۱۵ پاسخ

روانیه بابا

بنظرم شوهرت باید بره مشاوره
بچت بزرگتر بشه رابطش با همه بخاطر حرفای شوهرن خراب میشه
یا اگر خودش نمیاد خودت با یه مشاور خوب مشورت کن

خدا صبرت بده عزیزم
تو چون سن کم بودی ازدواج کردی از اول دست پایین گرفتی گذاشتی هرجور دوستداره حرف بزنه الانم دیگه نمیشه جمعش کرد
من خودمم خیلی بی زبون بودم ولی حالا سعی می‌کنم سیاست داشته باشم

بچه رو بده بهش همه کاراشو خودش انجام بده بگو مگه تو صاحبش نیستی؟؟
همم سگ صاحب داره ادم نه😒

یعنی من نمیدونم این مردا کی میخوان ازخونوادشون بکشن بیرون،غصه نخورعزیزم همه ی مردا برا خونوادشون خودشونو جررررمیدن،شوهرمنم ۱۰روززایمان کردم مامان پیرشوآورددوهفته خونه من موندبعدکه بهش گفتم اومده بوده خیلی سختم بوده ناراحت شده که چرا میگی سخت بوده ،مامان من که باکسی کاری نداره😑😑

عزیزم تاپیک های قبلتو خوندم
شما قبلا باهم خوب بودید از وقتی بچه به دنیا اومده اینجوری شدید
ماهم دقیقا مث شما شده بودیم
دیدم زندگیم داره از هم میپاشه ، خیلی تلاش داشتم شوهرم عوض شه برگرده ب گذشته ولی با مرور زمان بد تر و بد تر میشد
خودمو تغییر دادم وقتی از سرکار میاد با روی باز ازش استقبال میکنم
خودم پیش قدم برای رابطه میشم
گاهی اوقات بچه رو میدم بهش تا بفهمه این موضوع هم سختیای خودشو داره
کم تر دعوا میکنم هر چی بگه قبول میکنم الان دیگ داره بهتر میشه وقتی دید من برا زندگیم دارم تلاش میکنم اون هم واقعا داره عوض میشه
خودت باید شروع کنی اول خودتو تغییر بده بعد ک کم کم نرم تر شد با خوبی باهاش صحبت کن همهههه چیو توضیح بده بگو عزیزم پوشک باید عوض بشه وگرنه دختر گلت میسوزه و از این حرفاا....
فقط اینو میدونم خودت باید شروع کنی زندگیتو تغییر بدی مردا فقط دورتر میشن اونا هیچوقت پیش قدم نمیشن

بنظرم روی دخترت حساس نباش بچه رو کاملا بده بهش
هرکاری دلش میخاد باهاش بکنه

بخدا کلمه ب کلمشو درک کرد‌م. تا همین پنج ماه دعوا داشتیم سر دخترم
شل کردیم
شمام شل کنین
اکثرا بده بچتو شوهرت نگه دار ه میفهمه چی میکشی
هردم تو بهش گیر بده اون گیر دادنی

۵ پیش مشاوره هم رفتیم چنان دفاع خانوادشو کرد ک مشاور اصلا قبول نکرد باهاش ادامه بده گفت این اصلا اجاره نداد کن وارد شم ،ب اصرار من اومد الانم ک دیگ‌نمیاد

۴واقعا موندم چیکار کنم زندگیمون شد بحث دعوا حتی امشب کار ب کتک کاری کشید بچم داغون میشه فقط دلماه من جیغ میکشید گریه میکرد حتی رفت پاشو سمتم بزنه پاش خورد ب بچه بچه غش کرد بعدش دوتا زد زیر گوشم ک تو مقصری بجه رو کرفت کلی بغل کرد دور داد اصلا حس میکنم با وجود بچه منو گذاشته کنار ،ی جور دیگ شده ،کاملا حس میکنم سرد شده دوستم نداره

با بچه تنهاش بذار یه هفته اونوقت میفهمه گوه خوریش به اون نیومده
این مادره که تحت فشاره
و اینکه نه تو و نه اون صاحب بچه نیستید سگ که نیست آدمه😐😐😐😐😐😐😐😐

۳خیلی خسته شدم اون ۱۰۰منو میخواد اون ی ادم کاملا مستقل زندکی کرده و با کسی ازدواج کرد ک تمام کارامو خانوادم میرسیدن چون ۱۷سالم بود عقد کردم از ی سمت حق داره ولی من خیلی تلاش میکنم برسم بهش شاید از هیچی به ۶۰رسیدم ولی برااون کافی نیست. خوبهااا ولی وقتی خواهراش میان اینارو میبینه چطور فکر اقتصادی دارن از منم توقع داره

