تجربه زایمان طبیعی پارت۳🖇👇

ک خدا خیرش بده و سرمو رو سینم گذاشتم و هییی زور زدم
با سومین زووور ک زدم بچم سرش اومد بیرون و برش زدن پایینمو
و با فشار سر دلم بچم یهو اومد بیرون و انداختنش رو شکمم چنان گریه کردم و بچمو محکممم بغلم گرفتم و کشیدم رو سینم گذاشتمش
و محکم بغل کردم و گریه کردم اونجا بهتریننننن زمان در زندگی من بود با اومدن دختر نازم🥰🩷
با تموم دردایی ک کشیدم دخترمو ک در اغوش گرفتمم مردم براش اون لحظع تموم دردام فراموش شد

و بچه رو ناف کردن و بردنش برا پوشوندن لباساش
و دکتر ب من گف زور بزن سرفه کن جفتت بیاد بیرون
هرکارییی کردم نیومد و دکتر دستشو کرد داخل و یکم کشید و باز گف سرفه کن و باز سرفه کردم و زور زدم ک یهو اومد بیرون جفت

و دکتر یه عالمه گاز رو گرف مشت کرد گرفت دستشو کرد داخل رحم دستشو و رحمو تمیز کرد
اینکارو ۳بار کرد و هر بارش مننن مردم و زنده شدم جیغ زدم هیییی از درد
و این تموم شد و شروع بخیه هاا
امپول بی حسی زد و حدود ۴۰دقیقع منو بخیه زد
اخراش خیلییییی درد داشت خیلیبیی و بلخره تموم شد و ساعت ۳شده بود و منو از تخت پایین کرد و رفتم بدنمو شستم و لباسام عوض کردم و اینا رو تخت دراز کشیدم

بچم داش کم کم گریه میکرد
بلن شدم بزووور تا بچم رفتم و بغلش کردم و دراز کشیدم و دکترم اومد و گفت شیر بده گفتم درد دارم نمیتونم
گفت مامانت یا همراه زن کسی رو داری
گفتم اره مامانم هست
رفت مامانمو صدا زدن بخش زایشگاه اومد کنارم بچشگمو بغل گرف و خودمو رو ویلچر گذاشتن و رفتیم بخش
اونجا بچه رو تو تخت خودش گذاشت و منو کنارش گذاشت ولی بخیه هام خیلیییی درد داشت خیلی..🖇👇

۶ پاسخ

وای الهی بمیرم چقد سخت بوده برات🥺🥺
هرچی سختیش بیشتر باشه پاداشش هم بیشتره اینو مطمئن باش🫠🫶🏻

40دقیقه بخیه زدن؟؟؟؟ مگه چندتابود؟؟.. بخیه من ده دقیقه طول کشید... بعدش راحت خودم ازتخت بلندشدم روویلچرنشستم خودم رفتم بالا روتخت.. بچمو بغل کردم شب کلا توبغلم بود

واای تصورشم واسم دردناک بود، من میخوام سزارین کنم

وای طبیعی بودی برای چی دستشو کرد داخل بدنت تمیز کنه چطور اجازه دادی.کلا شکم فشار میداد چند باز تمیز میشد دیگه رحم

من زایمان طبیعی داشتم ولی یه زور زدم سرش اومد زور بعدی بچه دراومد دیگه زور نزدم فک کنم.و دکتر هم دستش رو نکرد داخل تمیز کاری کنه.چقدر عجیب بوده برا شما
خدارو شکر صحیح و سالم بچتونو بغل کردین.انشالله خودتونم کامل ب زودی خوب میشین

خیلی بخیه زدن برات ؟چندتا؟

سوال های مرتبط

مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
مامان لنا مامان لنا ۳ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان اسنا مامان اسنا ۸ ماهگی
پارت ۲

