سوال های مرتبط

مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان لنا خانوم💚 مامان لنا خانوم💚 ۷ ماهگی
اینم از داستان زایمان من دوستان: از سه شنبه رفتم برای معاینه تحریکی یه حس بد وترسی داشتم ک دیگه راهی ندارم جز تسلیم شدن کارم شده بود گریه وزاری داشتم سکته میکردم شب اول بعد معاینه گذشت شب دوم خواستم گل مغربی بزارم دیدم اصن داخل واژنم هیچ جایی نداره گفتم به شوهرم خدا بهم کمک کنه میدونم فردا تو شیفتی کیسه آبم پاره میشه چون خیلی پایین اومده اون شب اصن از درد نخوابیدم صبح ک شد صبحانه ک خوردم شوهرم رفت شیفت گرفتم خوابیدم تا ۱۲ظهر بعدش نمازو غذای مفصلیم خوردم داشتم بازنداییم حرف میزدم گفت یه آشنایی داریم تو کوثر زنگ زده گفته نگران نباش به احتمال این گیرو تا روزای آینده بردارن منم گفتم بخدا حالم خوب نیس میدونم باید برم طبیعی بیارمشو اینا گفت بابا کم فاز منفی بزن توکل برخدا قطعش کردم تواین فاصله رفتم دستشویی برگشتم دیدم هی آب ازم میاد هی میگم عه عه این چیه ک یهو زیاد وزیادتر شد دوباره بش زنگ زدم باگریه گفتم برس بدادم کیسه آبم پاره شد مابقیشو تو کامنت ها میگم:
مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۷ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
سلام من امروز امدم تجربه زایمانم براتون بگم من از ۲دی دردم گرفت وقتی شوهرم من برای پیاده رفتم بیرون برگشتم دردام شروع شد ولی منظم نبود وقتی راه میرم درد دارم ووقتی میخوابم همه درد میره تاصبح بیدار بشم خوبم بعد دوباره شروع میظه ولی منظم نیست بعد به شوهرم گفتم برم معاینه کنم ببینم بعد رفتم بیمارستان گفت دوسانت هنوزی برو خونه بعد تو بیمارستان پیاده روی کردم گفتم شاید دردام بیشتر بشه ولی خسته شدم به شوهرم گفتم بریم خونه خودش اعصابش خورده چون میام بیمارستان ودردم خوب میشه برمیگردیم بعد مادرم امد برام دود پونه با حنا تبخیر کردم بعد رفتم دوش گرم گرفتم امدم اتاق سرفه کردم مثل اب ازم امد رسید پایین پاهام بعد درد که میگیره خیلی شدیدتر شد ولی هم منظم نبود بعد یکم عصر خوابیدم تو خواب دردم میگیره ومیره وبه خانم بهداشت گفتم که اب ازم ریخت گفت برو دوباره معاینه کن شاید کیسه ابت پاره شد منم همه چی اماده کردم ورفتم ووقتی معاینم کرد