گلم گوش نکن هر دو ساعت عوض کن
دختر با پسر فرق داره
دختر خیلی زود عفونت میگیره اون موقع خدا نکرده باید بستری کنن تا عفونت از بدن بچه بیاد

۲
من خیلی ب خاطر زایمانم و رفتامدم ب خاطر بگه دو هفته بیماراستان بود اذیت شدم حتی جای بخیم باز شد سه بار پوستم پاره شد سه بار دوختن بعد ۲۰روز منو اورد خونه البته کمک میکرد ولی خب خونه مادرم خیلی راحت تر بودم دغدغه نداشتم فقط ۵روز گذاشت بمونم اصلا فقط میگه بچه منه حتی بعد تو هم پدرم صاحبشه نه تو اووووو ی چیزا میگه ک حتی خیلی وقته ی دست معمولی بهم نمیزنه میدونم درونگراس ولی حداقل قبلنا بهش میگفتم یاد میگرفت انجام میداد ابراز کردنا الان اصلاا

۱
حتی لباس ارزون قیمت بپوشم تنش ازینا ک پلاستیکه سر دلش با پهلوش جوش میزنه ابنا رو میگم میگه نههه مگ تو صاحبشی تو مراعات منو کن تو ازدستت چی بر میاد ن غذات سرتایم اماده نه خونت مرتبه میگم فلان کارو کن میکی خستم