ععی میومدن معاینه میکردن میگفتن رحمت آماده نیس و رفتند سه چهار ساعت من درد میکشیدم ولی نمیومدن معاینه کنن ععی دردام شدید تر میشد یهو جیغ کشیدم گفتم یکی ب دادم برسه چون یک چیز دایره شکل از رحم اومد بیرون منم فک کردم بچس و زدم زیر گریه فک کردم سر بچه اومده بیرون و بچه خفه شده یک پرستار اومد نگاه کرد و با صدا بلند گفت کیسه آبش اومده بیرون ولی دکتر نیومد خودش کیسه آب رو ترکوند در اون لحظه دردم ی خورده کم شد ی احساس خنکی بهم دس داد ولی دوباره دردام شدید و شدید تر شد دکتر اومد گفت چرا کیسه ابشو ترکوندی هنوز وقت زایمان نیس موقعی ک کیسه آب رو ترکوند بچه بریچ شد و دکتر کلی با پرستار دعوا کرد دکتر با دس کرد رحمم و سر بچه رو چرخوند و گفت باید رحمشو اما اماده کنیم برا زایمان و و دو تایی دس کردن رحم وععی می‌کشیدن و در اون لحظه احساس پارگی کردم ولی درد زیاد نداشت چون وقتی دس می‌کرد تو رحم انگار ن انگار ک درد دارم کاملا بی درد میشدم ععی دکتر میگفت زور بزن دستمو بازار بیرون کن ولی هرچی زور میزدم تاثیر نداشت چون نای زور زدن دیگ نداشتم کلا بیشتر بجای درد صداهاشون رو میشنیدم انگاری اون دنیا بودم بدنم سست شده بود گلوم خشک شده بود بس درد کشیدم و زور زدم یهو دکتر گفت ک بچه موقعی ک چرخوندن پشت پرینه گیر کرده و دیگ زور نزن باید پرینه رو برش بزنم و برش زدن گفت چن تا زور بزن تا بچه بیاد بیرون زور زدم ولی بی فایده بود دکتر ب
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۴ ماهگی
پارت ۳

شوهرم کارارو انجام داد و اومد شد ۱۰و ۴۰ دیقه من رو فرستادن بخش زایشگاه یعنی جوری درد بهم فشار آورده بود من پرونده رو بردم بدم وسط سالن افتادم زمین از درد مامانم اومد بلندم کرد لباسام رو عوض کرد و فرستادنم اتاق زایمان تقریبا ساعت ۱۰ و ۵۰ دقیقه بود یسری سوالا پرسید و نوشت و من فرستاد یه اتاقی ته راهرو بود اسمش نمیدونم پرو کلامپسی بود چی بود خدمه داشت اتاق رو تمیز میکرد گفت صبر کن تمیز کنم بعد دراز بکش وایسادم تمیز کرد و دراز کشیدم زنای دیگه هم جیغ می‌کشیدن و ناله و یا ابولفضل و یا حسین و این حرفا منم ترسیده بودم اومدن ان اس تی وصل کردن همین که دراز کشیدم دوتا درد بدی مثل مار می‌پیچید تو دل و کمرم اومد سومین درد که اومد حس کردم دستشویی دارم جیغ زدم آی دستشویی دارم بیاید منو ببرید دستشویی پرستاره گفت کیه دستشویی داره خدمه همچنان تو اتاق داشت تمیزکاری میکرد گفت این اتاقه اومدن بالا سرم گفتن دستشویی نیست سر بچه اس زور بزن بعد ویلچر آوردن سوار شدم بردن رو تخت زایمان دکتره گفت زور بزن بعد زور زدم گفت بسه نزن مقعدت پاره میشه یوقت منم با تنفس های کوتاه و پشت سر هم زورم رو متوقف کردم و بعد باز گفت زود بزن بیاد ایندفعه با یه زور بچه با کیسه آب اومد بیرون و کیسه آب هم ترکید رو صورت دکتر و لباسای من😂قشنگ پاچیدن‌ آب داخل کیسه ی آب رو دیدم،بچه رو گذاشتن رو شکمم وای انگار دنیارو بهم دادن🥹😍
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان فسقلی مامان فسقلی ۹ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۷ ماهگی
مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
رفتم اتاق زایمان ساعت ۹ و ۵۵ دقیقه بود دراز کشیدم رو تخت روی پاهام و شکمم پارچه انداختن روی واژن کلی بتادین ریختن بهم گفت عزیزم اماده ای بی حسی بزنم گفتم اره با امپول بی حسم کردن و برش زدن در حد ۷ ۸ تا زور سر دخترم اومد بیرون و دراوردنش 🥺
اون لحظه که میکشنش بیرون خیلی خس خوبیه ادم سبک میشه و واقعا درداش کم میشه بعدم دو سه تا زور و دو سه تا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دخترم گذاشتن رو سینم کلی قربون صدقش رفتم با صدای من اروم میشد.
۱ ساعت و ۴۰ دیقه بخیه ام طول کشید به گفته ماما که ۵ لایه بخیه خوردم
تو طول بخیه زدن دخترم رو سینم بود. بعد بخیه اوردنم اتاق وسایلامو جمع کردم لباسای دخترمو پوشوندیم شکممو فشار دادن هرچی خون و لخته بود ریخت بیرون ، لباسای بخش رو اوردن پوشیدم اوردنم بخش ساعت ۱۲ شب بود. الانم دارم مرخص میشم
از زایمان بخوام بگم درد نداره دروغ گفتم درد داره ولی مونده به تحمل هرکسی الانم بخاطر بخیه هام نشستن سخته برام 🫠
انشالله قسمت همه چشم انتظارا
مامان علی💙 مامان علی💙 ۲ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی