سلام
یه درد ودل من کلاماه سوم اقدام باردار شدم بعد تو همون سه ماه از بس شوهرم استرس میداد ومنفی بود یکبار بهش گفتم آقا برو زن بگیر برگشت گفت اگه داداشم بچه نداشت وبابام بهم بگه برای ادامه نسلش من میگرفتم همون روزی که این حرف زدم قلبم شکست وبعدش فهمیدم باردارم بعد خواهرخودش بیشتر از 10 ساله که بچه دار نشده وکم کم دیگه داره یاسته میشه ولی هیچوقت تو10 سالی که غروسشون بودم هیچ سال وحرکتی نکردم که خواهرش یه وقت ناراحت بشه چون همیشه گفتم بچه دار شدن هنر نیست خدا باید صلاح بدونه ماهیچکاره ایم بعد ان یکی خواهرشوهرم ومادرشوهرم هم به سختی بعد از چند سال باردارشدن امروز شوهرم برگشت به بچه گفت بابا میدونی چقدر نماز شب خوندم از خدا خاستم تا خدا تو را به من داد ناخاسته از حرفش دلم شکست گفتم اره مامان ما نازا بودیم خدا بخاطر بابات بچه داد اصلا یهو تو چشمم نگاه کرد گفت خب چند مدت که نازا بودی بعد گفتم تو به سه ماه میگی نازایی مردم چند ساله بچه دار نمیشن هیچ کسی به زنش این حرف نمیزنه که تومیگی وهمون حرفش که قبلا بهم گفته بود گفتم وگفتم از دست همون روز دلخورم شد برگشت گفت درست گفتم یعنی پشیمون نبود دعوا شد منم فقط با ناراحتی رفتم ظرف هام بشورم وفقط گفتم الهی هرچی سر من اوردید سر یه دونه دخترتون بیاد منظورم تک نوه دختریشون بود که بفهمن چه ظلم ها که به من نمیکنند بعد با پرویی برگشته میگه چرا آن نفرین میکنی یعنی عملا خودش قبول داره شرایط زندگی من نفرین برای بچه خواهرش🫠دلش نمیخاد آن ها زجر بکشن ولی من زجر بکشم اشکال نداره خلاصه یهو آمد دست گذاشت محکم دم دهنم کل خونه چرخوندم ومیگفت داد بزن منم فقط میگفتم خدا خدا نگذر ازش دهنم که پرخون شد ومحکم چندبار کوفت تو دهنم ول کرد رفت

۶ پاسخ

وای عزیزم کاش میشد بغلت کنم 😔

خیلی کارش زشت بوده😔😔😔
بیا بغلم💔💔💔

پس فطرت عوضی خودش میدونه دست پیش میگیره والا من بودم صدبار خواهرش میکوبیدم توسرش میگفتم اگ سه ماه طول کشید حامله بشم بخاطر اسپرم ضعیف توبوده چون خانوادگی مشکل داررین اون میزنه تو واینسا توام بزن اههه

روبرو ب زبونی بگیرش پشتوسر فقط بگو واگذارت کردم به خدا،
اتقد با سیاست رفتار کن باهاش،و روبروش چیزی ب اونا نگو ک باور کنه هیچوقت بدشونو نمیخوای و هرگز باور نکنه بدخواهی،
دانا باش.سر بحثای گذشته هم باهاش بحث نکن،هروقت خواستی بگی مثل یه یاداوری بگو و رد شو حالا ک‌انقد وحشی بازی درمیاره

