۴ پاسخ

منم خیلی وقتا عذاب وجدان دارم که آوردمش همچین دنیای بی رحمی و بدتر از اون همچین کشوری
البته برای ما ناخواسته شد بعد از ده سال پیشگیری
الانم هرچه در توان داریم براش می ذاریم تا بعدا نگه برام کم گذاشتین.
حالا که دیگه اومدن باید هرکاری از دستمون بر میاد براشون انجام بدیم و دیگه به بقیه چیزا فکر نکنیم

قسمت بوده بیاد. ما فقط میتونیم تلاش خودمون رو کنترل کنیم نه عوامل محیطی رو

کی گفته قراره زنذگیش سخت باشه مگه همیشه همینحور میمونه زندگی

اره چون شاغلی و بالاخره میتونی خرجش بدی

سوال های مرتبط

مامان پرنیا💕پریناز مامان پرنیا💕پریناز ۴ سالگی
سلام مامان های سخت جان😅🥴
به هم فکریتون خیلی نیاز دارم بچه های من شیر به شیرن و بیش از حد شیطون یعنییی خیلی اذیت میکنم حالا من ی داداشم دارم ک دوسال از دخترم بزرگتره دلیل اصلی رو داریشون ام داداشمه خیلی اذیت کن و لوسه و چند کلمه بی ادب حرف زده و دختر منم یاد گرفته قلبم درد می‌کنه بسکه ناراحت میشم دختر منم تکرار می‌کنه من بخاطر دخترم سعی میکنم دو‌ هفته یکبار برم گاهی مادر شوهرم میگه نبرش واقعا اینجور به نفعشه هم خودم خیلی راحت میشم هم خودش چون اونجا مدام دعواش میکنم وگاهی مجبور میشم بزنمش ولی خودش و داداشم همدیگرو خیلی دوست دارن دختر خیلی دوست داره بریم اونجا منم وقتی دخترمو نمی‌برم خیلی اعصابم خورد میشه چکار کنم بنظرتون😭😭😭😭من بیش از حد به مامانم وابسته ام ولی حرام میکنن وقتی میرم خونشون میام خونه بسکه بی ادبی می‌کنه قلبم آتیش میگیره مجبوریم مدام تنبیه کنیمش بنظرتون چکار کنم😭😭😭😭😭این رفتارظم رو خواهر کوچیکش خیلی داره تاثیر میذاره چکار کنم بنظرتون
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
امروز پسرمو دکتر برده بودم برا دلدردش موقعی که نوبت میگرفتم یه خانوم با بچه اش اومدبچه اش حدود 4یا 5ماه بودگفت دکتر بهش نمیدونم چه دارویی نوشته بود به جای 3قطره ده قطره داده بوداز وقتی که دارو خورد بی حرکت چشاش سمت بالا سر بی حرکت و بی حس فقط مردمک چشاش حالت دور از جون فلج روبه سقف بود از منشی پرسید منشی رفت به دکترش گفت دکتر هم کلی دعواش کرد که چرا این دارو رو که 3قطره بود بهش 10 قطره دادی صورتشو فلج کرده بود عوارض دارو واقعا وحشتناک بود طفلی بچه هیچ حرکتی نداشت دکتر براش یه آمپول نوشت که نصفشو براش زدباید یکساعت تو مطب مینشست تا آمپول اثر کنه گفت دکتر گفته اگه خوب نشد نصف دیگهآمپولو باید بزنه اونجا که نشسته بود بچه تو بغل مامانش خوابید بیدار که شد حال بچه خوب شده بود و اینور اونورو نگاه میکرد مامانش. فت پیش دکتر گفت ببریدش خونه اگه باز اینجوری شد باید ببرید بیمارستان یعنی تو این حدود یکی دوساعت همه ی کسایی که منتطر بودیم نوبتمون بشه نه تنها استرس مریضیه بچمونو داشتیم همه چهره ها نگرتن اون بچه بودیم هی از مامانش سوال میکردن که حالش چطوره خدارو شکر خوب بود رفتن خونه .. واقعا مادر بودن چقد سخته وقتی بچه مریض میشه چه بچه ی خودمون چه هر بچه ی دیگه چقدر نگران میشیم چقد برا مادر سخته استرسا همش رو مادره و مخصوصا این اتفاقای ناخواسته چقد مادر سرزنش میشه در کنار استرسی که داره باید حرف دیگران هم بخوره و بدوش بکشه خدا اول به مامانا بعدهمه ی بچه ها سلامتی بده 🙏🏼❤💚🌹❤❤❤💚💚💚
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
خواب این بچه منو واقعا عصبی کرده. از اولشم بدخواب بود می‌رفتیم بیرون همه بچه ها نوزادان تو بغل مادر یا تو کالسکه خوابشون می‌بره. این بیرون خوابش که می‌گرفت فقط جیغ میزد باید بدو بدو برنیگشتم خونه تو گهواره ش بخوابه . هرجا می‌رفتیم نمی‌خوابید خونه هم تمام نوزادیش باید یا رو پا یا تو گهواره مدام تکون میخورد همیشه. سر خوابیدنش همیشه اعصابم بهم می‌ریخت حواسش همه جا هست جز خواب. تو تمام این سه و نیم سال فقط یه بار ظهر شده خودش بگه مامان خوابن میاد بالش بذاره بخوابه اینهمه بچه حتی در حال تلویزیون دیدن خوابشون می‌بره بچه من انگار برعکس همه
الان مدتهاست شبا دیر می‌خوابه ساعت یک باید خودزنی کنم تا بخوابه در حالیکه روتین خواب داره عین همیشه. ظهرا نمی‌خوابه تا داد نزنم خوابش نمی‌بره بعد تمام عصر نق میزنه‌ امروز یک ساعت و نیم تو تخت چرخید آخر دعواش کردم خوابید و واقعا حس میکردم دارم سکته میکنم. الان ساعت یک از یازده میگم پاشو بخوابیم نشسته کارتون دیدن. الان تازه میخواد بخوابه آخه وقت خواب بچه سه و نیم ساله الانه؟
وای دم پریودمم هست بیشتر رو اعصابمه