۱۵ پاسخ

پسر منم نمیره

رایان اولین بار یک‌سالگی بغل باباش آرایشگر کوتاه کرد گریه میکرد بغل باباش دوباره رفت بهتر بود الان که خودش میگه بریم اصلا

پسر منم همینطور بود منم دیگه دلم نیومد ببرمش خودم با قیچی و شونه کوتاه میکنم ، بازم اوایل میترسید اما باهاش صحبت کردم الان بهتره

من خودم میزنم همین دیروز تو حموم نشوندم رو صندلی با ماشین سر تراشی شوهرم موهاشو کوتاه کردم

پسرمنم گریه میکنه خیلی دیر به دیر میبریمش این دفه تصمیم گرفتیم زود به زود ببریم دونفری میگیرنش تا موهاشو کوتاه کنن بلخره تسلیم میشه قبلا حموم نمیرفت هرروز میبردمش الان خودش میره

ارادم کوچیک بود گریه میکرد ولی الان یه ارایشگاه نزدیک خونمون هس خودش میره نوبت میگره اصلاح میکنه من میرم حساب میکنم اینقد ذوق میکنه🥹هرروز میگه برم نوبت بگیرم😂

پسر من با باباش و بابابزرگش و عموش رفت
این نشست رو صندلی اینا نوبتی اصلاح کردن هی به به چه چه کردن ترسش ریخت بعد نفر آخر این نشست
و گرنه ده بار برده بودم و برگشته بودیم
حتی از درش تو نمی‌رفت
حالا هی میگه بابا منو ببر آرایشگاه
باباش هر بار میره اینم ببره بذاره بشینه نگاه کنه
دو سه بار بعد ترسش میریزه

با باباش بفرستید اول باباش موهاش رو کوتاه کنه بعد بگیرمش بغلشون موهاش رو کوتاه کنن

نام خدا ماشین انداختم کوتاه کردم از بس بد شده بود

آرایشگاه مخصوص کودکان ببر
داخلش مثل خانه بازی هست کلی اسباب بازی و ماشین و اینا داره واسه بچه کارتون میذارن خیلی خوبه

هم دردیم

پسر منم تا پارسال همینجوری بود
الان خودش میگه بریم آرایشگاه

ارایشگاهی ببر ک ماشین شهربازی داره توش
پسر من تو اونا خیلی ارومه

پسر منم تا چند ماه پیش همینجور بود الان دیگه خودش درست شد

پسر منم نمیره هرکاری میکنم اصلا فایده ندارم مجبورم خودم تو خونه موهاشو مرتب میکنم

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۳ سالگی
بچه ها میشه راهنماییم کنید،من سر باران واسه لباس پوشوندن و دارو دادن اصلا مشکل نداشتم همیشه باهاش حرف میزدم همکاری میکرد ،وقتی نوزاد هم بود مشکلی نداشتم اما سر بهار واقعا از تعجب دارم شاخ در میارم ،به شدت حساسه واسه کوچکترین چیزی که بشه گریه می‌کنه ،دیگه هر بار می‌خوام لباسش رو عوض کنم استرس میگیرم ،دارو هر وقت بهش میدم با بدبختی میدم هر چی بازی میکنم هر چی میخندونم فایده نداره آخر سر انقد جیغ میزنه و گریه میکنه صداش میگیره و به سرفه میفته ،حتی واسه آزمایش هم طرف اصلا آمپول رو بالا نیاورده بود که بزنه فقط دنبال رگ میگشت انقد گریه کرد که سیاه شد ،باران یه صدا میداد و تمام،واکسن که میزنم براش نور علی نوره ،از وقتی که سوزنو میزنن تا یکساعت بعد گریه میکنه و هق هق میزنه ولی باران انقد آروم بود بهداشتیا میگفتن خوشبحالتون چه بچه ی ارومی،تو پنج روزگی که تست خون ازشون میگیرن بهار انقد ترسیده بود اصلا خون در نمی اومد بمیرم براش بیست بار یارو رو زدن به پاهاش،اصلا خیلی خیلی بچه ی حساسیه ،بچه های شمام همینن؟راهکار دارید واسه عوض کردن لباس و دارو دادن؟