سوال های مرتبط

مامان مامان توت فرنگی🍓 مامان مامان توت فرنگی🍓 ۱ سالگی
من آروم در گوش همسرم گفتم ببین اجازه نده روغن زیتون بریزه تو گوش بچه این فقط سه ماه و نیمشه و خطرناکه همسرم گف باشه … دایی ش روغن و گرم کرد و آورد بریزه تو گوش بچه و همسرم گف دایی این بچه اول ماست و ما زیادی وسواسیم خودمونم میدونیم ک زیاد وسواس بودن خوب نیس ولی خب طول میکشع چون تجربه اولمونه دایی شم اصرار اصرار و گوش بچه رو گرفته بود داشت کله بچه رو کج می‌کرد که بریزه تو گوشش تا اینکه مادرشوهرم ب شوهرم گف چیکار داری بزار بریزه 🫠🫠🫠و چون مادرشوهرم گف همسرم کوتاه اومد و دیگ هیچی نگف من دیدم اینجوری شد آروم ب مادرشوهرم گفتم لطفا شما دخالت نکنید 🙏🏼آقا اینو من نگفتمممم انگار فوش ناموس بهش دادم 😐😐😐یهو دراز کشید وسط خونه گف حالم بده فشارم رف بالا این به من حرف زد 😐😐😐بعد همسرم گف ب مادرم چی گفتی ؟ حالا بچه هم گریه می‌کرد من بچه رو گرفتم بغلم دیدم تو جفت گوشاش روغن ریخته و کار از کار گذشته 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️خلاصه مادرشوهرم کولی بازی دروورد بعدشم که اومدیم تهران پدرشوهرمو پر کرد اونم اومد توپید ب من …و از همون موقع باهاشون رفت و آمد نمیکنم ولی هفته ای یه بار بچه رو میدم همسرم ببره الان بنظرتون کار من اشتباه بوده ؟🥺🥺❤️❤️
مامان گل دختر//گل پسر مامان گل دختر//گل پسر ۶ ماهگی
سلام مامانها
من هروقت میرم خونه مادر شوهرم رد خور ندارع یا مادرشوهر یا خواهر شوهر میگن شیشه داره؟
یعنی شیر توشه بده بدیم اگر باشه میدم نباشه باید بدوشم یا درست کنم
دیروز دارم ب خواهر شوهرم میگم همین الان ت ماشین ۴تا پیمونه دادم بهش دیگ دوساعت دیگ تیکه میندازه میگه
یعنی ب خونه بهداشت گوش میدی و مثلا با حرف اونا جلو میری قدم نه آخه الان خورد بعدم رفلاکس داره بهش شیر زیادی بدم استفراغ می‌کنه میگه ن بچه اگر خورد بده منم گفتم بچه سرش نمیشه شما تا صبح این شیشرو بکن دهنش اون میخوره
خلاصه ۳پیمونه درست کردم خورد
ی ی ساعت دوساعت بعدش باز شیر خودم حدود ۴پیمونه اینا شاید بود خورد
همه رفته بودن یهو بچم استفراغ کرد ب مادر شوهرم چند بار گفتم
ترسیده بود اینا گفتم نترسید این شیر اضافی هست من ک گفتم بخوره استفراغ می‌کنه رفلاکس داره
گفت آره گفتی گفتم بله الهی باز فردا میرم یادش بیاد نگه باز شیشرو بده
و اینکه همش میگن ب حرف خانه بهداشت گوش نده من بچم ۴ماهش بود همچی بهش میدادم
میگه بادوم بده و... من هنوز راستش شروع نکردم میترسم
خانه بهداشت سرخود ک چیزی نمیگه سرشون میشه و....
اگر ایندفعه گفتن شیشه بده یا خوراکی شروع کن چی بگم بنظرتون؟
مامان یاس مامان یاس ۱ سالگی
مامانا درددل دارم...
همسایه طبقه پایین ما یک دختر داره که از دختر من(۵ساله) سه سال بزرگتره.
بعد مدل تربیتی ماها فرق داره و کلا ذات دو تا بچه هم فرق داره. اون از اون بچه هاست که دل و روده همه وسیله های برقی و غیر برقی رو میریزه بیرون، به همه چی کار داره، وسایل آشپزخونه رو میریزه، مدادا رو نصف میکنه نمیدونم از اون یکی سرش تراش میکنه، خرده ریزه ها رو آتیش میزنه ،هرچیزی رو خراب میکنه حالا از روی کنجکاوی یا چی.
دختر من اما بی آزاره از این جهت
با وسایل خونه کاری نداره با اسباب بازیاش بازی میکنه و چیزی رو هم خراب نمیکنه. اون دختره هم اصلا حرف گوش کن نیست. دختر منم خیلی علیه السلام نیست ولی ببینه داره آسیب میزنه ادامه نمیده و حرف گوش میده.
ساختمونمون فقط همین دو تا بچه هم سن هستن
دختر کوچیکمم که ۴ ماهشه.
اون دختر همسایه خیلی علاقه داره بیاد بغل کنه و رو پاش بذاره و ...
الان مشکل من اینه که دخترم دوست داره با این دختره بازی کنه،
ولی هم کل خونه زندگی منو به هم میریزن
هم اینکه دائم باید نگران بچه کوچیکم باشم، رو دختر بزرگمم اثر میذاره، چون بزرگتره میترسونتش و ... اصلا روح و روانم رو به هم ریخته
گاهی لعنتش میکنم
از اینورم دخترم عاشق اینه باهاش بازی کنه
و من نمیذارم فکر میکنه من چقدر ظالمم
مامان هیراد مامان هیراد ۵ ماهگی
خانما بیاین احتیاج ب همفکری دارم
خانواده شوهرم از وقتی حامله شدم شمشیر از رو بستن باهام یهو عوض شدن شدید خیلی اذیتم کردن تا حالا
بماند برا زایمان و شیر دادن ووو چقد زخم زبون زدن و اذیت کردن
حالا امشب من جایی کار پیش اومد برام بچمو گذاشتم خونه عمش قبلش تاکید کردم ک حتما وقتی خوابه رو پهلو نخوابونش و دو طرفش کوسن بزار موقع خواب ک تو خواب نچرخه کلا تو خونه ام بچم عا‌دت داره تو تشک گاردار میخابه بنا ب هر دلیلی من صلاح نمیبینم اونجوزی بخابونمش چ درست چ غلط من وقتی بچمو امانت میزارم خونه تو موظفی کاری ک من میگم و بکنی چون اگر نکنی و اتفاقی بیوفته باید پاسخگو باشی
بعد وقتی رفتم دنبالش دیدم رو زمین خشک خوابونده بچه رو ن پتویی ن تشکی هیچی زیرش ننداخته روشم هیچی ننداخته بود بغلاشم هیچی نزاشته بود
میگم چرا کوسن نزاشتی مگه نگفتم نمیخام تو خواب بچرخه؟گفت اخه خیلی بامزه میخابه خودش ک میچرخه بعد من همش بهش سر میزدم حواسم بود گفتم اصلا بحث حواس بودن نیست میگم نمیحام تو خواب بچرخه دیگه هیچی نگفتم اومدم
ولی جیگرم کباب شد رو زمین خشک خوابونده بودش
حالا بحثم اینه از حالا اینا دارن برخلاف حرف من عمل میکنن من چیکار کنم ک گوش کنن اینجوری ک نمیشه دو روز. دیگه بچه بزرگتر میشه میخان چند تربیتیش کنن هرچی من بگم ن اونا بگن اره
چیکار کنم بشه بار اخرشون!؟چیکار کنم گوش بدن بدون اینکه توهینی پیش بیا