۱۰ پاسخ

الهی عزیزم ببین میتونی تو بازی و قصه ازش بپرسی وقتی شما میرید ناراحت میشه یا میترسه

شاید اونجا باهاش زیاد بازی میکنند و نمیخوابه و خسته میشه.من یادمه رایان کوچولو بود هروقت خونه مادرم میرفتیم میومدیمشبش اینطوری میکرد تازه منم بودم کلا تا ۳سالگی اصلا تنهاش نزاشتم.ولی من فکر میکنم از شدت خستگی زیاد اینطوری میشد اونجا نمیخوابید و هی بازی میکرد احساس میکنم خوابش دچار مشکل میشد بعد شب.

الهی بگردم من

فکر کنم میترسه باز تنهاش بذارین

عزیزم از تایم کم شروع کن تنها گذاشتنشو
هی بیشترش کن
نباید بخاطر این کلا همیشه پیشش باشی خیلی وابسته‌ت میشه
و قبلش حتما توضیح بده میری زود برمیگردی
من گاهی خوراکی هم میخرم برای دخترم وقتی میرم و میام که خوشحال بشه

نه کارت بد نیست خیلیم خوبه بابد عادت کنه با یکی خوب باشه کاش تو سن کمتر هم مثلا در حد یه ساعت از خودت دور میکردی عادت کنه الانم همین کارو کن گاهی دور کن بزار عادت بشه براش من خودمم هر دو تا رو عادت دادم حتی گاهی برای خوابیدن میفرستم خونه مادرم چون ترس از جدایی اگه تو سرشون بیوفته بعدن بد میشه سختر میشه

الهی بگردم آره راس میگی پس این بیدار شدنای هانا هم برای همینه هر وقت دیر میرسم خونه بی قراره

دقیقا وابستونه اعتراضشو اینجوری نشون میده یه دفعه نزارش یا قبلش ذهنشو اماده کن بگو مامان میره خرید کنه یا با خودتت ببرش من پسر م خیلی وابسته هست ۶ ماهگی شاید باورتون نشه یه نصفه روز تنهاش گذاشتیم تب کرد دوباره گفتیم شاید توهم زدیم ۸ ماهگی گذاشتیم باز مریض شد دیگه تنهاش نذاشتم تا الان دو سال ونیمشه دوبار پیش مامانم اونم یبار اوردمش خونمون کامل بهش توضیح دادم گفتم عزیز میلد بازی کن تا من زود بیام

بچه هرچیم با مادربزرگش اوکی باشه ترس ازدست دادن جدایی داره نباید تنهاش بزارید معلومه ازنبودنتون ترسیده

نمیدونم شایدمبترسه

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری