هزاران سال است که زن‌ها حامله می‌شوند و شکم‌هایشان می‌شود خانه موجودی دیگر.
هزاران سال است که آدم‌های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز
هیچ‌کس به آن عادت نکرده است، نه خود زن‌های حامله، نه رهگذرها.
مردم دوست دارند به زن‌های باردار لبخند بزنند و مراقبشان باشند.
انکار شکم‌های بزرگ و موجودات درونشان هیچ‌وقت عادی و تکراری نمی‌شود.

چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو.
چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و چقدر عجیب است دل‌بسته شدن به
موجودی که ساکن دنیایی دیگر است.
یک چیزهایی هیچ‌وقت عادی نمی‌شود.
بچه دار شدن مثل یک جادوست.

مثل افشاهای مهم و عجیب و غریب که سخت می‌شود باورش کرد.
این‌که چطور می‌شود یک دفعه مادر شد.
همین که اولین بار نقطه‌ای از آینده را نشانت می‌دهند و می‌گویند این بچه شماست.
همه چیز تغییر می‌کند.

دستت را می‌گذاری روی شکم و حس می‌کنی از همین حالا باید قوی‌تر باشی.
باید محافظت کنی از این نقطه‌ی آینده‌ی کوچک. باید حمایش باشی، همراهش باشی.

هر روز بزرگ‌تر که می‌شود، احساساتت بیشتر موج برمی‌دارد.
شروع به تکان خوردن که می‌کند، فکر می‌کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی
زمین نیست.

لذتی وجودت را می‌گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است.
و گذشت هر روز و هر ماه، چقدر عاشق‌تر می‌شوی.
چقدر قلبت تب می‌ریزد برایش.

برای اویی که هیچ نمی‌دانی چه شکلی خواهد بود.
چشم‌هایش، دهنش، انگشت‌هایش.
و همین روزهاست که نگرانت کند.**
که چرا تکان نمی‌خورد
چرا نمی چرخد
چرا با لگدهایش نمی گوید هییی من اینجام
بارداری مثل یک جور جادوست.جادویی که همه چیز را تغییر میدهد
جادویی که تو را تغییر میدهد و اسمت را. برای همیییشه عوض می کند
بعداز این کسی هست که تو را مادر صدا خواهد کرد😊

تصویر
۶ پاسخ

ممنون. عالی بود. اشکم در اومد.
من اصلا تا اینجای بارداریم ، لذتی نبردم و معناشو متوجه نشدم. چون از جانب همسرم حمایت نشدم تو این دوران.
اما با متن شما، احساس مادر شدن رو درک کردم.

لایکککک متن بسیارزیبایی بود

عالی بود خیلی اشکم در اومد

ایجانم خیلی عالی بود گلم انشالله بسلامتی نینیتو بغل کنی

عالییییی دمت گرم

زیبا بود 🌺

سوال های مرتبط

دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
۸۰ روز...

امروز ۸۰ روز است که نفس می‌کشم، اما انگار ۸۰ سال گذشته است...

۸۰ روز است که هر شب با عکس‌ها و خیال شما می‌خوابم و هر صبح با حقیقت تلخ نبودنتان بیدار می‌شوم.

نفس جانم... نیکان عزیزم...
قرار بود شما را در آغوش بگیرم، برایتان لالایی بخوانم، لباس‌های کوچکتان را بپوشانم و بوی تنتان را تا آخر عمر حفظ کنم... اما قسمت من، بوسیدن جای خالی شما شد.

هیچ مادری نباید به جای شمردن روزهای بزرگ شدن بچه‌هایش، روزهای نبودنشان را بشمارد...

می‌گویند زمان همه‌چیز را درمان می‌کند؛ اما کسی نمی‌داند داغ فرزند، با زمان درمان نمی‌شود، فقط مادر یاد می‌گیرد با قلب شکسته زندگی کند.

دلم برایتان تنگ شده... آن‌قدر تنگ که گاهی نفس کشیدن هم درد دارد. هنوز هم ناخودآگاه دستم روی شکمم می‌رود، انگار منتظرم دوباره تکان بخورید... بعد یادم می‌آید که شما دیگر در آغوش خدا هستید و من، روی زمین، هر روز دلتنگ‌تر از دیروز می‌شوم.

فرشته‌های آسمانی من...
اگر صدای مادرتان را می‌شنوید، بدانید هیچ روزی نبوده که نامتان را زمزمه نکنم، هیچ شبی نبوده که برایتان اشک نریزم و هیچ لحظه‌ای نبوده که آرزوی دوباره دیدنتان را نداشته باشم.

امروز ۸۰ روز از پروازتان گذشت... اما برای قلب یک مادر، انگار همین دیروز بود که شما را از او گرفتند.
نفس و نیکان... تا آخرین نفس، دلتنگتان می‌مانم. دوستتان دارم؛ بیشتر از تمام واژه‌های دنیا... 🕊️💔
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
برای ۲۸۰ روز، او از خودش می‌گذرد تا زندگی تازه‌ای را در درونش بسازد🤰🏻
برای ۹ ماه کامل، تمام وجودش را وقف موجودی می‌کند که هنوز حتی او را ندیده است.

بدنش تغییر می‌کند…شکمش کش می‌آید، پوستش خط می‌خورد، روحش قوی‌تر می‌شود، موهایش می‌ریزد، دندان‌هایش ضعیف می‌شود، ذهنش گاهی خسته می‌شود.

دانشمندان می‌گویند مغز مادر تا ۴ درصد کوچک‌تر
می‌شود، اما در واقع، قلبش چند برابر بزرگ‌تر می‌شود…❤️

و بعد از زایمان…

همه چیز در یک شب تغییر می‌کند. هورمون‌ها فرو می‌ریزند، اشک‌ها بی‌دلیل جاری می‌شوند و درست همان‌وقت که جامعه از او انتظار دارد شادترین باشد، او در درونش تنها، خسته و گاهی شکسته است.

اما با تمام این سختی‌ها…
با تمام دردها، بی‌خوابی‌ها و اشک‌هایی که کسی نمی‌بیند، او باز هم می‌گوید: «ارزشش را داشت.»

و اگر لازم باشد:
او دوباره همه چیز را از نو شروع می‌کند.
برای عشق.
برای فرزندش.

مادر بودن، زیباترین ازخودگذشتگی دنیاست
و هیچ واژه‌ ای هرگز نمی‌تواند آن را توصیف کند..♥️✨



فرزندپروری/زایمان/سیسمونی/سزارین/شیرخشک/بارداری/مادر
مامان مروارید مامان مروارید ۱ ماهگی
برای ۲۸۰ روز، او از خودش می‌گذرد تا زندگی تازه‌ای را در درونش بسازد 🤰🏻
برای ۹ ماه کامل، تمام وجودش را وقف موجودی می‌کند که هنوز حتی او را ندیده است.
بدنش تغییر می‌کند... شکمش کش می‌آید، پوستش خط می‌خورد، روحش قوی‌تر می‌شود، موهایش می‌ریزد، دندان‌هایش ضعیف می‌شود، ذهنش گاهی خسته می‌شود.
دانشمندان می‌گویند مغز مادر تا ۴ درصد کوچک‌تر می‌شود، اما در واقع، قلبش چند برابر بزرگ‌تر می‌شود... ❤️
و بعد از زایمان...
همه چیز در یک شب تغییر می‌کند. هورمون‌ها فرو می‌ریزند، اشک‌ها بی‌دلیل جاری می‌شوند و درست همان‌وقت که جامعه از او انتظار دارد شادترین باشد، او در درونش تنها، خسته و گاهی شکسته است.
اما با تمام این سختی‌ها...
با تمام دردها، بی‌خوابی‌ها و اشک‌هایی که کسی نمی‌بیند، او باز هم می‌گوید: «ارزشش را داشت.»
و اگر لازم باشد:
او دوباره همه چیز را از نو شروع می‌کند.
برای عشق.
برای فرزندش.
مادر بودن، زیباترین ازخودگذشتگی دنیاست. 💕🌷
مامان پناه خانم مامان پناه خانم ۲ ماهگی
*چرا بعضی نوزادها بعد از شیر خوردن خیلی زود دوباره گرسنه می‌شوند؟* 🤔

شاید پاسخ در چیزی به نام *Hindmilk* باشد.

*شیر مادر در طول یک وعده شیردهی یکسان نیست.*

در ابتدای شیردهی، شیری که خارج می‌شود رقیق‌تر است و بیشتر برای رفع تشنگی نوزاد طراحی شده است. به این بخش *Foremilk* می‌گویند 💧

اما هرچه نوزاد بیشتر مک بزند و پستان بیشتر تخلیه شود، ترکیب شیر تغییر می‌کند و چربی آن به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد.

