بیاین میخوام یه خاطره از روز زایمان دخترم براتون تعریف کنم
دوشب موندم بیمارستان شب اول مامانم موند کنارم تا صبح چشم رو هم نذاشت بنده خدا با کمر عملیش دورم میچرخید
شب دوم مادرشوهرم موند پیشم خیلی زحمت کشید بنده خدا
از وقتی اومد صندلی تاشو همراهو باز کرد خواااابید تا خود صبح
من با شکم بخیه زدم پامیشدم بچه رو برمیداشتم شیر میدادم بهش
میخوابوندم.آخرش دم دمای صبح دوتا گو...زید💩 آبرومونو پیش دوتا تختای روبروییم برد.صبح بیدار شد گفتم خسته نباشید خوب زاییدی اونم دوقلو
گفت ایوااااای واقعااا😱
بعد موضوع دیگه ای هم که هست اینه که مادرشوهرم اصلا به دخترم علاقه نداره خودش که ۳تا پسر داره دوتانوه پسر داشت دخترم یدونه دخترخانوادشونه
اصلا محبت نمیکنه به دخترم منم ناراحت شدنی میگه خودم دختر نداشتم بلد نیستم محبت کردن دخترارو..بعد تو روم میگه اون پسرا واسه من یچی دیگه ان.
درسته یکی از اون پسرا پسرخودمه ولی دخترم چه گناهی کرده اخه🥲
ماه دیگه تولد دخترمه اصلا دلم نمیخواد بیان
نمیدونم چطور دَکش کنم نیان
نمیدونم چیکار کنم🥲

تصویر
۱۴ پاسخ

چ روتون به روی هم بازه اون میگوزع تو به روش میاری 😑🤣🤣من و مادرشوهرم هنوز بهم میگیم شما🤣🤣

تولدشو چند روز زودتر بگیر
فقط خانواده خودتو دعوت کن 🤷🏻‍♀️

🤣🤣مامان من تو بیمارستان کرفت خوابید تا صبح خر خر کرد

من ۴ روز موندم بیمارستان هر ۴ روزم مامانم موند از صبح تا شب بنده خدا خیلی زحمت کشید

الان باید عاشقه دخترت باشه خیلی بی احساسه دخترا یه چیز دیگن جیگرن

عزیزم منم زایمان کردم مادرشوهرم اصلاوابدا کمکم نکرد مادرم ارتروز زانو و گردن داره از طبعی چون یائسه شده عین۳۰روز روزه میگیره منم روز اخر ماه رمضان زایمان کردم مامانم توان نداشت طفلی بهرحال از ۱۰صب اومد بیمارستان و واقعا عین پروانه دورم چرخید شب اولم دخترم اصلا نخوابید طفلی دائم بغلش کرد صب دیدم قوزک پاهاش ورم کرده طوربکه داحل کفش نمیرف انقد که راه برده بود دخترمو و زانوهاشم همینطور ورم داشت خلاصه ما مرخص شدبم رفتیم خونه .خونمون طبقه سوم بدون اسانسور مامانمم بنایی داشت ینی روز چندبار این پله ها بالا پایین میشد میرفت به کارگراش صبحونه و رسیدگی باز میومد برای من نهار و غذا درست میکرد فقط یک شب به مادرشوهرم گفتم شما بمون پیشم نمیخاد کاری بکنی حتی گفتم نمیخاد ظرف بشوری یا بچه نگهداری فقط پیشم بمون که من تنها نباشم میگن زن زائو تنها نباشه و مامانمم گناه داره بره استراحت کنه گفت نه من نمیمونم خونه بقیه خوابم نمیبره یعنی اشکام سرازبر شد اما نموند حالا مامان من۶۴ سالشه و مادرشوهرم همسن بچه اول مامانمه...چه توقعی داری عزیزم ازشون بهتر نباشن

من ی شب موندم خونه ی مادر شوهرم ک مثلا اون بچه رو نگه داره من بخابم رفت اتاق خابید تا ۶ صب🫥بعد اومد گفت یادم نبود تو اینجایی🙂

حالا مادر شوهر من دختر نداره دوتا پسر داره یجور دختر منو دوس دارن انگار شاهزادس.راس میگها برخورد با دخترو نمیدونن ولی خودت ب بچت بها بده بزار بقیم بها بدن بی توجهی کرد نذار بچت سمتش بره

اصلا برات مهم نباشه
درسته منم دقیق تو شرایط توام و خیلی ناراحت میشم ولی برن گمش
مادرشوهر منم دختر خواهرشوهرمو تحویل میگیره برا پسرم هرچی از زبونش دربیاد میگه منم خونم میاد محل نمیدم بهش
توام دیدی بی احترامی میکنه جلوش وایسا فردا دخترت بزرگ شه میفهمه❤️

هیچی دختر نمیشه همیشه به دخترت بها بده مخصوصا جلو مادرشوهرت

من‌ مادر شوهرم حتی بیمارستان هم نیومد بچه را ببینه😂😂😂😂😂اونم دختر نداره بچه منم اولین نوه اس ولی واقعا برخورد با دختر بلد نیس طفلکی

باز مادرشوهر تو اومده مونده
واسه من خدا شاهده پنج دقیقه اومد اونم الکی گفت پام درد می‌کنه رفت فردا موقع مرخصی هم نیومد

خدا ببخشه بهت واقعا دختر داشتن یه نعمت بزرگه. واقعا مادرشوهر بلد نیست انقد با پسر بوده روحیش خشن شده

ماشالا خودتم کم زبون نداریا😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان آنیتا🐣 مامان آنیتا🐣 ۲ سالگی
❤سلام دوستان من اومدم با نجربه از شیر گرفتن دخترکم❤
امروز شد یکماه که دختر قشنگمو از شیر گرفتم .....
قبلش روش های تدریجی رو زیاد امتحان کرده بود ولی نشد که نشد ...
دخترم به شددددت واابستا بود به شیرم
یه روز صبح انقد شبش دختم شیر خورده بود تا صبح ،صبحش که بیدار شدم سردرد افت فشار دلدرد شدید گرفتم و اونروز دوبار سرم خوردم ...
از شدت فشار شیردهی همیشه ضعف و بیحالی داشتم البته نووووش جاااانش❤ با اینکه از نظر غذا و مکمل خیلی میرسیدم به خودم ولی نه خودش خواب داشت نه من همش تا صبح ممه دهنش بود
سرتونو درد نیارم،فردای روزی که سرم خوردم از خواب که بیدار شدم چسب برق زدم به سینم و تصمیم گرفتم که دیگه شیرررر تمامممممم...و باهاش حرف زدم .توضیح دادم که دیگه نمیتونه شیر بخوره .سرگرمش کردم .غذا و میناوعده هایی که دوست داشتو درست کردم و حواسشو پرت کردم تا شب .شب اول چند بار بیدار شد بغل کردم آب دادم بهش رو پا گذاشتم لالایی گذاشتم براش .شب دوم هم همینطور و اینکه دیگه از شب سوم یه بار بیدار شد اونم ماساژ دادم کمرشو خوابش برد .کلا سختیش سه روز بود هم واسه خودم هم واسه بچه ،من تو اون سه روز اصصصصلا حتی تو خواب شیر ندادم شیرمم ندوشیدم به شدت سینم سفت و درد ناک شد ولی کوتاه نیومدم ،از روز چهارم پنجم کم کم سینم شل شد دردش کم شد و تقریبا اوکی شدم دخترمم غذا خوردنش بهتر شد خداروشکر 🥲❤