۶ پاسخ

الهی بگردم
یهو ازش نگیر وسط بازی هیجان داره
اول با یه چیز دیگه سرگرمش کن بعد گوشی و دور کن

یبار اینطوره شده پسرم اذیتم کرد زدمش اونم ازم توقع نداشت وای که چه صحنه ی بدی بود دلم داشت میترکید .

دخترم تاحالا اینجوری نشده
منم تاحالا اینجوری گوشی رو نگرفتم ازش
من نزدیک به تموم شدن تایمش هی میگم دیگه کم کم وقتت داره تموم میشه
بعد که میگم گوشی رو بده راحت میده

الهی بگردم
سعی کن اینجوری گوشی رو ازش نگیر به دخترت نمیسازه
از روش های ملایم تر استفاده کن ببین چجوری میشه

پسر منم گریش اینجوریه خیلی تو خودش میریزه به هق هق میوفته .. ولی یا کم دعواش میکنم یا سری بعد دعوا کردن بغلش میکنم حالش بد نشه

پسر من بغض میکنه ولی اینجوری نمیشه
دیگه بدون روحیه حساسه با یه روش دیگه برو جلو

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۴ سالگی
سلام مامانا خوبید؟بچه های شما آیا میرید جایی اذیت میکنن؟دختر من که دیگه اصلن به حرفم گوش نمیده انگار کر میشه مثلا گیر میده به یکی ازاعضای فامیل بریم بازی کنیم یا برام کتاب بخون هرچقدرم طرف میگه الان کار دارم میخام چای بریزم بعدش میام بازی میکنم نمیفهمه هی اصرار میکنه دستشو میکشه،مثلاامشل رفتیم جایی بچه کوچیک دوساله داشتن دخترمن هی بادستش گردنشو قلقلک میداد بچه هم میخندید هم خودشو میکشید کنار من گفتم دخترم نکن بچه خوشش نمیاد پدرشوهرو مادرشوهرمم گفتن نکن اینجوری نکن بابای بچه هم دوبار گفت نکن دخترم بعدش بالحن بلندتر گفت نکککننن اینجوری عه من خیلی ناراحت شدم،بعدشم رفتن بازی کنن دوتایی هی بچه رو هل میداد خیلی محکم نه ولی خب هل بود دیگه جوری که بازم یکی دونفر تذکر دادن منم چنبار براش توضیح دادم هل دادن خطرناکه اینکارو نکن دخترم،اما توگوشش نرفت که نرفت،خونه که برگشتیم دیگه کارد میزدی خونم درنمیومد اونقدر براش توضیح دادم دعواش کردم گفتم چرا حرف منو گوش نمیدی وقتی میریم جایی کاری نکن که کسی به خودش اجازه بده باهات دعواکنه دختر خوبی باش کارای بد نکن وقتی من بهت گفتم دخترم اینکار نکن یده توام گوش کن وانجام نده،بیشتر ازکار دخترم میدونی چی اذیتم میکرد اینکه دیگران همش به بچم میگن نکن نکن
شما وقتی میرید مهمونی به حرفتون گوش میدن؟؟یابه بچه های دیگه حسودی میکنن؟
مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد