روزهای زیادی باهم عاشقی کردیم
روزهای زیادی هر نفسی که کشیدم یادم اومد که تو نفسم شده ای
روزهای زیادی  در دلم آروم آروم رشد کردی و بالیدی .
اکنون روزهای کمی تا پایان راهمان مانده ،
پایانِ راهِ  نه ماهه دو نفرمان که آغاز راه دیگریست،
راهی روشن که پذیرای گامهایِ گوچکِ دورانِ کودکی ات خواهد بود .
و بسترِ گامهایِ بزرگِ آینده ات را خواهد ساخت.
روزهایی که گذشت خوب بود ، با همه سختی هایش شیرین بود
در عین عجیب و غریب بودنش.
احساس اولین روزهای مادری ،
اولین تکانهایت و خیلی اولین های دیگر هیچ گاه فراموش نخواهد شد.
سر به روی شانه های مهربانی خدا گذاشته ام .
دفتر سرنوشتت را خود مهربانش نوشته
و من میدانم که بهترین را برایت و برایمان میخواهد.
به مهربانی بی حدش که فکر میکنم ارامش عمیقی وجودم را میگیرد
حتما تو هم حس میکنی این لحظه های ناب را …
حال خوش این لحظه هایم را از تو دارم و تورا از لطف بیکران خدای خوبم
شاکر اویم که تورا به من عطا کرده …
هر لحظه هزار بار شکرت ای خالق خوب اسمانها

تصویر
۵ پاسخ

چه قشنگ😍

عزیزممممم❤️❤️❤️❤️

اخییییی🥹🥹🥹

بسلامتی زایمان کنی عمر طولانی داشته خداحفظش کنه

بسلامتی زایمان کنی

سوال های مرتبط

مامان زهراخانوم🩷 مامان زهراخانوم🩷 ۱۰ ماهگی
هزاران سال است که زن‌ها حامله می‌شوند و شکم‌هایشان می‌شود خانه موجودی دیگر.
هزاران سال است که آدم‌های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز
هیچ‌کس به آن عادت نکرده است، نه خود زن‌های حامله، نه رهگذرها.
مردم دوست دارند به زن‌های باردار لبخند بزنند و مراقبشان باشند.
انکار شکم‌های بزرگ و موجودات درونشان هیچ‌وقت عادی و تکراری نمی‌شود.

چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو.
چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و چقدر عجیب است دل‌بسته شدن به
موجودی که ساکن دنیایی دیگر است.
یک چیزهایی هیچ‌وقت عادی نمی‌شود.
بچه دار شدن مثل یک جادوست.

مثل افشاهای مهم و عجیب و غریب که سخت می‌شود باورش کرد.
این‌که چطور می‌شود یک دفعه مادر شد.
همین که اولین بار نقطه‌ای از آینده را نشانت می‌دهند و می‌گویند این بچه شماست.
همه چیز تغییر می‌کند.

دستت را می‌گذاری روی شکم و حس می‌کنی از همین حالا باید قوی‌تر باشی.
باید محافظت کنی از این نقطه‌ی آینده‌ی کوچک. باید حمایش باشی، همراهش باشی.

هر روز بزرگ‌تر که می‌شود، احساساتت بیشتر موج برمی‌دارد.
شروع به تکان خوردن که می‌کند، فکر می‌کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی
زمین نیست.

لذتی وجودت را می‌گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است.
و گذشت هر روز و هر ماه، چقدر عاشق‌تر می‌شوی.
چقدر قلبت تب می‌ریزد برایش.

