مادر شوهر من خیلی زن با سیاستیه از اون دسته آدمایی که حرف و منظورشونو غیر مستقیم میگن و اهدافشونو پیش میبرن از وقتی دخترم به دنیا اومده وقتی میریم خونشون یا اون میاد خونه ی ما همش تلاش میکنه دخترمو سفت بچسبه که سمت من نیاد مدام از باباش براش میگه و همش میگه برا باباش اینطوری میخنده فقط تا باباشو میبینه ذوق میکنه اون روز دخترمو فرستادم خونشون خودم نرفتم چون این رفتارا رو میبینم اذیت میشم بعدش که منو دید گفت اصلا بهونه اتو نمیکنه نمیگه میخوام برم پیش مامانم یا دخترم میخواست بیاد بغلم سفت گرفتش که نیاد بعد رفت یه دور زد اومد گفت اصلا نمیاد پیشت این رفتارش نگرانم کرده هر چی دخترم ازش درخواست کنه نه نمیگه مثلا اگه دخترم آبو بریزه رو فرشاش میگه طوری نیست برا همین دخترمم جذبش میشه وقتی آزادی مطلق بهش میده اگه شما هم همچین مساله ای با یکی از اعضای خانواده همسرتون دارین بگین چطور رفتار میکنین که اذیت نشین منم یه مادرم ۲۴ ساعت شبانه روز دارم براش زحمت میکشم روا نیست یه نفر تلاش کنه مادری منو نادیده بگیره،😢
فرزندپروری ، رشد کودک ، آرامش مادر ،

۱۰ پاسخ

منم مثل تو بودم از بچگی هرجا میرفتم میزاشتم پیش مادر شوهر خواهرشوهر
خواهر شوهر منم عقده پسر داره من زایمان کردم یه مدت دارو دکتر های مختلف طب سنتی نموند که بره پسر دار بشه نشد بعد از در خوبی اومد پسر منو جذب خودش کنه و کرد
من بعدا فهمیدم چقدر خر و گاو تشریف دارم دیگ اجازه ندادم
بعدا هم یه گوهی خوردن پشت سرم کلا قطع ارتباط کردم باهاشون
ولی الانم که الانه پسرم از همه بیشتر میکه عمه عمه عمه

عزیزم بچتو شده از خوابت استراحتت زندگیت بزنی بزن فقط پیش خودت نگه دار که بعدا نمیتونی کنترلشو به دست بگیری
چون تو یه تربیت یاد میدی اونا یه تربیت اخرشم هرچی یاد بگیره انجام میده
پسر من الان کنتزلش واقعا سخته برام خدا لعنتشونننن کنه به خاک سیاه بشینن فقطططط انقدر که بد ذات و کثیفننننن

من باشم رک میگم میگم معنی این حرفا یعمی چی خودتو بکش از شکم من اومده بیرون

نمیشه کمتر برین خونشون؟یکم فاصله بگیر بچه تو خودت دستت بگیر و دقیقا عین خودش باهاش رفتار کن

کمتر برو خونشون بچتون تنها نذار بره پیشش و اینکه با بچت خیلی بازی کن محبت کن سخت نگیر بزار بزار به سمت خودت کشیده بشه

بنظرم مشگلی نداره خوبه گه یه نفر اندازه خودت بهش اهمیت میده

بنظرم خیلی حساس نباش اونا سنی ازشون گذشته یه سری رفتاراشون از دید ما واقعا غیر قابل هضمه ولی اگه جات باشم یه بار خیلی کوبنده جوابشو میدم مثلا بهت گفت اصلا بهونتو نمیگیره بگو خودم اینجوری تربیتش کردم که مستقل بار بیاد مثل بچه های شما بچه ننه و وابسته نباشه

وا منم خارسوم دیدم هی میگه ب بچم بابات اومد بدو پیش بابات بابات میگه بیا آنا اگه بچم نره مثلا شوهرم صداش بزنه نره هی میگه بابات آنا بابات ول نمیکنه لامصب ولی تازه فهمیدم ینی اونم منظور داره ب درک برام مهم نیست خدارو شکر اونا کنگانن من شهرکرد ولی بیاد چند روزی میمونه خوبه دوره البته اگه منظوری داره گناهشو نشورم. مثلاً من بچمو دعوا کنم میگه مامانا میزنم ولی باباش دعوا کنه لاله . حساس نشو بذار زر زر کنن بچه هیچوووووقت بدون مادر نمیتونه بدون پدر می‌تونه ولی مادر نه ب نظر من .

برا منم همینه
بیخیال بچه هیچوقت مادرشو ول نمیکنه مادربزرگشوبچسبه مثل خودش رفتار کن توهم

وای کاش مادرشوهر من اینطور بود ی ساعت پسرمو بزارم پیشش همش میگه واینساد

مادرشوهر منم همینطوره خداروشکر ازم دورن ولی الان چندروزه امدن خونمون به دخترم یاد داده به اون بگه مامان منو با اسم صدا کنه ، دقیقا اونم همش میگه مانلی اصلا از باباش نمبگذره خیلی باباشو دوس داره برای باباش شیرینکاری می‌کنه ازین چرندیات ... چه میشه گفت گاون دیگه همه چیو که نمیشه گفت باید طرف خودشم شعور داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان نورا ✨دیانا مامان نورا ✨دیانا ۳ سالگی
سلام خانوما خوبین من دختر بزرگم 2سال و 4ماهش هست خیلی بد اخلاق شده اصلا به حرفم نمیشه گریه می‌کنه چیغ میزنه بدون هیچ دلیل وقتی میگم چی میخایی چه بدم بهت بدتر لج می‌کنه با ناز با محبت همراهش حرف میزنم نمیشه زیاد که عصبانی بشم میزنم داد میزنم بازهم نمیشه نه که با این کوچکه حسادت کنه میاد بغلش می‌کنه بوسش می‌کنه اون که گریه کنه میگه جان جان من بگیرم شیر بدم اصلا عین خیالش نیست نه که به اون توجه نمیکنم نه از کوچکه بیشتر توجه ام سمت اینه ولی اصلا منو آدم حساب نمیکند
فقط می‌ره سمت باباش آب بخاد غذا بخاد نان بخاد جیش داشته باشه پی پی داشته باشه همش می‌ره به باباش میگه به من اصلا اهمیت نمیده
البته باباش هم بی‌تقصیر نیست اون که لج کرد یا هرچی میگه خانم بیا بیبین دختر به حرف نمیشه از من برای دختر یه هیولا ساخته همین که میرم سمتش بگم چیشدع چی میخایی می‌ره سمت باباش به اون پناه می‌بره نمیگم نره سمت باباش ولی خوب منم مادرم ناراحت میشم که منو آدم حساب نمیکند نمیگه من مامان دارم
بدتر ازهمه این جیغ زدن وبهونه گرفتن و گریه های الکی عصاب بهم نزاشته لطفاً شما بگید چکار کنم بخدا خیلی دلم شکسته اینکه اصلا منو مادر حساب نمیکنه همه کارش باباباش هست حتا باباش بره دستشویی این دختر از گریه هلاک میشه که منم میرم 🥺🥺🥺
مامان روژان جونم مامان روژان جونم ۲ سالگی
سلام مامانای قشنگ...
و اما پروسه ی ترک پوشک دخترم...
اینجا به اشتراک میزارم شاید به دردتون بخوره...
تقریبا از 18ماهگی هر موقع میرفتم دست شویی به دخترم میگفتم مامان میره جیش کنه حتی به باباش هم گفته بودم که بگه تا کامل دخترم این موضوع رو درک کنه و براش یه شعر میخوندم (زود برو سمت دست شویی شلوارتو دربیار ، حالا بشین و صبر بکن تا وقتی جیشت بیاد، وقتی جیشت تموم شد با آب بشور خودت رو ، حالا با چند تا دستمال خشک بکن خودت رو)
همین طور با دست شویی آشناش میکردم ، تا دو هفته پیش ، گفتم بزار پوشک شو باز کنم تا یه کم خنک شه تو این گرما ، خلاصه از ساعت 9که بیدار میشد دیگه پوشکش نمیکردم و فقط یه شورت پاش میکردم تا ساعت 6 عصر بازش میزاشتم تا میومد بگه جیش داره خودشو خیس میکردم با آرامش باهاش رفتار میکردم که جای جیش اینجا نیست اینجوری جیش اذیت میشه دوست داره بره پیش دوستاش بازی کنه میبردم دست شویی جیش کنه جیش نمیکردم 5دقیقه بعد جیش میکرد خلاصه چون میدونستم که تمام فرشا رو میخوام بدم قالیشویی خیالم راحت بود