این قسمت چرب‌تر را *Hindmilk* می‌نامیم 🥛🧈

*Hindmilk* همان بخشی است که:

✨ انرژی بیشتری دارد

✨ به سیر شدن واقعی نوزاد کمک می‌کند

✨ و نقش مهمی در افزایش وزن مناسب شیرخوار دارد 📈👶

به همین دلیل توصیه می‌شود اجازه بدهیم نوزاد یک پستان را به‌خوبی تخلیه کند تا به *Hindmilk* برسد، نه اینکه خیلی زود پستان را عوض کنیم.

گاهی علائمی مثل:

🟢 مدفوع سبز و کف‌آلود

💨 نفخ

😣 بی‌قراری هنگام شیر خوردن

می‌تواند نشانه این باشد که نوزاد بیشتر Foremilk دریافت می‌کند و به Hindmilk کافی نمی‌رسد.

*بدن مادر فوق‌العاده هوشمند طراحی شده است* ❤️

کافی است به نوزاد فرصت بدهیم تا به چرب‌ترین و مغذی‌ترین بخش شیر برسد.

🆔 ble.ir/join/7Zr8hUgg9P
مامان رادوین👶🏻🤰🐣 مامان رادوین👶🏻🤰🐣 ۲ ماهگی
💙🤰👩🏼‍🍼👨‍👩‍👦💙

👋 آغازِ نُهمین ماهِ انتظار، برایِ عشقِ کوچکم، رادوینم...

این روزها که دست رویِ شکمم می‌گذارم و با آرامشی عمیق به ضربه‌هایِ کوچک و گاهی محکمِ تو فکر می‌کنم، بیش از همیشه به این باور می‌رسم که عشق، نه یک واژه، که یک اتفاقِ مقدس است که در جانِ من در حالِ رشد است.

نه ماه است که تو ضربانِ قلبِ منی، رادوینم. نه ماه است که هر نفسم با یادِ تو بالا می‌آید و هر تپشِ قلبم، پیامی‌ست برایِ تو که: «من اینجا، در همین نزدیکی، منتظرِ دیدنِ رویِ ماهت هستم.» شاید هنوز چهره‌ات را ندیده باشم، شاید هنوز گرمایِ پوستِ لطیفت را حس نکرده باشم، اما تک‌تکِ سلول‌هایِ وجودم، سال‌هاست که تو را می‌شناسند. تو همان رؤیایِ نیمه‌شبی بودی که حالا در آستانه‌یِ واقعی شدن ایستاده‌ای.

این روزهایِ آخر، سنگینیِ تو در وجودم، برایم زیباترین بارِ دنیاست. من از تمامِ بی‌خوابی‌ها، از تمامِ دردهایِ جسمی، و از تمامِ اضطراب‌هایِ مادرانه‌ام، پلی ساخته‌ام به سویِ روزی که چشمانت باز شود و من، برایِ اولین بار، تمامِ دنیایم را در یک نگاهِ تو، در عمقِ چشمانِ رادوینم ببینم.

گاهی فکر می‌کنم مگر یک انسان چقدر می‌تواند عاشقِ کسی باشد که هنوز ندیده‌اش؟ و بعد تو تکان می‌خوری و من می‌فهمم که عشقِ مادرانه، مرز نمی‌شناسد؛ عشقِ مادرانه، از جنسِ فدا شدن است، از جنسِ بی‌دریغ بخشیدنِ روح و جان.

رادوینم، تو که می‌آیی، نه تنها متولد می‌شوی، بلکه مرا هم با خودت متولد می‌کنی. من در لحظه‌یِ دیدارِ تو، یک «منِ» جدید خواهم بود؛ مادری که یاد می‌گیرد چگونه با یک لبخندِ تو، تمامِ غصه‌هایِ عالم را فراموش کند.

۳۱فروردین ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
بعضی غم‌ها را نمی‌شود تعریف کرد...
فقط باید مادر باشی تا بفهمی هر تپش قلب، چطور اسم دو فرشته را صدا می‌زند که دیگر در آغوشش نیستند.

نفسِ من...
نیکانِ من...

شما فقط بچه‌های من نبودید؛ تمام رؤیاهای ناتمام من بودید. من با شما آینده را دیده بودم؛ صدای خنده‌هایتان را شنیده بودم، اسم‌هایتان را هزار بار با عشق صدا زده بودم، برای روزهای آمدنتان هزار آرزو بافته بودم...

اما سرنوشت، قبل از اینکه حتی فرصت کنم گونه‌های کوچکتان را ببوسم، شما را از من گرفت.

از آن روز، زندگی برای من به دو قسمت تقسیم شد:
قبل از رفتن شما...
و بعد از رفتن شما...