برای اویی که هیچ نمی‌دانی چه شکلی خواهد بود.
چشم‌هایش، دهنش، انگشت‌هایش.
و همین روزهاست که نگرانت کند.**
که چرا تکان نمی‌خورد
چرا نمی چرخد
چرا با لگدهایش نمی گوید هییی من اینجام
بارداری مثل یک جور جادوست.جادویی که همه چیز را تغییر میدهد
جادویی که تو را تغییر میدهد و اسمت را. برای همیییشه عوض می کند
بعداز این کسی هست که تو را مادر صدا خواهد کرد😊
مامان هامینم💙👶 مامان هامینم💙👶 ۸ ماهگی
سلام به 9 ماهگی
خدا را هر لحظه هزاران بار شکر می‌کنم که تو لحظه به لحظه بارداریم حضورش را کنار خودم و پسرم حس می‌کنم 🥰
9ماهه که یه کوچولوی دوست داشتنی داره تو وجود رشد می‌کنه و من هنوز باورم نشده که قراره مامان یه پسر کوشولو ناز و دوست داشتنی بشم👶
خدایا به حق این روزها و شب های عزیز دامن تمام چشم انتظار ها را سبز کن💚💚
خدایا نگاهت را از روی ما مامانای باردار و نی نی هامون بر ندار و پشت و پناه همون با تا این مسیر سخت اما شیرین را به سلامتی پشت سر بگذاریم ☺️
برای تو می‌نویسم وصله ی جونـــم💙پاره ی تنـــم💙همه ی وجودم💙این روزها را با آمدنت خیال بافی میکنم 🥹👶بی صبرانه منتظرم تا تورا به آغوش بگیرم 🥰😘
دلم میخاد هر چی زودتر این چند هفته باقی مانده هم بگذره و دل به دلدار برسه پسر نازم 🥹🤤
کمتر از 30 روز دیگه می‌بینمت قند مامان 🤩
ولے مَن‌ جُونم‌ بہ بودنِٺ‌ بنده‌ قشنڪً مَن♥️
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

╰─┈➤‌‌ 𝐈 𝐋𝐎𝐕𝐄 𝐘𝐎𝐔 ♥️
بماند به یادگاری از آخرین ماه بارداری ۱۴۰۴/۲/۹
مامان جانان مامان جانان ۳ ماهگی
مادر كه باشي همه كودكان دنيا برايت مهم مي شوند، غم هيچ كودكي در دنيا را تاب نمي آوري و حتي وقتي كودكي غريبه جلوي پاي تو به زمين مي افتد هول مي شوي، دستش را مي گيري، گرد و خاك از زانوانش مي تكاني و آرامش مي كني.
مادر كه باشي از سر هر چهار راه كه بگذري با چشمانت قد و بالاي كودكان كار را برانداز مي كني، غمي بزرگ دلت را پر مي كند و دنبال راهي مي گردي تا ذره اي هر چند كوچك به اين كودكان بي پناه كمك كني.
مادر كه باشي زمزمه هاي موقع تحويل سال ، آرزوهاي زير لب سالگرد تولد و دعاهاي بعد از نماز همه به فرزندت تعلق دارد و بس.
مادر كه باشي با هر سال كودكي فرزندت كودكي مي كني، سال به سال با او بزرگ مي شوي و دنيا را از ديد او تجربه مي كني، فارغ از اينكه خودت يك انسان بالغي با او قهقهمه كودكانه سر مي دهي و با گريه هاي كودكانه اش اشك مي ريزي.
مادر كه باشي عاشقي، زبان احساست عاشقانه مي شود غمت به غم فرزند و شادي ات به شادي او گره مي خورد.
مادر كه باشي صبور مي شوي آنقدر كه گاهي، خودت به صبر و حوصله اي كه به خرج مي دهي آفرين و دست مريزاد مي گويي.
مادر كه باشي گاهي نمازت مي شكند و شش دانگ حواست مي رود پي گوشه هاي قالي، لبه هاي ميز، كناره در و هر چيزي كه شايد گير كند به پاي كودك نوپايت تا مبادا صداي گريه اش آتش به وجودت بزند.
مادر كه باشي هيچگاه مريض نمي شوي نه اينكه ويروس ها و ميكروب ها حريف بدنت نشوند! نه! آنها همچنان حريف تو هستند اما صورتكي به چهره داري كه بيماري و تب و مريضي ات را پشت آن پنهان مي كني تا مبادا ذره اي دلنگراني فرزندت را بيازارد اما با هر سرفه فرزندت دلت ميريزد كه نكند بيمار شده باشد و اگر بيماري بر او وارد شود بر بالين بيماري فرزند، هر لحظه جان مي دهي .