کمککک خانما
چند ماه درگیر ی موضوعی ام
قهر ک بودم خونه آقام
اونا رفتن زیارت برا مشهد منم تنها میشدم باید یکی میومد پیشم یکی از فامیلایی دورمون آمد پیش منو السا خودشم ی دختر داره ک ی سال از دختر من بزرگتره سه سالشه بعد مجبوری ی ده روز موند پیشمون اون دختره هی شلوارش پایین می‌آورد دخترممم ن تنها بودیم تنها همبازیش اون دختر شده اونم یاد گرفت ازش ک شلوارش بیاره پایین هر کاری کردم دخترم از سرش نپرید این کار بعد ی ماه من برگشتم از قهر ما با خانواده ای شوهرم زندگی میکنیم دخترمم برام آبرو نزاشته هی شلوارش میاره پایین تا امروز ک دیدم خواهرشوهر احمقم از دخترم فیلم گرفته ما همه نشسته بودیم دخترم فیلم درآورد میخواست ب پدربزرگش نشون بده یهو خواهر شوهرم آمد گوشی ازش گرفت زود پاکش کرد بهش گفتم چیه گفت فیلم السا شلوارش درمیاره بعد راضی نشد نشونم بده بعد من بزور جلو خودمو گرفتم دخترم براش آهنگ گذاشته بودن می‌رقصید یهو میخواست بلوزش بالا بکشه منم کتکش زدم گفتم میخوایی دوباره ازت فیلم بگیرن برا این اون بفرستن بردمش تو اتاقمون بعد دخترم خیلی بی‌قراری میکرد شیشه شیرش میخواست ک موند پیششون دوباره برگشتم ببارمش ک دعوا کردیم منو خواهر شوهرم
نمی‌دونم این قضیه رو ب شوهرم بگم یا ن 🫤😐😐اون دفه هم ک قهر بودم باهاشون دعوا کردم بعد شیش ماه تا برگشتم شوهرمم پر کرده بودن ک نیومد دنبالم


چیکار کنم این عادت از سر دخترم بیفته داغوونم کرد با این کاراش

۱۸ پاسخ

دعوا نکن با شوهرت چون برگشتی تازه وقتی آروم بود حالتون خوب بود بشین بگو یموضوغی خیلی ناراحتم کرده اعصابم داغون بگو از دخترمون فیلم گرفتن اینجور بگو بگو میخواستن بذارن همه ببینن اگر پسر بود اشکال نداشت این دختره دو روز دیگع میخواد شوهر کنه اگر باز فیلم بگیرن نگهش دارن چی کنیم مظلوم نمایی کن دعوا نکن شوهرتون بنداز بجونشون

اره بگو حتما بگو به شوهرت
شوهر من رو این مسائلا حساسه بشدت برخورد میکنه با طرف بلاخره دختره زشته نباید اینکارو کنه الان یکی بیاد از خواهرشوهرت که تو دسشوییه فیلم بگیره خوشش میاد🤣خداشاهده من بودم گوشیمو میذاشتم یا یهو در حموم یا دسشوییو باز میکردم فیلم میگرفتم ازش تا درس عبرت بشه براش

برای دخترت هم وقتی تو خونه تنهایی ، این کار رو انجام میده اصلا هیچی نگو و حساسش نکن بی محلش کن
وقتی ببینه برات مهم نیس از سرش میپره ،بچه ها ببینن واکنش نشون میدیم دیگه ول‌کن نیستن

بنظر من اصلا کار خوبی نیس ک از خونه بزنی بیرون، مگر اینکه طررررف کار خعلی خعلی خیلیییییی بدی کرده باشه
وگرنه الکی بری رفتنت براش عادی میشه گلم
بعد هم سعی کنین با حرف زدن مشکلا رو حل کنین خعلی حال میده بخدا و اینکه مشکل هم حل میشه

من باشم به شوهرم میگم چون ممکنه اونا جور دیگه بگن و دعوا بندازن بینتون

با مظلوم نمایی بگو نکه دعوا کنی چرا خانوادت اینطورن . ی وقتی که اروم بود خواب و چایی و غذا اینا همه اوکی بود .
بگو میشه حرف بزنیم ؟ خیلی نگرانم و کسی غیر تو ندارم و..‌. اینا رو اولش بگی کمتر عکس العمل نشون میده .
بعدم بگو خواهرت فیلم گرفته بود میخواست نشون همه بده و من نگرانم نکنه باز فیلم بگیرن آبرو دخترم بره و...

خلاصه رگ خواب شوهرت که دستته همونطوری بگو

بلیز زیر دکمه بخر از روی شلوار بببند
یا شورت پاش ‌کن و بلیز از روی اون ببند

بچه های منم از شلوار فراری هستن از وقتی از پوشک گرفتم شورت خریدم براشون هی گفتم واییی چه شورت قشنگی اینا الان خودش میگه شورت قشنگه بپوشون .درش هم نمیاره

بچه ۲ساله متوجه نمیشه که با دادو دعوا عزیزم هربار وقتی این کارو میکرد باید سرش رو باچیز دیگه ای گرم میکردی یا مثلا میگفتی جیش داری یا پی پی دخترم.به همسرت حتمن بگو ولی با آرامش نه دادو بیداد.جوری بگو که اون حال خواهرشوهرتو بگیره.به خواهرشورتم بلید همون لحظه میگفتی کارش خوب نیست و ناراحتیت رو نشون میدادی.

ببین قشنگ براش داستان بگو از اینکه اگه شلوارشو پایین بکشه زشته اگه دختر خوبی باشی مامان خیلی دوست داره شلوارتو بکشی پایین جیزه بچس دیگه اگه خانواده ع.ن شوهرت ازش نخوان از سرش میپره

چن‌ مدت بهش توجه نکن و گیر نده از سرش میپره.

از بچه دوساله چه انتظاری داری؟

قهر کردن زیاد خوب نیست گلم یا باید بسازی باهاش یا تموم کنی الان نمونش بچت که آواره میشه از هر کی یه چیزی یاد میگیره وقتی میبینی با قهر چیزی درست نمیشه باید بخاطر بچت هم که شده بشینی سر خونه زندگیت بچه رو کتک بزنی بدتر میکنه گلم بهتز وقتی اینکارو کرد بهش توجه نکنی چون بچع ها دنبال جلب توجهن یا اینکه از مشاور کمک بگیری

