۱۴ پاسخ

اوخی خدا نگه داره کی میش پسرم این قدری شه 😍😍😍

ای جانم بغلش کن خوب دلم براش سوخت انتر نازش کن چشاشو ببین ترس داره 🥲

پسرم ۷سالشه و کلاس دوم به شدت وابسته‌ی منه تا الان هر جا رفتم باهام بوده از دانشگاه تا دکتر و....
اصلا طاقت دوری منو نداره سریع بغض میکنه
۴روز بیمارستان بودم به زور بهش غذا دادن
الان تا دردم میگیره اسم دکتر میاد ترس تو چشماش موج میزنه

بگردم.مث متین من.الان ده سالش شده

ای جانم پسر شیرین عسل
پسر من وابسته ی من نیس
شاید بخاطر سنشه ۴سال ونیمه
به زور میاد بغل من یا باباش
مستقله خیلی غد شده
هرچی بهش میگم میگه مگه من بچه ام هی داری یادم میدی 🥹🥹از موقعی که فهمیده نینی قراره بیاد بیشتر حس بزرگ بودن بهش دست داده

اوخودا چشماشو 🥺🥺

عزیزم🥺🥺🥺
کاش پسر منم انقد وابسته ام بود😅😅

وای ننه دورش بگردم چ ترسی تو چشماشه🥹

اخییی فسقلیییم 🥹🩵چرا عزیزم بیمارستان بودی!!

وااای چه حس خوبی بچت بغلت باش خدایا منم قسمت کنم زودی دخترم اینجوری بغل بگیرم 🥹🥹🩷

اخی الاهی

عزیزم چرا ؟؟؟؟ چیشده مگه

ای ننهههه🥺🥺🥺🥺

اوخی قشنگ 😢

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق هفته سی‌وهفتم بارداری
سلام خانما من دیشب با شوهرم بحث کردم البته خودشم مقصر بود دو تا سیلی هم به من زد و وایساد داد و بیداد کردن منم خیلی گریه کردم یه بارم اومد تو اتاق بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم تو سالن گریه نکن ولی من محلش نزاشتم سرش داد زدم گفتم برو بیرون و ای حرفا اونم رفت خوابید تو سالن من خوابم نمیبرد تا ساعت ۳ داشتم گریه میکردم البته بیصدا در اتاقم بسته بود صدا بیرون نمیرفت تا شوهرمم نخوابیده بوده اومد تو اتاق دید من بیدارم گریه میکنم اومد بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم بخواب پیشم گفتم نمیام ولم کن خوشم ازت نمیاد دیگ اون بغلم کرد آورد تو سالن بوسم کرد گفت ببخشید عصبانی شدم و ای حرفا دیگ من خیلیم گریه کردم اون هی میگفت گریه نکن دیگ بسه ببخشید نباید گریه کنی خوب نیس فشار به خودت نیار دیگ منو گرفت تو بغلش خوابم برد صبم من خواب بودم رفته سرکار به نظرتون باهاش آشتی کنم یا ن خودم ک میگم نکنم شما نظرتون چیه البته تاپیک های قبلیمم بخونید دلیل بحث رو گفتم
مامان نبات و آلا مامان نبات و آلا هفته بیست‌وششم بارداری