بچها یه چیزی بگم پراتون میریزه ما طبقه بالای خونمون درس کردیم تا چند ماه قبل پایین زندگی می‌کردیم حالا قرار شد دوست شوهرم بیاد اجاره بشینه پایین شوهرم گف بریم تمیز کاری کنیم و اینا خلاصه با هم رفتیم بعد شوهرم گف کلید لامپ هالمون خرابه روشن نمیشه بزار باز کنم درستش کنم برق و قطع کرد تا کلید و از سرجاش کشید بیرون یه دعا از زیر کلید افتاد بیرون 😱😱😱شوهرم گف تو گذاشتی گفتم من غلط بکنم خلاصه دعا رو بردم پیش دعانویس بهم گف این دعای جدایی و سردی بین زن و شوهر هس نمیدونم کدوم عوضی اومده گذاشته اونجا که عقل جن هم بهش نمی‌رسیده اینم بگم از وقتی جابه جا شدیم اومدیم طبقه بالا شوهرم کلا شده یه آدم دیگه آنقدر مهربون و حرف گوش کن یعنی هر چی بگم گوش میکنه ولی وقتی پایین بودیم همش جرو بحث و دعوا گه نگم براتون خدا لعنت کنه این ادمای خونه خراب کن رو نمیدونم کی همچین کاری کرده ولی از خدا میخوام خونش خراب بشه روی سرش

۱۰ پاسخ

به کسی ازفامیل نگو این کار خودیه یه موقع باز برات دعا میکنه

ذات کثیف ،اینکارا فقط از ادمای نزدیک برمیاد

الاهی خدا لعنت کنه همچنین آدم هایی رو.

از فامیلاتونن دیگه ، کار کی میتونه باشه
به هیچکس خوشحالی و موفقیتتون رو بروز نده عزیزم

اینکارا همیشه کار افراد خیلی نزدیک و صمیمی هست
کسی که انقد راحت میتونه بیاد داخل خونه و چیزی جاساز کنه که به عقل جن هم نمیرسه
الهی که چوب دل سیاهشون رو بخورن

