۸ پاسخ

انگار جاری و برادر شوهرم ما سال به سال نمیریم خونشون ولی جاریم اینقد پرروئه هر چند وقت یکبار میاد بعد جالب اینجاس میره پشت سرمون حرف هم میزنه اینقد آشغالن بعضی آدم ها

آی شوهر منه ولی البته درقبال خونوادش والا من یه جاری دارم هر هفته خونه صد بار برا غذا اومده دخترش بی ادب همه جارو میگرده و وسایل ارایشیامو برمی‌داره یه بار شوهرم نیم کیلو شیرینی خریده بود نشست همشششو خورد فکر کن میرن سر یخچالم و.. بعد کلن ما دوبار خونش رفتیم تو ۸ سال اونم گفته بود من زایمان کرده بودم مامانم برا اینا غذا پخت مگه وظیفشه؟ درصورتی که بعد زایمان من هرشب خونه خودم نه خونه مامانم درحال خوردن بود خلاصه نمیفهممه اینا چه موجوداتین

شاید یادش رفته😂😂

مردا همشون همینجورین عار ندارن😂

آره.. تو گرونی بپاش و بریز ..بعد برن حرف بزنن

اينجور ادما نمك نشناست نمك ميخوره نمك دون ميشكنه اصلا راهشون نده

کلا با دوست نباید رفت و امد خانوادگی داشت

عالی گفتی ایول

سوال های مرتبط

مامان مهبد مامان مهبد ۱۳ ماهگی
سلام مامانا
بیایین یکم درد و دل کنیم، بچه داری خودش یه پروسه بزرگه که واقعا نیاز داریم کسی در کنارمون باشه هوامون رو داشته باشه، مخصوصا از نظر روحی و روانی . تو این مدت خیلی حرفایی زدن که اگه نمیزدن نه از چشم ما می افتادن نه اینکه واقعا زدن اون حرف تاثیری روی زندگی خودشون نذاشته فقط خودشون رو اون لحظه خالی کردن و چقدر فشار روانی رو روی ما زیاد کردن حالا از مادر خودمون بگیر تا هفت پشت غریبه ..... ولی بیشتر از همه اون چیزی که تو ذهن حداقل من باقی مونده و روح و روانم رو خورده حرفهایی بوده که از عزیزترین های زندگی خودم شنیدم، که از همون روز اول بیمارستان و بعد از زایمان شروع شد، ۱) همون روزی که زایمان کردم و رو تخت بیمارستان بودم یه عزیزی اومد ملاقات و یه نگاه بهم کرد و گفت انگار یکی دیگه هم اون تو ( داخل شکمم) جا مونده . و چقدر اون لحظه درد داشتم ولی الان درد رو یادم رفته ولی اون حرف رو نه، ۲) روز دوم بعد زایمان ترخیص شدم و رفتم خونه و یه عزیزی که اومده بود کمک حالم باشه گفت برو یه دوش بگیر بیا برا خودت شام بپز یکم جون بگیری و من با حال در مونده داشتم فکر میکردم من یه روزه زایمان کردم الان باید وایسم پای گاز!!!! دارم فکر میکنم اینکه عدد گذاشتم ممکن تا هزار هم بشمارم و این حرف ها و کدورت ها و زخم زبون ها که توی ذهنم باقی موندن تموم نشن ..... میخوام بگم ما مادریم، همون دخترای دیروز که زندگی مون بعد از بدنیا اومدن بچه هامون به دو قسمت کاملا متفاوت تبدیل شده ، از ما که گذشت ولی یاد گرفتم اگه رفتم دیدن کسی که بچه ش تازه بدنیا اومده اگه بلد نیستم حرف مثبتی بزنم حداقل سکوت کنم و هیچ حرفی نزنم
مامان ماه تابان مامان ماه تابان ۹ ماهگی
من فکر میکنم بچه داری توی دوره ی ما علی رغم امکاناتی. که داریم سختتره
فضای مجازی مرتب ما رو درگیر باید و نبایدهایی کرده که توی دوره های قبل اموری کاملا عادی بوده
مثلا تلویزیون دیدن؛من خودم اجازه نمیدم بچه م تلویزیون ببینه ولی مگر خود ما چجوری بزرگ شدیم؟من یادم نمیاد هیچ بچه ای رو در دوره ی ما منع میکردن از تلویزیون دیدن!کدوم یکی از ما مشکل خاصی بابت این قضیه پیدا کردیم که انقدر در شبکه های اجتماعی وحشتناک راجع بهش حرف میزنن؟
یا مثلا شروع غذای کمکی و نحوه ی غذا دادن!اکثر ما با همون فرنی و غذای سفره غذا دادن رو بهمون شروع کردن ولی الان یکی میگه با سبزیجات باید شروع کرد یکی میگه کربوهیدرات یکی دیگه یه چیز دیگه میگه کلی ظرف و ظروف تبلیغ میشه برای بچه ها،که فقط داره مصرف گرایی رو رواج میده
و هزاران مثال دیگه که ما مادرهای جدید رو سردرگم و استرسی کرده
شاید برای همین بوده که در گذشته بچه ی زیاد داشتن با کمترین چالش ولی ما از پس یکی هم با خستگی برمیایم😁
مامان رونیا♥️ مامان رونیا♥️ ۱۲ ماهگی