من بارداری خیلی خوبی داشتم البته غیر از شبا که خواب خوب نمیرفتم تا ۳۵ هفته سرکار رفتم طبقه سوم بود تازه
اما از ماه ۸ به بعد خیلی سخت گذشت
زایمان راحتی نداشتم
اصلا و ابدا فکر نمیکنم مشکلات بارداری رو فاکتور بگیریم تو این مملکت ظلمه... بمیرم واسه همین بچه هایی که داریم 💔
من بارداری خیلی خوب بود فقط 37هفته لکه بینی داشتم شیاف مصرف کردم خوب شدم ماه های آخرم استرس و از زایمان طبیعی میترسیدم آخرشم سزارین کردم
الهیییی
فک کنم من راحت ترین بارداری دنیا رو داشتم
تا روز قبلش رفتم سرکار
ولی به بارداری مجدد فکر نمی کنم
ساجده جان کجا رفتی اتلیه و کدوم بیمارستان زایمان کردید
خیلی سخت خیلی زیاد تا 6ماه جفت ام پایین بود استراحت نسبی بعدم دهانه رحم باز شد هفته بالابود نشد سرکلاژ کنی با بدبختی از تهران حلقه خریدم بعدم گیر دکتر پولکی مکتبی افتادم کلی استرس بهم میداد همش رو تخت خوابیدم جلو در دستشویی حموم نرفتم همش رو تخت سرمو شستم.حتی واسه سیسمونی نتونستم برم با اینکه بعد از کلی خرج و نذر و نیاز بعد از 8سال باردار شدم و کلی ذوق داشتم،یه دونه عکس بارداری نتونستم بگیرم.شما فکر کن با این همه سختی ها سخت ترش این بود که همسرم شیفتی بود و کسی نبود بهم برسم هیچ وقت یادم نمیره تو تابستون چون همسرم یادش رفته بود آب بزاره کنار تختم از تو دستشویی آب خوردم یعنی حتی تا تو آشپزخونه منع بودم راه برم.شیاف و آمپول پروژسترون که نگم چقدر زدم علاوه بر اون آمپول دور دورناف و کلی قرص ایزوپرین خوردم که تپش قلبش داغونم کرد،موقع دکتر رفتم عقب ماشین خوابیدم بعد با ویلچر میرفتم تا تو اتاق دکترم هرکسی اونجا بود منو میدید گریه میکرد و کلی چالش های دیگه به هرحال گذشت خداروشکر دخترم سالم هست بعدشم زایمانم خیلی سخت بود چون هیچ کس بهم نرسید و از روز اول بلند شدم چون دخترم تو ان آی سیو بستری بود الان داغونم ولی بازم خداروهزارمرتبه شکر چون این شرایط باعث شد اطرافیانم رو خوب بشناسم.
چ عکس تون خوشگله😍😍
بارداری من در کل خوب بود مشکل و چالشی در کل بارداری نداشتم .اوایل حالت تهوع داشتم وحالم از بوی پیاز داغ و یخچال خونمون بهممیخورد ولی پایان ۴ماهگی اوکی شدم .
زایمانم از ابتدا سزارین بود پس استرس طبیعی اینا هم نداشتم.
بعد از زایمانم تا ده روز مثل اسب گریه میکردم و حالم بد بود که اونم خداروشکر گذشت
دختر دومم بعد از ۲سال یهو تصمیم گرفتیم بچه بیاریم اوردیم و دیگه بچه نمیخوایم .دوتا دختر گل دارم در حال حاضر
من بارداری وحشتناکی داشتم ویار وحشتناک حالت تهوع معده درد ترش کرذن کلا دهنم سرویس شد از بس آوردم بالا ولی به جاش همه کاری میکردم جارو ورزش پیاده روی حتی ماه آخر کل خونه را گردگیری کردم ۵ ماه اول خیلی وحشتناک بود و بدگذشت بدش بهتر بود ماه آخرم اذیت شدم ویارم برگشت شبا نمیتونستم بخابم زایمان راحتی داشتم تو ۴ ساعت زاییدم ولی بد زایمان خیلی اذیت شدم سر بخیه و شیر دادن آخرم بچم شیرخشکی شد من بچه خیلی دوس دارم ولی دیگه هیچ وقت باردار نمیشم مثل یه کابوس وحشتناک بود واسم اون همه ویار و تنفر غذایی
برای منم ازنظرروحی بدبودحالم نمیتونستم داروبخورم چون قبلاافسردگی داشتم بعدزایمان هم حال روحیم افتضاح بود
بارداریم من هم خداروشکر خیلی اسون بود
اذیت نمیشدم اصلا حتی مشخص نبود ک باردارم هیچ کس نمیدونست باردارم تا وقتی بچه بدنیا اومد
اما از زایمان خیلی بدم میاد،
برای زایمان هم حتی زایمان راحتی داشتم خیلی زود بچه رو بدنیا اوردم امااز تجربه زایمان دوباره میترسم و خیلی بد درد هستم
نه به بارداری دوباره فکر نمیکنم
من خداروشکر بارداری خیلی راحت و خوبی داشتم فقط هفته های اخر که سنگین شده بودم درست خابم نمیبرد زایمانمم خداروشکر راحت بود بدون امپول فشارو بی دردی البته درد زایمان داشتم که اینم طبیعی بود