من جات بودم میرفتم اینو مینداختم میرفتم مسافرت. ریختشم نگا نیمکردم

کثافت آشغال
میگفتی کاش خدا بتویکی هیچوقت بچه نمیداد ک نسلت منقرض میشد

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
دیشب اتفاق بدی افتاد بعد ۶سال با خانواده شوهرم دعوامون شد چند شب پیش منو جاریم وخواهرشوهرم مث همیشه جمع بودیم پسرم فقط با این جمع ارتباط دلره و روشون حساسه مخصوصا مادرشوهرم اونم دخترجاریم بغل کرد پسرم حسودیش شد زدش ممم زدمش دوباره بغلش کرد دوباره زدش رفتم بزنم متدرشوهرمم قسم میداد که باید بزنیششش چون بچه ها نمیزاشتن گفتم من گفتم حسودیش میشه چرا جلوش ازلج همش بغلش میگیری بچه من ازهمه کوچیکتره ...خیلی فرق میزاره بین بچه من بابقیه این گذشت تا دو روز پیش تولد دختربزرگه جاریم بودمن خیلی برنامه ریخته بودم واسه تولدشچندبار هم پرسیدم قبل دعوا که کی تولده اما جواب نداد اونروز هم اصلا زنگ تزد موقع شام میبینم بچه ها اومدن بالا چون ماطبقه بالا اونها هستیم البته پایین هممال شوهرمه واسه اونها ساخته که مامانم گفته شام بیا بالا تولده گفتم مامانت زنگ نزده دعوت مکرده گفت خب تولد منه من میگمبچه ده ساله گفتم مادو روزه نرفتیم پایین نمیاییم
مامان ماهان مامان ماهان ۴ سالگی
سلام مامانا
یه سوال ازتون دارم خواهش میکنم اگه بچه ای تو سن بچه من دارین یعنی ۳تا ۴ سال کمکم کنید
پسرم خیلی لجباز شده اصلا اینطوری نبود
همه چیو پرت میکنه چیزی باب میلش نباشه داد میزنه
کلا لجباز شده احساس میکنم حساسیت منو نسبت به پرت کردن دیده بیشتر داره اینکارو تکرار میکنه قبلا در این حد نبود الان خیلی بدتر شده
دیروز سرماخورده بود رفتیم دکتر دکتر گفت برو رو تخت رفت بعد موقع پایین اوندن باباش بغلش کرد گفت نه میخوای از رو پلکان تخت بپرم پرید
بعد هی دست به وسایل روی میز پزشکه میزد
اولین بار بود همچین رفتاریو ازش میدیدم هیچوقت اینکارارو نمیکرد
یهو دکتر گفت فکر کنم بچت بیش فعاله رفتاراش طبیعی نیست
منم گفتم تشخیص adhdبه نظرم مناسب سن ۳/۵سال میست و من نمیخوام از الان به بچم این ب چسبو بزنم گفت میتونی با دارو کتترلش کنی گفتم لزومی نمیبینم فعلا
ولی به قدری نگران شدم ک خیلی رو بچه حساس شدم
نمیدونم این کاراشو بذارم رو حساب بیش فعالی یا شیطنت و شرایط سنی ک داره و اینکه پسره
خیلی ریختم بهم کسایی ک بچه هم سن پسر من دارن میشه بگین بچه های شما چه رفتارایی دارن ؟
مامان آقاهانی آقاحسام مامان آقاهانی آقاحسام ۳ سالگی
خدا لعنتشون کنه ۶ ماه پیش هردوتا شونو بردم دکتر داروهای دوتاشون ۵۰۰ تومن نشد
حالا امروز همون دکتر آووردم هانی رو همون داروها رو داد
هیچی اومدم حساب کنم شد یک تومن😳
منی که موجودیم ۶۰۰ تومن بود
گفتم وااا اخرین بار ۲۰۰_۳۰۰بیشتر نشد گفت اسپری گرونه خارجیه گفتم کدوم گفت قرمزه
گفتم بزار بعد ازظهر میام میبرم
رفتم تو راه با خودم فکر میکردم دوتا اسپری که دکتر ابی و بنفش گفت چجوری شد قرمز
داداشمو گفتم دور بزن
رفتم گفتم این یه ابیه یه بنفش گفت ما بنفش رو نداریم خارحیشو داریم 😐
حالا دکتر هم گفت از پایین بگیری داروها رو نمیحواد بیاری نشون بدی منم دفعه قبلی همینجا گرفتم
گفتم من الان ندارم یک تومن بدم نسخه رو بده دختره با کلی اکراه و ناز به اون یکی گفت چیکار کنم دیگهواخر تصمیم گرفتن نسخه رو بدن بهم 😐

دکتر یه چیز دیگه نوشته تو قبل اینکه نسخه روببندی باید بمرسی اینو ندارم خارجیشک دارم انقدر
والا اگه داشتم کارت میکشیدم میومدم بیزون اصلا برام سوال نمیشد 🤦🏻‍♀️فکر میکردم دکتر نوشته لابد
نگو داروخونه خارجی میزنه گردن مریض شاید یکی نداشته باشه 🤦🏻‍♀️

اومدم جای دیگه