۵ پاسخ

چون میجنگی باهاش
موقعی که گوشی دستشه به زور گرفتن نتیجش اینه
بگو دو دیقه دیگه خاموش
با خودت ببینه یهو دستتو ببر سمت خاموشی بزن دکمشو بگو ااااا شارژم تموم شد بگیر ازش و آماده خوابیدنش کن
هر چقدر بجنگی بدتر میکنه باهات
لجبازش نکن که با گریه به خواستش بره
دعوا کردن و کتک به جایی میرسه که بگه بهت اصلا هم درد نداشت و یاد بگیره حرصت بده
روشت اشتباهه

من اصلا گوشی دست بچه‌ام نمیدم

پسرمنم زیاد گوشی میخواد قانونم گذاشتم صدای زنگ اومد بده صدا میشنوه میگه سهمم تموم نشده

پسرمو توصیف کردی

دخترمنم دوروز پیش بهش گوشی دادم یه دیقه فیلم که رفته بود شهر بازی نگاکنه همسرم دعوام کرد که چرا دادی منم گفتم تازه دادم بعد به دخترم گفتم وقی صدا کردمت گوشی رو بده داد بعد اون زیاد خودش نگاه نمیکنه
براش قانون بذار بگو صداکردمت گوشی رو بده خودم لازم دارم

سوال های مرتبط

مامان مهرسا مامان مهرسا ۳ سالگی
سلام مامانا تروخدا هرکسی تجربه داره یا از نظر روانشناسی راه حل میدونه کمکم کنه
دخترم تازگی وقتی چیزی بخواد یا کاری بخواد انجام بده ما نذاریم خیلی جیغ میزنه و گریه میکنه انقدر جیغ میزنه ک گاهی گلوش میگیره منم گاهی عصبی میشم داد میزنم یا گاهی یکی میزنمش خودم خیلی داغونم حس پوچی و ناتوانی گرفتم
دیروز دوستم اومد اینجا بچش یکسال بزرگتر بچه منه دخترم هس
گاهی باهم بازی میکردن گاهی هم اون ک ی چیز برمیداشت دختر من جیغ میزد ولی بچه اون صبح تاشب باهم بودن اون اصلا ن جیغ زد و ن لجبازی بچه من همش جیغ و لجبازی
من شبا میخوابم پایین تختش خوابش ک برد میرم تو اتاقم اونم گاهی پایین میخوابه بعد میذارم بالا یا همون بالا دوشبه جیغ و گریه ک من پایین میخوابم نمیرم تو تختم
یا نصفه شب بیدار شده اب بخوره اونده پایین بخوابه کف اتاقش سرده هرچی گفتم بالا بخواب فقط جیغ میزد میگفتم پاشو ی پتو زیرت پهن کنم جیغ میزد دیگه ب زور ی تشک پهن کردم از بس گریه کرد خوابش برد
کم اوردم حس پوچی و نا بلدی دارم ن با حرف اروم میشه ن با دعوا ن با زدن فقط باید ب خواستش برسه ک بیخیال جیغ بشه
#جیغ #گریه
مامان ساحل مامان ساحل ۲ سالگی
وقتی زیادی دلم میگیره و واقعا واقعا کسی و ندارم دردل کنم یا اینجا تایپ میکنم یا نوت گوشی
خسته شدم کلافم
چرا این بچه ها انقد لج میکنن که مجبور میشیم دعواشون کنیم
اوایل سر اینکه نمیزاشت پوشکش کنم
شروع شد که دعوا کنم و گاهی خستم کنه و داد بزنم
بعد شرتی گرفتم . راحت شدم بعد باز سر پوشک گرفتن انقد پسرفت کرد و جیش کرد انقد بارها مجبور شدم دعواش کنم حتی یکبار زدمش از پشتش
که هنوز یادشه و میگه دوس ندارم منوبزنی
بعد بخودم قول دادم دیگ سرش داد نزنم حتی اگه کل خونمو شاشید
یه هفته ای درس شده امروز اومدم خونه خواهرم
اینم خیلی حساسه انقد تند تند دخترمو از ترس میبرم دسشویی اینم گریه کرد ندارم منم دعواش کردم عصبی شدم
آخ که بمیرم برات مادر
غلط کردم
خدایا منو ببخش
انقد ازش معذرت خواهی کردم ببخشید دخترم ،،ببخشید داد زدم
الان دارم دق میکنم
قسم خوردم دیگ تا یاد نگرفته جیششو کامل نرم خونه کسی که مجبور شم دعواش کننم
الآنم مجبورم بیام چون خونه م بازسازی دارم در گچ و خاک


شما هم بچه هاتون دعوا کردین