دیگر هیچ طلوعی مثل قبل نیست، هیچ شبی آرام تمام نمی‌شود. هر جا نوزادی می‌بینم، قلبم آرام و بی‌صدا می‌شکند. لبخند می‌زنم تا کسی اشک‌هایم را نبیند، اما درونم هر روز عزادار شماست.

کاش فقط برای یک دقیقه، زمان برمی‌گشت...
فقط یک دقیقه...
تا شما را محکم در آغوش بگیرم، بگویم چقدر دوستتان دارم، و بعد اگر دنیا می‌خواست، دوباره شما را از من بگیرد.

اما حالا سهم من از مادری، دو اسم حک شده روی قلبم است...
دو جای خالی که هیچ‌کس و هیچ‌چیز پرشان نمی‌کند...
و دو فرشته که هر شب با اشک، برایشان لالایی می‌خوانم.

اگر روزی اشک‌های مادرتان باران شد، تعجب نکنید...
این باران، دلتنگیِ مادری است که هنوز هم با تمام وجود، عاشق نفس و نیکانش است؛
عاشق دو فرشته‌ای که از آغوشش رفتند، اما هرگز از قلبش نرفتند....
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
عشق مادرانه من،

یک ماه تا شنیدن اولین صدای نفس‌هایت باقی مانده. یک ماه تا در آغوش گرفتن اولین تجربه‌ی ناب زندگی. این روزها، دل من پر است از خاطراتی که هنوز نساخته‌ایم، از خنده‌هایی که هنوز نشنیده‌ام، و از عشقی که هر روز در من عمیق‌تر می‌شود.

هر حرکتی که در وجودم داری، لالاییِ شیرینی است برای گوش جانم. هر بار که شکمم را لمس می‌کنی، با عشق در هم می‌پیچیم و دنیایی کوچک از خوشبختی را با هم تجربه می‌کنیم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وجودت را حس کردم، و حالا، با این فاصله‌ی کوتاه تا ملاقاتمان، تمام وجودم در انتظار توست.

از خدا خواسته‌ام که حضورت، برکت و نور را به زندگی‌مان بیاورد. بی‌صبرانه در انتظار آن لحظه‌ی مقدسی هستم که بتوانم صورتت را ببوسم، در چشمانت خیره شوم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. تو، گنجینه‌ی پنهان من، بزودی معنای واقعی عشق را برایم کامل خواهی کرد.

تا آن روز، در امن‌ترین جای قلب من، در آرامش و عشق من، رشد کن و قوی شو. من آماده‌ام تا دنیا را با تو تجربه کنم، با تو بخندم، با تو گریه کنم و در کنار تو، به بهترینِ خودم تبدیل شوم.

با تمام وجود،
مادر تو :)
مامان دخترکم❤️ مامان دخترکم❤️ ۶ ماهگی
آیا سکسکه زیاد در اوایل بارداری به جنین آسیب می‌زند؟

سکسکه حتی اگر مداوم باشد، ممکن است برای مادر ناراحت‌کننده و دردناک باشد اما هیچ آسیبی به جنین نمی‌رساند. جنین اکسیژن خود را از جفت دریافت می‌کند و انقباض دیافراگم مادر تاثیری روی او ندارد. چون اضطراب و کم‌آبی هم از علل شایع سکسکه هستند، آرامش خودتان را حفظ کنید و آب زیاد بنوشید تا ناراحتی‌تان کمتر شود.

سکسکه در بارداری چه زمانی بیشتر اتفاق می‌افتد؟

سکسکه‌های مکرر یکی از اولین عوارض جانبی است که مادران باردار تجربه می‌کنند. این سکسکه‌ها بیشتر در سه‌ ماهه اول شایع هستند. در بعضی از زنان ممکن است تا اوایل سه ‌ماهه دوم هم ادامه پیدا کند.

سکسکه معمولاً در اوایل بارداری بیشتر رخ می‌دهد چون بدن شما با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است. با گذشت زمان بدنتان به این تغییرات عادت می‌کند و چیزهای عجیبی مثل افزایش ظرفیت ریه یا سوزش سر دل برایتان عادی می‌شود. وقتی این اتفاق بیفتد، رفلکس سکسکه کمتر تحریک می‌شود.

در هر زمانی که سکسکه رخ دهد، به یاد داشته باشید که سکسکه بخشی کاملاً طبیعی از اوایل بارداری است و به‌ندرت نشانه مشکل یا بیماری است.