خدا لعنت کنه کسایی ک اینکارو میکنن

خدا لعنتشون کنه که انقد دلشون سیاهه
بدبختی دیگران باعث خوشحالیشون میشه
بیشرفا

خدا نگذره از چنین ادمایی که همچین کار کثیفیو انجام میدن برای بقیه😮‍💨😮‍💨

خب خداروشکر حداقل سبب خیر شدن دوست شوهرت😅😅😅😅

خدالعنتشون کنه بحق پنج تن

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
خانما یه مشورت میخام ازتون
پایین خونه مادرشوهرم اینا یه زن و شوهر افغان اومدن جدیدا اجاره کردن که یه دختر تقریبا دوساله دارن (شوهره چندساله اینجاست کارگره میشناسیمش)آدمای خوبی هم هستن
پسرم چندبار داخل کوچه مون با دخترشون بازی کرده
امروز من خونه مادرشوهرم داشتم نهار درست میکردم یه لحظه پسرم از پله ها رفت پایین و رفت خونشون من خواستم برم بیارمش چندبار صداش کردم دیدم خانمه میگه بزار باشه بازی کنه گفتم اذیتتون میکنه گفت نه کاری نداره داره بازی میکنه
من تقریبا یه ربع صبر کردم بعد رفتم دنبالش بیارمش دیدم مامانش یه پفک بزرگ باز کرده جلوشون گذاشته پسرم با چه حرص و ولعی داره پفک میخوره(من زیاد چیپس و پفک به پسرم نمیدم مخصوصا نزدیک ناهار)خودشم داشته داخل حمام لباس میشسته
خونشون تقریبا تمیز بود ولی من متاسفانه خیلی بددلم نمیدونم چرا از اون شرایط خوشم نیومد
پسرمو بسختی راضیش کردم بیارم خونه خانمه خیلی مهربون بود به پسرم گفت حالا یه بوس به خاله بده برو خودش صورت پسرمو بوسید
خلاصه من پسرمو آوردم بالا چون پفک زیاد خورده بود اصلا نهار نخورد ..اینم بگم این بنده خداها اصلا غذا درست نمیکنن یعنی من اصلا ندیدم فقط چیپس و پفک‌و کیک و کلوچه مغازه رو میخرن
پسرم بعد نهار باز میخاست بره خونشون من بلند گفتم پس خونه نرو فقط تو حیاط با نینی بازی کن فکر کنم از اینکه گفتم خونه نرو خانمه یه کوچولو ناراحت شد
حالا سوالم اینه شما جای من بودین میزاشتین بچتون بره خونشون باهاشون بازی کنه یا نه؟؟
اینم بگم دختره اینقدر خوشگل و بامزست که همه ازش خوششون میاد و باهاش بازی میکنن
فقط بگین من اجازه بدم پسرم بره یا نه
چون اینا تازه اومدن فعلا هم هستن دوست ندارم پسرم عادت کنه
اصلا خیلی درگیرم نمیدونم چیکار کنم
مامان دونه انار بهشتی مامان دونه انار بهشتی ۳ سالگی
پسرم چن روز قبل میگفت پشت گردنش درد میکنه اما انگار ک خفیف باشه
منم ماساژ دادم بعد دیگه زیاد چیزی ازش نمیگفت
خودم حس کردم سرشو بد گذاشته رو بالش و سرما خورده گردنش
بعد دیشب خونه مادرشوهرم با بچه ها بدو بدو میکردن
رو شکم افتاد من ندیدم بقیه گفتن اروم افتاد
بعدش با برادرشوهرم رفتن بیرون
میدونمم مراعات نکرده بستن شال گردنش و کلا اومدنی شال گردنشو نبسته بود
دیگه خلاصه دوساعت اینا بازی کردیم بعد ک میخواست بخوابه گردنش خیییلی درد میکرد اصلا نمیتونس بزاره رو بالش بعد گف گلومم درد میکنه
بردیم بیمارستان گفتن چرک نداره نیفتاده ک زمین گفتم افتاده ولی نه ب شدت
گفتن باید از سروگردنش عکس بگیریم
هرچقد داروی خواب اورم دادن باز بیدار شد و نذاشت عکس بگیریم گف بریم خونه اومدیم خونه از صبح خوب بود باز الان میگف درد داره
حالا از صبح سرمام خورده تبم داشت
خودم حسم میگه تب ک داشت گرمش شده گردنش درد نداشت
الان استامینفن دادم تب بر
باز میگه درد میکنه
الان ببرم عکس بگیرن یاچیکار کنم
همه سلولام تو استرسن اصلا نمیدونم چیکار کنم
طفلکم تو این ماه همش ویرووس و درد داشته بمیرم براش الهی
مامان سانای مامان سانای ۳ سالگی
الان یهو یادم افتاد جای من بودین چیکار میکردین من الان 6ساله ازدواج کردم یه دختر سه ساله دارم از همون روز اول شوهرم پیشم نمبخابید حتی بغلمم نمیکرد حتی بوسیدن نه، 5ماه طول کشید تا تونستم رابطه برقرار کنم چون خودم ترس داشتم اینم یه ادم بی احساس فک کن به راست میرفت خشک خشک نمیشد، بعدا فهمیدم اصلا من پرده بکارتم ارتجاعی بوده سخت نبوده، شوهرم یه مرد عوضی که به خودش زحمت یه معاشقه هم نمیداد، یعنی من یه زجری کشیدم تو اون مدت از بچه دار شدنمون نگم که باز این خدا لعنتش کنه واریکوسل داشت عمل کرد دکتر گفته بود باید یک دو میان رابطه داشته باشین ولی شوهرم رعایت نمیکرد اینم باز 6ماه اسیر شدم فقط بخاطر بچه، بعدش که بچه دار شدم دیگ خودمم سرد سرد شدم یعنی نسبت به شوهرم سرد شدم شاید اگ ی ادم دیگ بود اینجوری نمیشدم، الان به نظرتون دیگ چه فایده داره پیشم بخابه یا رابطه داشته باشیم دیگ روزای گذشته مگه جبران میشه منم عادت کردم به اینکه نیاز به محبت نداشته باشم، شما تو موقیت من بودین چیکار میکردین طلاق میگرفتین؟ یا چطوری زندگی میکردین
مامان کنجد مامان کنجد ۳ سالگی
سلام دوستان دو هفته پيش ما رفتيم پشت بوم خونمون كباب درست كنيم بعد موقع شام يهو باد شديدي گرفت جوري كه تمام وسايلو اينور اونور پرت ميكرد ، بچم اولين بار انگار همچين صحنه اي ميديد و به شدت ترسيد و گريه كرد و باباشم سريع بردش پايين ولي با اينحال ترس افتاده تو دلش كلا ار باد ميترسه حتي يه نسيم خنك، كلا دوست داشت بره رو تراس يا پشت بوم الان اصلا احازه نميده درو پنجره رو باز كنم، بردمش پارك به اصرار خودش باد كه ميزد يكم ميگفت بريم بريم خونه اصلا خيلي ناراحتم ، ديروز تو ماشين هم ميگفت شيشه رو بدين بالا چرا ماشين تكون ميخوره, خيلي ناراحتم بچم يهو ترس بدي افتاد به جونش .ديروز تو ماشين شيشه رو يكم دادم پايين گفتم نوك انگشتامونو بديم بيرون ببين چه خوبه باد ميزنه يا موهامونو بديم بيرون باد ببين نميبرتش فقط با موهامون بازي ميكنه اونم خوشحال شد و خنديد و هي عروسكشو ميداد بيرون تا اونم بازي كنه با باد خداروشكر يكم ديروز به خير گذشت ولي باز تا توي خونه پرده تكون بخوره نگاش سريع ميره سمت پنجره ، خيلي نگرانم ميترسم اين ترس روش بمونه ، چه راهي دارين كه كمكش كنم ؟