۲۰ پاسخ

نگران نباش
دور از جونش میخواست اتفاق خاصی بیفته یا علائم بده تا حالا داده بود دیگه
دکترا و اورژانس همیشه بدترین حالت ممکن رو میگن دیگه

قرص خطرناکی نیست که اصصصصصلا نترس دختر بد به دلت راه نده خدا حافظشونه

شیر می‌دادی فوری فاسد میشد بالا می‌آورد

هیچی نمیشه بهت قول میدم الان دفع هم شده و هفته بعد اینموقع داری به حال الانت میخندی

نگران نباش بچه منم همینجورشد،هیچی نمیشه دفع میشه مایعات بهش زیادبده

نگران نباش عزیزم اکثر بچه های کوچولو که لازم هست میخورن اصلا چیزی نمیشه همه چیز بسپار به خدا

منم یه بار اشتباهی این قرص رو به دخترم دادم البته ۵۰ هش رو پسر من تیروئید داره میخوره بعد اینا دوقلون پسرم تیروئید داره دخترم نه قرص رو آب کردم تو لیوان یهو اومدم به پسرم بدم صورتم اونور بور دخترم اومد جلو ریختم تو حلقش خدارو شکر اتفاقی براش نیافتاد

پسر من هرروز همین قرصو میخوره کم کاری داره نگران نباش

دختر من ماه قبل ۸تا قرص سیتریزین با هم خورد یه روز بستری کردن معدشو شست و شو دادن نگران نباش خطری نیست چون اگه خطری بود اصلا نمیزاشتن بری خونه

آنتی بیوتیک؟

ای جانم بلا دوره انشالله واقعا بهترین نعمت سلامتی بچه هاست دخترم پریشب میز افتاد رو پاش یه کم اونورتر خورده بود انگشتای پاش شکسته بود چند شب قبل برق گرفتش چند ماه پیش پایین چشمم ضربه خورد یعنی واقعا خدا بهم رحم کرد فقط میگم خدا سلامتی بده به همه بچه ها بلا ازشون دور باشه ادم میمیره و زنده میشه خیلی بده

عزیزم نگران نباش احتمال داره نخورده باشه پسر من با پیچ بازی میکرد اومد جلو من یچیز با زور قورت داد گفتم چی بود گفت پیچ خوردم فرداش بردم دکتر عکس انداخت. پیچی نبود تو روده اش پیگم شاید هم نخورده ولی شما حواست باشه بهش

قرص برا چی بوده انشاالله ک اتفاقی نمیفته

پسر من ک لورازپام ۳ خورد
بستری شد
معده شست و شو شد
خیلی بد بود

انشالله چیزی نی بد ب دلت راه تده

چ قرصی هست؟

با یه دونه اتفاقی نمیفته آب بهش زیاد بده دفع بشه

انشالله چیزی نمیشه دفع میکنه ...نگران نباش توکل به خدا

انشالله چیزی نمیشه اب زیاد بده تا دفع شه
ببر ی سرم بزنن براش اوکی میشه حالش

از کجا مطمئنی که خورده؟ قرص که بدمزست آخه

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
خیلی دلم گرفته هیچکس رو ندارم باهاش درد و دل کنم ...مادرم چهارسال پیش بیماری سختی گرفت ما از من دوماه باهاش تو بیمارستان موندم از شهرخودمون رفتیم تهران اونجا بستری و عمل شد ...بعد برگشتیم من سه ماه خونه مامانم موندم همه کاراش رو میمردم ازش پرستاری و مراقبت میکردم حواسم به همه چیش بود کارای خونه رو هم میکردم ...بعدم که رفتم خونه خودم بازم روزا میومدم همه کارا رو میکردم شب برمیگشتم خونه ....الان چندماه مریضی مامانم عود کرده بازم بستری و عمل و تهران ...من بخاطر پسرم دیگه نمیتونم مثل قبا ازش پرستاری کنم کاراش رو بکنم میرم خونه مامانم پسرم شیطونی میکنه لجبازی میکنه غذا نمیخوره ...رفتم ده روز با مامانم تهران موندم پسرم خونه مادر شوهرم موند بازم عمل داره بازم باید برم باهاش ...میریم مطب دکتر پسرم دو سه ساعت با بابام تو ماشین میمونه از یه طرف غصه مادرم که نمی‌تونم به خودش و خونه و زندگی برسم از یه طرف غصه پسرم که همش دست دیگرانه خیلی تند خود و بداخلاق شدم از غصه مادرم پسرم رو میزنم و باهاش بداخلاقی میکنم از غصه پسرم با مادرم تندی و بداخلاقی میکنم ...شدم چوب دوسر نجس...دلم میخواد بمیرم راحت بشم