وبه بچه دوم فکر میکنم تازه دلم میخاد دوقلو باشه دلم میخاد بچم همبازی داشته باشه چون خودم با داداشم خدابیامرز خیلی بچگی خوبی داشتیم همش درحال بازی بودیم
من بعد سیزده سال دومی اوردم،تو بارداری ویارشدید داشتم،نشسته میخوابیدم،سه ماهگی خونریزی کردم،دوماه استراحت بودم،من دوتا مسافرت رفتن خداروشکربخیر گذشت،زایمان در سی و هشت هفته واسه روز،زایمان سخته،کل گوشت تنم ریخته🤣🥶
برا منم خیلی سخت ۱۳هفته سرکلاژ شدم تا ۳۷هفته شیاف پروژسترون استفاده کردم استراحت مطلق بودم هیچ جاهم نمیرفتم ۳۸هفته هم مسمومیت بارداری گرفتم بستری شدم امپول فشار زدن شب تا صبح بعدموقع معاینه نبض بچه هم رفت بردم اتاق عمل ۳تا امپول زدن کمرم بی حس نشد بی هوشی کامل زدن کلا بارداری زایمان سختی داشتم😪
ب بچه دوم که فکر نمیکنم ن من ن همسرم
منم استراحت مطلقی بودم اما سخت نگرفتم کارای خونمو میکردم شام و ناهار
هر روزم دوش میگرفتم همیشه شیو و تمیر بودم
شیاف پروژسترونم استفاده میکردم فیلم نگا میکردم یوگا میکردم ولی بیرون خونه نمیرفتم مگر با ماشین
کلا هم اهل بیرون نیستم خونرو بیشتر دوس دارم
همیشه خونم مرتب بود و لباسا اتو کشیده
هی میگفتن تکون نخور نشین و...
ولی من راحت گرفتم
۱۷ساعت زایشگاه بعد عدم پیشرفت تو ۵سانت و ۴تا آمپول فشار مجبور ب سزارین شدم با وجود درد بازم خودمو ننداختم و اونم گدروندم
من سزارین اختیاری بودم
کل بارداریم توی نسافرت و عشق و حال و این چیزا اصلا نفهمیدم ارایشگاه نیرم واسه ناخنام کلی کار
از بارداری متنفرم فقط ببینیم گنده شده بود😐
من سه ماه اول سخت بعدش مشکلی نداشتم
من ای وی اف بودم سخت ترینش ۱۴ روز بعد انتقال بود که نمیدونستم این دفعه چی در انتظارمه.... بعد اون یه ماه بعدش که رفتم صدای قلبش شنیدم ... بعدش بهتر بود
ماه اخر سحت بود اونم چون میخواستم برم تهران زایمان ترس اینکه درد زایمان بگیرتم و نتونم سزارین کنم رو داشتم
حالا فعلا نمیتونم تصمیم بگیرم واسه بچه دوم
عکستون چق قشنگه لباستون اتیله داش؟
برای من خیلی راحت گذشت ولی آخرش کیسه ابم پاره شد دگترسیدم از بارداری
بارداری من ازلحاظ جسمی خداروشکر عالی بود هیچ مشکلی نداشتم
ولی ازلحاظ روحی داغون بودم هم استرس داشتم ازاول هرماه دوسه بار سونومیرفتم ماه اخرم ک جنگ شد بعدم بچم دیر به دنیااومد
ولی عوضش وقتی بچم بدنیااومد پاره شدم
کولیک رفلاکس الرژی اگزما همچی روتجربه کردیم
بیقراری زیاد و منم ازخانوادم دور بدون کمکی و دست تنها
خداروشکر الان همچی خیلی بهترشده
من لگن درد شدیدداشتم.کلااز دوران بارداری خوشم نمیاد😂 ولی ورم خیلی شدیدداشتم
برا من بیشتر از لحاظ فشار روحی سخت گذشت تا جسمی
برای من تا ۸ هفته خیلی سخت گذشت از ۸ هفته تتا وسطای ماه ۷ راحت گذشت ولی این مدت نه دیگه گودی کمرم اذیتم میکنه
منم استراحت بودم
کل بارداریو با آسپرین و انوکساپارین و شیاف گذروندم
من خودم باعث شدم بهم سخت بگذره توهم عفونت و مسموميت و پارگي كيسه اب و اينا داشتم از ٢٠هفته هم امپول پروژسترون مصرف كردم اخرم ٤٠هفته كامل به هيچ عنوان زايمان نكردم ٤١هفته و ١روز سزارين شدم بعد ٢٤ساعت بستري
برا من اولاش خیلی سخت بود بعد دیگه خیلی راحت بود
برای من خیلییی راحت بود چندبار مسافرتم رفتم پیاده روی هم میرفتم نه ویار نه تهوع اصلا اذیت نشدم.زایمانمم راحت بود ولی از وقتی دنیا اومد کولیک رفلاکس شب بیداری دهنم سرویس شده
تا32هفته خوب بودبعدش بخاطرکارزیادهانه رحمم بازشداستراحتی شدم تا38هفته .حالااخرشم ب زورزاییدم🤣40هفته سه روز
برای من خیلیییی سخت گذشت🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.