه تو کانال بود و با هزار مکافات جفت و اول در آوردن و بعد بچه رو،تنها شانسی داشتم بچه دستگاه نرفت..
چهل دقیقه با هزار مکافات بخیه زدن،رحم نازک شده بود و باید ظریف بخیه میزد،،
ساعت ۱۱:۳۰آوردن ریکاوری،،
قرار شد تو خدری ماساژ شکمی بدن،هنوز دست به شکمم نزده بودن شروع کردم به لرزیدم و خونریزی شدی،،آنقدر خونریزی شدی بود که دکتر خودم و یه دکتر زنان دیگه ای اونروز عمل داشتن بردنم دوباره اتاق عمل و هر کار کردن خونریزی بند نمی اومد و فشارمم رسیده بود به ۷ و هموگلوبینم رو ۷ بود ضربان قلبم اومده بود پایین و عملا مرده بودم،،
دو،سه تا دکتر بودن که همه هم نظر بودن رحم و در بیارن چون خونریزی رحم شدیدییی شده بودم و از شوهرم رضایت گرفتن برا عمل دوم و حتی احتمال دادن زنده بیرون اومدنم نبود
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان رامان مامان رامان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
بعد بچه دنیا اومد من فکر کردم تموم شد نگو بازم ادامه داره هی پرستار شکمم و فشار داد گفتن زور بده باید جفت بیاد بیرون خلاصه کلی ام اونجا با فشار زور دادم جفت بیاد بیرون بعد که جفت اومد تقریبا پنج شیش بار دیگ ام معاینم کرد هی شکمم و فشار میدادن دست مینداختن داخلم میگفتن باید خونای تو رحم بیاد بیرون وای مردمو زنده شدم دیگ طاقت نداشتم واقعا بعد دیگ گفت میخوام بخیه بزنم بهت بعد گفت به همه ی دونه بی حسی میزنم به تو دوتا زدم 😂از بس کولی بازی دراورده بودم خلاصه پنج و نیم بود پسرم دنیا اومد یک ربع به شیش شروع کردن بخیه زدن تا شیش و نیم طول کشید فقط بخیه های روی پوستی چندبار سوزنو حس کردم همین بعد که بخیه زدن تموم شد به پرستاره گفتم تو نجاتم دادی هی می اومدن میگفتن چهار سانتی تو نمی اومدی معلوم نبود چی میشد خلاصه بخیه زدن تموم شد هر کدوم پرستارا دوباره می اومدن داخل اتاق ازشون عذرخواهی میکردم میگفتم تروخدا منو ببخشید دست خودم نبود اونام میگفتن عیب نداره تو فقط بزا 😂😂😂ما بخشیدیمت بعد یکی دیگه از پرستارا اومد گفت مامانت ی دونه خودش زایمان میکرد راحت تر بود تا تو زاییدی بعد یکی از پرستارا اومد گفت معنی اسم پسرت چیه گفتم آرام متین گفت خداکنه همین باشه به تو نره انقدر کولی هستی 😂از بس که جیغ ‌کشیده بودم فکر کنم پرستارام دعا میکردن فقط من زایمان کنم😂
مامان موچی🩷 مامان موچی🩷 روزهای ابتدایی تولد
چون خعلیا گفتن تجربه مو میزارم امشب بیمارستان خوابم نمیبره😅
امروز رفتم معاینه ماما محلی بچه سرش تو لگنم گیر کرده بود ازاد کرد سر بچع رو اومدم خونه کیسع ابم پاره شد اومدم بیمارستان گفت سه سانتی چون درد نداشتم سریع امپول فشار زدن بستریم کردن ساعت ۲:۳۰ امروز که رفتم بیمارستان ساعت ۵ دردام شدت گرفت گفتم نمیتونم تحمل کنم بی حسی بزنید که گفتن وایسا دکتر بی هوشی بیا هرکار میکردم دردام با تنفس کنترل نمیشد درد داشتم شدید هر دقیقع یکی میومد معاینه میکرد داغونم کردن دیگه دکتر بی هوشی اومد و اپیدورال زد تو کمرم سه تا دیگه بی حس شدم همه ربختن سرم و تا ارنج دستشون داخلم با اینکه بی حس بودم بازم فشار روم بود فقط جیغ میزدم یکی اومدع رو شکمم نشسته اصلا داغونم کردن یهو خونریزی کردم خونا فواره میزد دیگه با کلی بدبختی و کلی پارگی بچه ساعت ۶:۳۰ بدنیا اومد جفت نمیومد بیرون کلی دوباره تا ارنج معاینه کردن جفت اومد بیرون دنبال این بودن که خون از کجا داره میاد به این شدت کل اتاق با خون شسته شد دعوا میکردن داد میزدن ول کن نبودن دکتر کشیک دکتر کاوه بوده اصلا انگار نه انگار.مادرشوهرم باهاشون به دعوا شد بخیه کلی خوردم با وجود بخیع بازم دستاشون تا ارنج میبردن داخل کل بیمارستان ریختن سرم لرز بعد زایمان ۴۵ دقیقع داشتم خیلی بد بود دیگه از شدت خونریزی دوتا امپول به دوتا رونم سه تا قرص زیر زبانی دوتا سرم و سه تا شیاف زدن گفتن ببریمش اتاق عمل خون بند نمیاد کمپرس اب سرد اوردن یهو رحم بسته شد و خونریزی کم شد .
مامان امیر حسین🦉🦋🧸 مامان امیر حسین🦉🦋🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت «۷»


تا اینجا زایمان تموم شد حالا موقع بخیه شد😵‍💫😵‍💫😵‍💫یک دفعه خونریزی شدید کردم واژنم به شدت ورم کرد که همینا بخیه زدن.رو سخت می‌کنه ماما هرچقدر سعی کرد بخیه تمیز بزنه نشد که دکتر روصدا کردن اومد از شدت خونریزی کردنم تعجب کرد فکر کردن هماتوم دارم هی چک میکردم آخرش معلوم نشد چیه دلیل این همه خونریزی و ورم دکتر از اول بخیه هام روباز کرد وبخیه زد تقریبا پنج بار هی باز میکردن بخیه هامو وباز بخیه میزدن چون خونریزی زیاد بود نمیدیدن درست تقریبا یک ساعت و نیم فقد درگیر بخیه زدن بودن وتمام .
میشه گفت جمعا تواون یکی اتاق نزدیک ربع ساعت کمتر طول کشید زایمان کنم ولی بخیه زدن خیلی طول کشید
و اینکه از بعدش بخوام بگم اینکه میگن زایمان کنی راحتی میتونی راحت راه بری واین حرفا همش چرت وپرته نمی‌دونم شاید من چون خیلی زیاد بخیه خوردم وهی بخیه هامو باز میکردن اذیت شدم ولی درکل من بعد زایمان خیلی اذیت شدم به زور از جام پامیشدم ربع ساعت طول می‌کشه تا انجام بلند بشم🔴🔴 البته فقد من اینجوری بودم کسایی که با من زایمان طبیعی کردن اینجوری نبودن🔴 نشستن برام خیلی سخته وبدترین کاری که درحق خودم کردم این بود زیاد از بخیه هام مراقبت نکردم عفونت خفیف گرفتم و بخیه های بیرونی باز شدن🥲باز دوشنبه باید برم بخیه بزنن برام🤕😮‍💨
حتما اگه زایمانتون طبیعیه از بالشت دوناتی استفاده کنین موقع نشستن که به بخیه هاتون فشار نیاد موقع عطسه یا سرفه بین واژنتون روبادست بگیرید که باز نشن بخیه ها قدم هاتون رو اروم آروم پردازیم با شامپو بچه بشورید هر موقع رفتین دستشویی حتما خشک کنید خودتون رو