منو هیچکس هم درک نمیکنه وقتی گریه میکنم همه باهام دعوام میکنن و کلافه میشن از گریه هام
منم دیگه جلوی کسی گریه نمیکنم تو تنهاییام گریه میکنم
دیگه از نگرانی هام برای کسی نمیگم چون هیچکس حاضر نیست بشنوه 😭
ایوای الان میخونم چقدر از خانما مشکل افسردگی بعد زایمان رو دارن
خیلی سخته خداروشکر من اینجوری نشدم من الان فقط از بارداری دوم وحشت دارم اونم فقط زایمانش چون زایمان خیلی سختی داشتم
عزیزم اگه به طب سنتی اعتقاد داشته باشی میتونی افسردگیتو با روش سنتی درمان کنی رد خور نداره. افسردگی بخاطر تجمع سموم تو بدنه که فقط سنتی میتونع درمانش کنه👌
این استرس و وسواس فکری داری روانیم میکنه
مدام تو گوگل بودم ولی خب گوگل حالمو بدتر میکرد یه مشکل ساده رو به ناعلاج ترین بیماری ها ربط میده و حال آدم رو بدتر میکنه
الان دیگه اصلا تو گوگل سرچ نمیکنم
بدتر از این
اینه که من هرچی حساس تر میشم اذیت ها و مشکلات دخترم بیشتر میشه انگار
روز به روز به نگرانی هام اضافه میشه
مثلا خیالم راحت بود که حداقل خوب شیر میخوره که نمیدونم چرا یهویی اعتصاب شیر کرد ادرارش کم شد
همه میگن بیخیال شو یه مدت همه چی درست میشه
میخواما بیخیال بشم ولی واقعا دست خودم نیست
واااای خدا منم دقیقا همینطورم
با اینکه بچهی سومم هستم و سر اون دوتا سنم کمتر بود ولی نمیدونمچرا اینبار اینطوری شدم
دوست دارم فقط گریه کنم،، با هر نشونهای از بارداریم گریه میکنم حتی وقتی از کوچهی دکترم رد میشم چون بارداری خوبی داشتم ، یاد تکونای بچه توی دلم همیشه دلتنگش میمونم 🥹
به پسرم نگاه میکنمو گریه میکنم و حسرت این روزاهایی رو میخورم که دارن میگذرن و دیگه برنمیگردن
از همه بدم میاد به هیچکس اعتماد ندارم 😔
مثل دیوونه ها عاشق پسرمم ❤️
برو پیش روانپزشک. داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب خیلی خوبی میدن حتما برو
عزیزم شرایط سختی داری همسرت باید درکت کنه و کمکت کنه تا این بحران رو زودتر رد کنی و اینکه وقتی خودت متوجه ای رفتارت عجیبه و خسته شدی پس به خودت کمک کن تو برو سمت شوهرت حتی به اجبار
عزیزم شرایط سختی داری زمان میبره حتما همسرتم درکت میکنه و کمکت کنه زودتر این بحران رو رد کنی
وای عزیزم منم دقیقا اینطوری ام دیگه دارم دیوونه میشم
مدام همه جای بچمو چک میکنم و به قول مامانم یه ایراد از بچه میگیرم
همه میگن طبیعیه مشکلی نیست ولی من بازم حس میکنم نه یه چیزی هست
خیلی حالم بده نمیدونم باید چیکار کنم
شش ماهه دخترم از دو هفته بعد از تولدش نفخ و دل درد و بی قراری هاش شروع شد حتی بستری ام شد یه هفته بیمارستان
شش ماهه که بچه رو از این دکتر به اون دکتر میچرخونم نمیدونم چرا انقدر حساس شدم
ولی خیلی استرس دارم همش نگران بچمم
منم همین الان یه تاپیک از این موضوع گذاشتم که هر روز یا شوهرم دعوا دارم
منم همینطورم
هنوزم خوب نشدم
رابطمم با خونواده همسرم هم ریخته بهم
منم همینطوریم فقط به اراده خودت بستگی داره من ی کوچولو بهتر شدم
منم 🥺
و بلاتکلیف موندم که باید چیکار کنم...
منم همینم ، امروز دیگه رفتم پیش روانپزشک واسم دارو نوشت
من افسردگی نداشتم ولی بعد زایمان شوهرمو زیاد دوس ندارم رابطمونم خیلی بد شده
اینی که داری میگی یه چیز طبیعیه
ورزش کن پیاده روی استخر خیلی میتونه کمکت کنه
بچه تو بعضی وقتا بذار پیشش کسی با همسرت دودایی برین قدمبزنین هرچی حالت و خوب میکنه همونو آنجا بده
منم همین حالات رو دارم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.