۲۰ پاسخ

به این فکر کن که خودتم قرار مادرشوهر بشی🤣🤦🏼‍♀️😆

حس مالکیت؟؟
بچه مگه زمین و ماشینه که مالکش بشی؟؟

دقیقا منم اینجوریم حالا همون کارارو مادرم بکنه اصلا برام مهم نیست گارد خاصی نسبت به اون دارم و حس خوبی نمیگیرم از خودش خوشمم نمیاد ب بچه ام دس بزنه متاسفانه😒

چرا انقد حساسیت واقعا

وا چرا عزیزم گارد میگیری بالاخره نوه شونه

من مادرشوهرم خیلی سال فوت کرده بنده خدا هیچ کدوم نوه هاش ندید، ولی واقعا چرا انقدر حساسیت دارید همین حساسیتای زیاد بعضی وقتا باعث میشه بچه بیشتر مریض بشه

وایییی من از خدامه یکی بیاد بچمو نگه داره بی خوابی و بی عصابی برام امان نذاشته

منم قبلا نسبت به اینجور مسائل گارد داشتم و فقط خودم دائم حرص و جوش میخوردم و اذیت میشدم
سعی کردم رو خودم کار کنم دیگه روشون حساس نباشم ، و الان ارامش بیشتری دارم ، هم ارامش درونی هم ارامش با شوهرم

منم اینطورم به شدت کفری میشم راجع به بچم نظر میده البته مادرشوهر من یه زن نرمال نیست یه کارایی میکنه از قصد یه چیزایی میگه ک لج عروس دربیاد لذت ببره

منکه مادرشوهرم فوت شده،واسه مامان خودم هم عصبی میشمو حرص میخورم چه برسه مادرشوهر! بچه ی منه و من تصمیم میگیرم چی بدم بهش چی ندم. اگر نظر یا مشورت خواستم باید کمکم کنن.

😁تنها نیستی منم مثل توم

🥸🥸🥸
دقيقاااا منم حساسم
اصلا مادرشوهرم چيزي بگه عصبي ميشم ميريم خونشون روانم بهم ميخوره
بچه گريه ميكنه ميگه از گوشش فلان جاش فلان دارو بدين خوب نگه نميدارين😐😐و من بزور تحمل ميكنم تا ب امروز مادرشوهرم نظري ب زندگيمون نداده اون چيزايي رو هم كه ميگه نگرانه ولي من تحملشو ندارم با اين كه ميدونم چيزي تو دلش نيست
حالا بياد بچه رو نگه داره باز نميتونم تحمل كنم من به تميزي خيلي اهميت ميدم اون بو ميده بچه رو بغل كنه بخوابونه از بچه ام حالم بهم ميخوره ميارم خونه تحمل نكنم بوي بچه رو شب همون موقع حموم ميبرم بچه حس ميكنم كثيف شده😞😞😭😂

ب رحمت خدا رفته ولی خوب تا بود چ بچه ها کوچیک بودن انگشت تو. هر غذایی میکرد میزاشت دهن بچه هات🤣🤣
عادت کرده بودم دیگه

طفلیا مادرشوهرا دلم بحالشون سوخت عجب😂😂😂😐😐

وا چیه مگه اتفاقا این ک محبت و ارزش قائل بشن ب بچم خوشحالم میشم .

من مادر شوهرم اینجوری نیس ولی تازه دیروز از بیمارستان اومدم برادر شوهر بزرگم زنگ زده برات اتاق مرتب کردیم تخت گزاشتیم بیاین با مامانت خونه ما همینجا مامان منم باشه کمکت کنم تا بهتر بشی من چون مامانم می‌ره سرکار گفتم بریم امشب اونجا وابسته فردا صبح بره سرکار سه چهار روز بعد بیاد من بیام خونم

منم مثل توام البته برا تمام خانواده شوهریم چون منو اذیت کردن فک میکنم با پسرمم همین کارو میکنن

منم متاسفانه این حس رو دارم، دوس ندارم بچمو بغل کنن ولی واقعا خیلیا اوکی ان، نمیدونم 🤦🏻‍♀️ من البته مادرشوهر ندارم، خواهر شوهرام خیلی حس مالکیت دارن، من همش حس میکنم تو یه جنگم باهاشون

منم اینطورم
سعی میکنم بیخیال باشم بنظرم حساس شدم چون بقیه اینطور نیستن

🙄🙄😂😐

سوال های مرتبط