خواهر شوهرت چرا فیلم گرفته اینکار دخترت براش خنده داز بوده؟

به شوهرت بگو بنظرم

چند سالشه؟
رکابی زیر دکمه براش بپوشون

خواهرشوهرت خییلی کار زشتی کرده

سلام گلم چن سالشه

داغش کن😂😂شوخی کردم چیزی ک عادت کرده ولکن نی

خب بگوو

سوال های مرتبط

مامان جوجوی من😍 مامان جوجوی من😍 ۱۰ ماهگی
سلام خوبید حالم خیلی گرفتس گفتم با شما در میون بزارم خالی شم خیلی عبصبی ام دوس دارم دعواکنم گفتم ک بعد ۱۳سال باردارشدم پدر شوهرم اصلاااا نگاه دخترمم نمیکنه کادو هم بش نداد الان دخترم ۴ماهشه نگاشم نمیکنه اصلااا بعد جاریم بعد یک سال بار دار شد دخترش بعد چهل روز برد خونشون همون موند ک بخوردش اول اون باردار شد البته الان دخترش ۲سالشه بعثم حسادت ب اون دختر بچه نیست دلیل کار پدر شوهرمو خاستم بدونم این جاریم ی زن داداش داره خیلی فضوله براشم خیلیی مهمه خونه پدرشوهرم جاریمو دوس داشته باشن وقتی من باردار بودم هی میومد ب مادر شوهرم میگفت نکنه بچه این بیاد دنیا دیگه اون نوتو نخای از این حرفا بعد ک دیدم واقعا همه دارن با بچم سرد رفتار میکنن تصمیم گرفتم سر کتاب بردارم برا دخترم ک بعله این خانم بی همه چیز ذات خراب برا دخترم دعا کرده ک از چشم پدر شوهرم اینا بیوفته ملا گفت اره چیز پاشیدن در خونتون دعا چشم نظر ک ب چشم بیاد خیلی برا دخترت انجام دادن در حدی ک دسش نمیرسه وگرنه بلایی سر بچت میارن بنظرتون من چیکار کنم😢
مامان جوجوی من😍 مامان جوجوی من😍 ۱۰ ماهگی
۲سال پیش توی هوای سرد زمستونی ک دیگه ناامید شده بودیم خودمو شوهرم ک ما بچه دار نمیشم دختر خاهرم گفت خاله بریم اصفهان پیش ی دکتر خوب منم ک خیلی ناامید بودم گفتم منک تمام دکترارو رفتم بزار این یکیرو هم برم ۳سال هرماه اصفهان بودم تو سرما و گرماه حرکت کردیم برا تهران اونجا ک رسیدم چون جایی نداشیم رفتیم تو پارک روبرو متب نشستیم چن ساعتی بعد دکتر پیش دکتر ک رفتم با حال خیلی خراب ب دکتر گفتم برا کاشت بزن دیگه نمیتونم دکتری کنم خسته شدم دکترم گفت تا فردا باید بمونی ک شوهرت آزمایش بده ماهم هتل گرفتیم برا یک شب فرداشم ک آزمایش دادیم حرکت کردیم برا دزفول ماه بعد ک خاستم بریم تهران شوهرم گفت دیگه من نمیتونم بیام خسته شدم از دکتری منم ک همیشه بهش روحیه میدادم با اینک خودم روحیم صفر بود خلاصه رفیم صب ک هوا خیلییی سرد بود ساعت ۴صب رسیدم ماشین پارک کردیم تو ماشین خابیدم😢یادمه من رفتم دنبال نان وا میگشتم همینطور ک شوهرم خاب بود خیلی خسته شده بودیم نون گرفتم حدود ساعت ۱۱شد تو پارک داشتیم صبحانه میخوردیم تا مطب ساعت ۳باز شه رفتم پیش دکتر گفت شوهر ضعیفه منم گفتم خب از یکی دیگه برام اهدا کن گفت ن از شوهرت میتونیم تقویت کنیم منم اومدم بیرون از مطب ب شوهرم گفتم اگ میخام بکارم چرا نرم اهواز نزدیک ترهه هم شوهرم با کلی دعوا قبول کرد هی دکتر عوض میکنی فلان از این حرفا یک سال هرماه میرفتم اهواز برا ای وی اف پانچردرد خون ریزی ٥تا جنین برام تشکیل شده بود ۳تاشو زدم با کلی استرس شوهرم خوشحال ترین بود فک نمیکرد ک باید بمون فک میکرد باردارم ۹روز بعد اوفتادم ب خون ریزی برج ۲پارسال بود حالم خیلی بدشد ۳روز مطب بسته بود من اون ۳روز همرو دفع کردم 😢
مامان 🎀.Avin.🎀 مامان 🎀.Avin.🎀 ۷ ماهگی
#یادگاری.آوین🎀

یادمه پارسال همین موقع بود الان ک ۱۰ هست من سه ماه تو اقدام بودم همش دلم میخواست زود باردار شم شوهرمم هی میگفت فک کنم مشکلی چیزی داریم 🥲❤️

تا اینکه بازم درد زیر دل و ترشح ابکی داشتم باز ناراحت بودم ک بازم پریود میشم 🫠🌿

دیگه گذشت روز پریودم بود اون ماه اصلا ب بچه فک نمیکردم تا روزایی ک ب پریودم نزدیک میشد دیدم عه روز پریودم باید ۱۳ پریود میشدم نشدم همش هی استرس داشتم خدا نشم خدا نشم 😅❤️ هی چک میکردم دیگه چند روز گذشت و من باز ب شوهرم گفتم پری شدم خیلی ناراحت شد دیگه رفتم داروخونه پنج روز از پریودم گذشته بود ولی شوهرم فهمید صبح روز ۱۸ رفت سر کار من پاشدم با ذوق و استرس بی بی زدم وای مثبت بود خیلی خیلی خوشحال بودم 😭❤️😍

از ذوق داشتم گریه میکردم برا بچه ای ک هنوز نمیدونستم میاد یا ن دختره پسره چ شکلیه انگاری چندین سال منتظر اومدنش بودم👶🏻💖

الان یک سال از اون موقع میگذره و الان دختر نازم جلوم خوابیده انگاری فرشته هست ❤️😍💝

خدایا شکرت خدایا ازت ممنونم ک یه نعمت ب این قشنگی بهم دادی 😘🧡

آرزو میکنم هرکی چشم انتظار بچه هاست خدا بهش بده و از این نعمت محرومش نکنه 🥹💝

آمین💞